سرخط خبرها
خانه / معلمان / بطحایی، گزینه دولت علیه آموزش عمومی
بطحایی، گزینه دولت علیه آموزش عمومی

بطحایی، گزینه دولت علیه آموزش عمومی

جعفر ابراهیمی

سرانجام پس از کش‌وقوس‌های فراوان و لابی‌های گسترده دولت گزینه موردنظر خود برای وزارت آموزش‌وپرورش را معرفی کرد بطحایی معاون پیشین توسعه و پشتیبانی وزارت آ. پ قرار است در صورت کسب رأی اعتماد سکان‌دارآموزش‌وپرورش گردد. حال سؤالی که مطرح می‌گردد آن است که چه پارامترهایی باعث شده است که این فرد ازنظر حسن روحانی فردی مطلوب برای این پست باشد؟
بطحایی فردی شناخته‌شده برای جامعه فرهنگیان است اما نه ازآن‌جهت که کارنامه درخشان و مقبولی از خود به‌جای گذاشته باشد بلکه از منظر بی‌درایتی و سومدیریتش بخصوص در دورانی که در صندوق ذخیره فرهنگیان بزرگ‌ترین اختلاس رخ‌داده است این مهم در کنار ناتوانی او در افزایش بودجه آموزش‌وپرورش وی را فردی آشنا برای معلمان نموده است فردی که پس از بزرگ‌ترین اختلاس صندوق در یک جابجایی از معاونت در آ.پ به معاونت سازمان برنامه‌وبودجه رفت تا در کنار هم‌مسلکان خود بیش‌ازپیش مناسبات ضداجتماعی و آموزشی خود را دنبال کنند.
سازمان برنامه‌وبودجه یک سازمان مؤثر است چراکه این سازمان است که مشخص می‌کندسمت‌وسوی حرکت بودجه باید به سمت کدام برنامه‌ها و سیاست‌ها جریان داشته باشد، این سازمان سال‌هاست که الگوهای خود در مورد برنامه اقتصادی و بودجه‌نویسی را از الگوهای ورشکسته صندوق بین‌المللی پول تهیه و تنظیم می‌کند الگوهایی که بر اساس استراتژی کاهش تصدی‌گری دولت شکل‌گرفته‌اند. دولت روحانی از اساس به لحاظ تاریخی و طبقاتی شیفته این الگوهاست افرادی چون نهاوندیان، نوبخت، نعمت زاده و … موتور محرک این سیاست‌ها هستند و این خط را به کمک شخص روحانی عمده و به‌پیشمی‌برند پس طبیعی است وقتی این رویکرد غالب است فردی باید در رأسبزرگ‌ترین وزارتخانه قرار گیرد که توانایی حرکت همسو با دولت را داشته باشد پس‌ازاین منظر اقتصادی بطحایی گزینه مناسبی برای دولت است او به‌مانند فانی می‌کوشدبیش‌ازپیش از جیب معلمان و دانش آموزان برای دولت صرفه‌جویی نماید و به اسم اقتصاد مقاومتی و به کام بخش خصوصی طرف مقابل را هم ازخودراضی نگه دارد.

اما نهاد آ.پ تنها از بعد اقتصادی برای دولت و حاکمیت اهمیت ندارد بلکه کارکرد اصلی آموزش‌وپرورش و نهاد مدرسه در بعد ایدئولوژیک آن است این نهاد آموزش عمومی است که از طریق ابزارهای آموزشی وضع موجود را تثبیت می‌کند و نابرخورداری و نابرابری در جامعه را توجیه و بازتولید می‌کند این قاعده مورد وثوق اکثر جامعه شناسان رادیکال است و در محافظه‌کارانه‌تریننظریه‌ها مدرسه وظیفه جامعه‌پذیری کودکان را بر عهده دارد پس طبیعی است باندها و جریانات سیاسی که بیشتر منافع طبقاتی خود را نمایندگی می‌کنند بکوشند از رهگذر آموزش‌وپرورش رویکرد ایدئولوژیک خود را تثبیت کنند چراکه مدرسه کانونی‌ترین نهاد نزاع بر سر کسب هژمونی است. با این اوصاف فردی باید در رأس باشد که بتواند وضعیت موجود را حفظ کند.

ازآنجایی‌که دولت روحانی دیگر نیازی به رأی مردم ندارد و طی روزهای پساانتخابات شاهد عقب‌نشینی دولت و روحانی از شعارهای انتخاباتی هستیم پس ضرورتی ندارد که دولت در این نهاد حساس فردی را بگمارد که بخواهد به بدنه اجتماعی پاسخ دهد دولت می‌کوشد فردی را معرفی کند که بیشتر مطیع و پیش برنده برنامه‌های دولت در راستای حفظ تعادل قوا در ساختار هرم قدرت باشد بخصوص اینکه این دولت با هجمه به برنامه 2030 از سوی مخالفان عملاً عرصه نزا ع در هرم قدرت را به رقیب بهخاطر باور نداشتن به مقاومت بر سر اصول باخته است پس می‌کوشد فردی را معرفی کند که تابع تعادل قوا است و برای جناح مقابل ایجاد مشکل نمی‌کند و چه کسی بهتر از بطحایی که افتخار همکاری با همه دولت‌های رنگارنگ را دارد. از این منظر کسانی که با بطحاییاز موضع اصلاح‌طلب نبودن مخالفت می‌کنند یک موضع ایدئولوژیک و سیاسی دارند و اصلاً بحث آن‌هاسومدیریت و ناتوانی بطحایی نیست آن‌ها دلواپس آن هستند که این عرصه ایدئولوژیک را از دست بدهند.

پس از منظر اقتصادی و ایدئولوژیک بطحایی مناسب‌ترین گزینه برای دولت نئولیبرال حسن روحانی است این دولت در کلیت اقتصادی و ایدئولوژیک با جناح مقابل فرق چندانی ندارد و تنهااختلاف بر سر شیوه‌های اعمال سلطه اقتصادی و ایدئولوژیک است و در شرایطی که دولت بهخاطربحران‌هایمنطقه‌ای و جهانی ناشی از جنگ در منطقه تا برآمدن جناح ترامپ در آمریکا با مشکلات جدی روبروست چاره‌ای جز تن دادن به تعادل قوایی ندارد که یک سرش را جناح مقابل تعیین و تنظیم می‌کند این روند منجر به ادامه این رویکرد خواهد شد و دولت هر چه بیشتر از تبلیغات پوشالی و پوپولیستی انتخاباتی عقب‌نشینی خواهد نمود و ماهیت خود را بیشتر هویدا خواهد کرد و در توجیه عملکرد خود به خالق جمله« تکرار می‌کنم» ارجاع خواهد داد که معتقد بود : رییس قوه مجریه یک تدارکاتچی بیشتر نیست.

از این منظر بطحایی گزینه مناسب روحانی است اماآیا این انتخاب دولت برای ذی‌نفعان آ.پ نیز مفید است؟ آیا این انتخاب تنها در سطح یک وزیر ناکارآمد تبعات خواهد داشت؟ پاسخ منفی است انتخاب بطحایی انتخاب یک فرد نیست بلکه قدم گذاشتن در مسیری است که پیامدهای نامطلوبی برای جامعه در پی خواهد داشت در اصل سیاست‌های دست راستی دولت با شدت و حدت بیشتری ادامه پیدا خواهد کرد و این به معنای سلب مالکیت عمومی در عرصه آموزش به مدد عقب‌نشینی دولت از این عرصه است.
نگاهی به برنامه‌های طرح خرید خدمات آموزشیکه محور برنامه بطحایی و طرحی شکست‌خوردهاست نشان می‌دهد که این طرح‌هاموجب ایجاد زمینه‌های جدیدی برای رانت و فساد در این دستگاه عریض و طویل غیرشفاف است این مسئلهنه‌تنها فقدان عدالت آموزشی را برطرفنمی‌کند بلکه بهخاطر برخورداری برخی از رانت وفاداری امکان خرید خدمات از آنان را مهیا می‌کند.

این در حالی است که بطحایی و هم‌مسلکانش هیچ اعتقادی به متشکل شدن مستقل معلمان ندارند آن‌ها در عمل این را ثابت کرده‌اند و در برنامه پیشنهادی آن‌ها نیز چیزی دیده نمی‌شود پس بسترسازی برای بخش خصوصی در فقدان نهادهای مدنی مستقل تنها به اختصاصی سازی بیشتر و پولی کردن آموزش عمومی منتهی خواهد شد و از این رهگذر امنیت شغلی معلمان و فرصت برخورداری از آموزش باکیفیت برای دانش آموزان بخصوص در مناطق محروم سلب خواهد شد.

برخی در این شرایط این سؤال را مطرح می‌کنند که با توجه به اینکه برآمدن بطحایی تا سطح وزیر اوضاع فعلی را بحرانی خواهد کرد پس چرا دولت روحانی این‌گونه خود را در معرض انتقاد و اعتراضات مخالفان قرار می‌دهد بخصوص درجایی که صف عظیم مخالفان را افراد مستقل و منتقد صنفی تشکیل می‌دهندچراکهتشکل‌های منتقد سیاسی یا تطمیع شده‌اند و در سهم خواهی بهره خود را برده‌اند و یا تابع گوش و چشم‌بسته دولت هستند و هر تصمیمی که ستاد فرهنگیان روحانیبگیرد چشم و گوش بسته اطاعت می‌کنند در چنین شرایطی چرا دولت به فکر پایگاه اجتماعی خود نیست؟

به نظر نگارنده پاسخ را در همان چرایی مناسب بودن بطحایی باید جستجو نمود دولت روحانی در سطحی بسیار افراطی منافعی را نمایندگی می‌کند که خاستگاه طبقاتی و سیاسی دولتمردان است این منافع طبقاتی در چینش کابینه اولویت را به بدنه اجتماعی نمی‌دهد و نخواهد داد نگاهی به وعده‌های انتخاباتی روحانی و عملکرد پساانتخاباتی وی نشان از فاصله عمیقی است که بین شعار و عمل وجود دارد. شعار برای جلب بدنه اجتماعی به این معنا نیست که در مرحله عمل و جایی که منافع عینی و مادی طبقه مسلط در میان است اصالت به وعده‌ها داده شود روحانی دیگر نیازی به آن حمایت‌های اجتماعی حداقل برای 4 سال آینده ندارد و تجربه نشان داده است همواره کسانی در جناح رقیب افرادی مانند ناطق نوری و احمدی‌نژاد و رییسی در زمان‌های خود وجود دارند که جناح روحانیبتوانند منافع طبقاتی و باندی خود را در پس این دوگانه سازی بین بد و بدتر پنهان نمایند پس چه لزومی دارد که روحانی در انتخاب وزیر و ارائه یک برنامه مترقی متحمل هزینه شود؟

از سوی دیگر مسئله فقط به سومدیریت بطحایی ختم نمی‌شود اگر رد کردن بطحایی فقط بهخاطربی‌کفایتی باشد باید پرسید کدام‌یک از مدیران فعلی یا وزرای پیشین کفایت داشته‌اند و تحولی در آ.پ ارائهنموده‌اند که برای جامعه و معلمان ملموس باشد؟ واقعیت این است که گزینه‌های کارآمد بایستی در یک فضای آزاد و دموکراتیک و برابر رشد کنند در سیستمی که اصل ارتقای مدیریتی با میزان ارتباطات رانتی و وصل بودن به یکی از منابع قدرت و ثروت ارتباط مستقیم دارد مگر ممکن است افراد کارآمد رشد کنند؟
از این منظر در پاسخ به کسانی که در برابر منتقدان بطحایی و گزینه‌های مشابه خواستار معرفی گزینه از سوی فعالان و تشکل‌هایصنفی می‌شوند باید گفت کار مبرم و ضروری فعالان مستقل، نه معرفی یک فرد بلکه نقد مداوم و پیگیر برنامه‌ها و سیاست‌هایی است که در آموزش عمومی اجرایی می‌گردد. مگر می‌شود بطحایی یا هرکس دیگر که گزینه دولت است برنامه‌هایش خارج از رویکرد اقتصادی و سیاسی دولت باشد؟ پس بجای تأکید بر ناکارآمدی فردی باید اولویت را به‌نقد دولت و برنامه‌هایش در حوزه آموزش‌وپرورش داد.

با این رویکرد وظیفه فعالان صنفی و تشکل‌ها چیزی فراتر از نقد فردی بطحایی است و حتی جایی که نقد فردی مطرح می‌گردد باید این نقطه‌ای برای نقد ساختاری آموزش‌وپرورش و نیروهایی باشد که در پی حفظ وضعیت موجود هستند تنها در این صورت می‌تواناز یک موضع مستقل می‌توان منتقد معرفی گزینه دولت شد و بر مطالبات صنفی پافشاری و دولت را موظف به پاسخگویی نمود. تنها در این صورت است که یک جمع 25 نفری موسمی و انتخاباتی تحت ستاد فرهنگیان روحانیقادر نخواهد بود خود را نماینده معلمان و دانش آموزان معرفی کند. بی‌شک عملکرد قدرتمند کانون‌های صنفی و حرکت برمدار صنفی و آموزشی جایگاه و پایگاه واقعی این محافل را بیشتر آشکار خواهد ساخت؛اما وقایع روزهای اخیر درس مهمی به ما می‌دهد و برای ما یادآوری می‌کند که سازمان‌یابی از پایین و تشکل یابی مستقل یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای تغییر در سپهر آموزش عمومی ایران است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*