سرخط خبرها
خانه / معلمان / آنچه من سی و یکم تیر دیدم………….
آنچه من سی و یکم تیر دیدم………….

آنچه من سی و یکم تیر دیدم………….

رخساره نیکو ( فرزند شهید نیکو)، معلم بازداشتی در روز 31 تیر

من ودکتر زارعین وچند همکار دیگر  که از اصفهان آمده بودیم در میدان ابن سینا ایستاده بودیم تا ساعت ده برای تجمع سکوت به بهارستان برویم. همان موقع تعدادی لباس شخصی البته با بیسیم ما را محاصره کردند و از ما خواستند از جایمان حرکت نکنیم. در همان حین دکتر زارعین به یک  بسیجی جوان گفت ” واقعا برای خودمون متاسفیم چون شماها را ما خوب تربیت نکردیم وقتی خروجی آموزش پرورش شماها باشید پس واقعا من معلم کارم را خوب انجام ندادم” واین بگو مگوها باعث شد آنها بیسیم بزنند برای دستگیری ما. من خواستم دکتر را قانع کنم با آنها بحث نکند و گفتم اینها باج گرفتند که اینگونه رفتار کنند وحرف شما در انها اثری ندارد که همان لحظه یکی از آن جوانها که حرف مرا شنید مساله را شخصی کرد وبه فرمانده گفت این خانم باید دستگیر شود چون توهین کرده ومن که تصورم از بسیج لشگر مخلص خدا بود واقعا اشک از چشمم جاری شد که اینها نه تنها برای خدا قدم برنمیدارند بلکه برای دستگیری ما هوای نفسشان ومنیتشان غالب است وحتی مصالح نظام هم مطرح نیست. بالا خره ما رادر یک ون نشاندند و راه افتادند که وسط راه من را با این حقه که شما چون خانم هستی میخواهیم آزادت کنیم از ماشین پیاده کردند ولی به سرعت سوار ماشین شخصی کردند وبه پلیس امنیت پایگاه آرژانتین ( بازداشتگاه وزرا) منتقل کردند .البته من یک بسیجی را قسم دادم به روح شهید باکری که مراپیش فرمانده بازداشتگاه  ببرد تا با او دوستانه صحبت کنم که اگر واقعا به فکر مصالح نظام هستند بسیجیان را طوری تربیت کنند که رفتارشان در مواقع بحرانی خلاف شان بسیج نباشد و زحمات بسیجیان مخلصی که طی سالهای 57 الی 67 در راه خدابه شهادت رسیدند را هدر ندهند که البته آنها اصلا به حرف من بهایی ندادند.

بعد من را به یک اتاق منتقل کردند که چند خانم دیگر هم در انجا بودند البته گوشیهای همراه مارا گرفتند. حدود دوسه ساعت گذشته بود که من حس کردم اتاق دور سرم میچرخد والبته اورژانس خبر کردند. وقتی شخص امدادگر فشار من را گرفت، گفت میخواهی تو را به بیمارستان  منتقل کنیم که من قبول نکردم، چون میدانستم مشکلم فشار عصبی هست وچیز دیگری نیست. حدود ساعت 6 دادستان برای آزادی ما امد و خطاب به ما گفت ” شمامعلمین به جای حمایت از نظام آب در آسیاب دشمن میریزید ومنافقین اطراف میدان بهارستان مستقر بودند که درلباس معلم وارد تجمع معلمین شوند وبه اسم آنها خرابکاری کنند وبعد هم رسانه های بیگانه مانند VOAو BBC این رفتار خلاف فرهنگ وشان معلم را در رسانه هاشان به اسم معلمان نشان دهند”.

پس از آن و بعد از چند ساعت بازداشت بی دلیل ما را آزاد کردند.

6 نظر

  1. دادستانی که معلمان را به اب به اسیاب دشمن متهم می کند با تحصیلات مشابه حداقل 5-6 میلیون حقوق می گیرد غیر از اضافه کار،کارانه و بهره وری که به اندازه کل حقوق ما می شود ما معلمان هر روز 70 -100 کیلومتر یا بیشتر را برای رسیدن به محل کار طی می کنیم یک ریال حق ایاب و ذهاب نمی گیریم ان وقت همین اقای دادستان با داشتن ماشین اداری در شهر محل خدمت که زندگی می کند حق ایاب و ذهاب می گیرد این حرف های دادستان و امثال وی که از سر سیری می زند حرف مفت است و برای من معلم پشیزی ارزش ندارد و هیچ اعتقادی نیز به خیلی چیز ها دیگر ندارم اگر می توانستم از ایران که حکومتی ظالم دارد می رفتم اف بر این ظالمان

  2. با سلام منافق کجا بوده؟ اینها همش بهانه است. منافق خودش بوده نه معلم عزیزی که حتی توان بیان خواسته وحقش را از وی سلب کرده اند
    زنده باد مخالف من

  3. منافقین رو چطور دستگیر نکردن حالا؟؟؟؟اینها همه خاعن و دروغگو هستند بسیج و بسیجی همه دزد و خیانت کارند و بتج خور
    معلمین عزیز باید توجه کنند در دروسی که میدهند تفکر بچه ها را نسبت به مهادهای انقلابی قدیم اگاه کنن و بگن که در حال حاضر این نهادها مفسد و خراب هستند

  4. نکته ای که ذهن مرا به خود مشغول کرده این است که اگر اطلاع داشتید منافقان در بین فرهنگیان بودند چرا دستگیر نشدند و اگر کسانی که دستگیر شدند همان منافقان بودند پس چرا ازاد شدند!!!!!!!!!!
    واقعا من نمیدانم این فرهنگیان بیچاره چگونه با 700 یا 800 هزار تومان حقوق زندگی میکنند.کاش کمی منصف بودیم و عدالت علی را به یاد می اوردیم نه اینکه صدای مظلوم را خفه کنیم

  5. چرا منافقین را دستگیر نکردند؟

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*