سرخط خبرها
خانه / جنبش های مدنی جهان / به سوی خصوصی سازی آموزش و پرورش دولتی در آمریکا، تحمیل فرهنگ شرکتی
به سوی خصوصی سازی آموزش و پرورش دولتی در آمریکا، تحمیل فرهنگ شرکتی

به سوی خصوصی سازی آموزش و پرورش دولتی در آمریکا، تحمیل فرهنگ شرکتی

آن روبرتسون  و  بیل لیومر*

برگردان : مهدی بهلولی

دهه هاست که جناح راست این ایده را در بوق و کرنا کرده، که “دولت نمی تواند هیچ کاری را به درستی انجام دهد”؛ به ویژه رهبر تازه گذشته اش میلتون فریدمن،اقتصاددان پیشین در دانشگاه شیکاگو. او کوشید تا با اجازه دادن به بنگاه های خصوصی در مداخله و به دست گرفتن همه ی مسئولیت ها در همه ی صنایع،بهداشت،حقوق بازنشستگی،و حتی آموزش و پرورش- که آن را هم،هنگامی که در دست دولت باشد سوسیالیستی می دید- کارکرد های دولت را کمینه کند. او استدلال می کرد که بنگاه های خصوصی،کارآمدترین روش ها را به کار می گیرند و همواره بهترین بازده ها را به دست می آورند.

 شکل های خصوصی سازی در آموزش و پرورش دولتی  

این ایده ها،اغلب،همچون حاشیه نگریسته می شدند اما رفته – رفته به کنش کانونی پذیرفته شده،به نزد هم لیبرال ها و هم محافظه کاران،درآمده است. جرج دبلیو بوش، در خصوصی کردن بسیاری از کارهای همبسته با عملیات برون مرزی نظامی آمریکا، از آن میان تآمین خوراک،ساخت تاسیسات پادگانی برای اسکان سربازان،به کارگیری نیروهای ویژه امنیتی همانند “آب سیاه” [ مترجم : “Blackwater” نام یک شرکت نظامی خصوصی آمریکایی،که در سال 1997 پایه ریزی شد.] در عراق، و کارهایی از این دست،کامیاب گردید. او می خواست امنیت اجتماعی را هم  خصوصی کند اگر با مقاومت پرجوش و خروش بخش دولتی آمریکا،روبرو نشده بود.

کمک اوباما به پویش خصوصی سازی،بیشتر،بر آموزش و پرورش متمرکز شده است. اما پیش از این که ما بتوانیم تآثیر آن را بررسی کنیم بایسته است تا به شکل های گوناگونی بپردازیم که خصوصی سازی می تواند در پیوند با مدرسه ها،به خود بگیرد،چرا که خصوصی سازی می تواند روی طیف گسترده ای از امکانات،شکل های گوناگونی بگیرد.

در یک سر طیف،مدرسه های بی کم و کاست خصوصی می نشینند که سرمایه را خودشان می آورند و مدیریت هم از آن خودشان است. بسیاری از مدرسه ها اما،بیشتر مانند دورگه ها هستند،آمیزه ای از خصوصی و دولتی. مدرسه های منشوری،که شمارشان،شتابان رو به افزایش است تآمین هزینه شان با دولت است ( پولی که از گذشته ها،به مدرسه های دولتی داده می شده) اما به طور خصوصی،اداره می شوند. اغلب،بخش های ملی انتفاعی یا غیرانتفاعی،آنها را می چرخانند نه گروهی از آموزگاران که می خواهند از مدرسه های سنتی بگریزند و برنامه درسی دیگری را بیازمایند.

همانند اینها، دانشگاه ها یا مدرسه های 12 پایه ای هستند از بنیاد دولتی اند و چه بسا دوره های آنلاینی راه بیندازند که بخش خصوصی، در راستای کارهای انتفاعی،برپا کرده است. البته،جریان خصوصی سازی، کتاب های درسی را هم تولید می کند.

یک نمونه دو رگه دیگر این است که دانشگاه ها،بی باکانه،شهریه های خود را در دانشگاه های دولتی افزایش داده اند تا آنجا که تآمین بودجه،به جای خزانه دولتی،به خود دانشجویان،به عنوان شهروندانی غیردولتی، واگذار می شود. در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی،هم اکنون دانشجویان،نسبت به کمک های دولتی،شهریه ی بیشتری می دهند. در دهه ی 1960،دولت بخش بزرگی از هزینه ها را پرداخت می کرد.

یک نمونه دیگر هم گونه ای است که بودجه،دولتی است و دولتی هم گردانده می شود اما فرهنگ شرکتی را از بخش خصوصی وارد می کند. برای مثال،شماری دانشگاه های دولتی،هم اکنون دارند از اقدام پیشین شان در ارتقاء هیآت علمی به موقعیت های مدیریتی – با پرداخت تنها کمی بیش از گذشته به آنان- دست می کشند. بجایش از مدیران بخش خصوصی می آورند و به آنها حقوق های بسیار بالایی می دهند در حالی که به هیآت علمی پاره وقت،کمتر از حداقل دستمزد می پردازند. برخی از رییسان دانشگاه های دولتی،هم اکنون بیش از یک میلیون دلار در سال حقوق می گیرند. در چنین شرایطی، و از آنجا که قدرت گرایش به متمرکز شدن در بالا دارد، نهادهای دموکراتیک که مدیریت تقسیم شده دارند برچیده می شوند و بدین سان از روح دانشگاهی بودن[دانشگاهیت؟ collegiality] چیزی برجای نمی ماند.

واردات فرهنگی دیگر از بخش خصوصی،پای اندازه گیری را به میان می آورد “بروندادهای یادگیری دانش آموزان” برای ارزشیابی آموزگاران؛ تو گویی کسی دارد چیزهایی را می شمارد که از خط تولید یک کارخانه،پشت سر هم  بیرون می آیند. البته،نتیجه ارزشیابی بستگی به انتخاب سنجه ی اندازه گیری دارد- و گرچه کاری بسیار بحث انگیز است- هم اکنون آزمون های استاندارد،فراگیرترین گزینه ارزشیابی اند.

یکی از واردات فرهنگی دیگر،تآکید بسیار زیاد بر رقابت است. نه تنها دانش آموزان برای امتیازها و نمره ها،ناگزیر می شوند که با یکدیگر به رقابت بپردازند بلکه آموزگاران هم بایستی برای حفظ کارشان باید با یکدیگر رقابت کنند. حقوق امتیازی (“merit” pay) رانه ای نیرومند دانسته می شود برای تشویق آموزگارانی که دانش آموزانشان نمره های آزمونی پایینی دارند همچنین نگه داشتن و پاداش دادن به کسانی که دانش آموزانشان نمره های آزمونی بالا دارند. اتحادیه های آموزگاری،تا اینجا،در برابر این کارها،به شدت در حال مقاومت بوده اند.

اما با برنامه ی “مسابقه برای بهتر شدن” در دولت اوباما، حتی مدرسه ها وادار می شوند تا با یکدیگر رقابت کنند. با گره زدن بودجه فدرال مدرسه های منشوری به تآیید مجوز آنها، اوباما دارد چارچوبی می ریزد که مدرسه های دولتی سنتی باید با مقایسه دانش آموزان،به ویژه دانش آموزانی که نمره های آزمونی مدرسه شان بالاتر خواهد رفت با مدرسه های منشوری تازه تر رقابت کنند.

در پایان،خصوصی سازی محدود،می تواند تنها با تعیین هدف آموزش و پرورش رخ دهد. اینگونه که هدف آموزش و پرورش را،تنها و تنها،پرورش کارگران ماهر،اغلب برای بخش خصوصی تعریف کنیم و نه با تآکید بر پرورش همه جانبه دانش آموزان،یا آموزش اندیشیدن سنجشگرانه که فرد را برای پذیرش وظیفه های شهروندی در جامعه دموکراتیک،آماده می سازند. برای نمونه،”دانشکده شهر” سانفرانسیسکو، در مبارزه اش برای تآیید مجوز،ناگزیر شد تا از بیانیه ی رسالت اش،استناد به آموزش “مهارت های زندگی” ، “ژرفابخشی فرهنگی”  و ” یادگیری همه- عمر” را حذف نماید. فشار بر همه بنیادهای دولتی آموزش برتر افزایش یافته تا بی درنگ دانش آموزان را به جایی برسانند که بتوانند با درجه ای مدرک بگیرند و به بازار کار وارد شوند.

چرا خصوصی سازی؟  

برای خصوصی سازی،از بنیاد، دو انگیزه مشخص وجود دارد. همانگونه که در بالا آمد،بسیاری بر این باورند که رقابت،همان نماد بخش خصوصی،بهترین ضمانت برای بهترین دستآورد است. رقابت، مشارکت کنندگان را وامی دارد تا کارآمدترین روش ها را برگزینند و با احتمال نابودی دادن – که اگر شرکت،بهتر از همه نباشد- انگیزش را بیشینه سازند.

اما در سطحی عملگرایانه تر و کمتر ایدئولوژیک، آموزش و پرورش،اگر خصوصی باشد،منابع بسیار زیادی از سود را در دسترس می گذارد،از این رو شرکت های سود – محور،فرصت را غنیمت می شمارند تا در این گستره وارد شوند. به همین دلیل،بنیادهای آموزشی سود- محور،در چند دهه گذشته،یک شبه مانند قارچ،سر زده اند.

جنبش خصوصی سازی،به عنوان یک پیامد نابرابری در ثروت،هم اکنون در اوج قدرت است. با نابودی کسانی که از درآمدی میانه برخوردارند،ثروت “متمرکز شده در بالا” می شود. ثروت، قدرت می آورد. از این رو،پول داران شرکتی،دریافته اند که بسیار آسان تر می توانند تا خواست و تمایل و ارزش هایشان را بر دیگر بخش های جامعه،تحمیل کنند.

 چه چیزی در خطر است؟    

 این وضعیت چیزی از این کم ندارد که بگوییم “آموزش و پرورش راستین” در خطر است. آنچه به ویژه،فرایند یادگیری را سست و نابود می سازد القای فرهنگ شرکتی یا توانایی “بازار” است که بر اندازه گیری ِ “بروندادهای یادگیری دانش آموز” با  استاندارد های “عینی” همچون تست های استاندارد شده،پای می فشارد. فرهنگ شرکتی،افزون بر این،بر رقابت تآکید می ورزد تا به ناگزیر “برندگان” و “بازندگان”ی  باشند. فرهنگ شرکتی،ساختارهای دموکراتیک – که آموزگاران را هم در برمی گیرد- به دیده تحقیر می نگرد. فرهنگ شرکتی،برنامه درسی را تا آنجا فرومی کاهد که تنها،مهارت های شغلی ارزشمند می شوند. و فرهنگ شرکتی، آموزش و پرورش را،تنها زمانی با ارزش می شمارد که ابزاری باشد برای پاداش های مادی.

دانش آموزان یادگیرندگانی راستین نخواهند شد مگر به یادگیری عشق بورزند،کسانی که یادگیری را هدفی در خود بدانند- سرمایه ای که به آسانی اندازه گیری نمی شود. همه ی آموزگاران به نیکی آگاهند که در محیط رقابتی،دانش آموزان تلاش هایشان را بر دست یابی به نمره بالاتر متمرکز خواهد کرد نه بر درک درست مطلب. آنان هر چیزی را برای تست ها حفظ خواهند کرد و پس از آزمون آنها را فراموش می کنند. دقت زیادی به خرج می دهند تا نادانی شان را پنهان سازند نه این که پرسش های موشکافانه بپرسند- چه رسد به پرسش از موضوع هایی که آنها را درنمی یابند. ما می دانیم که در زمان های درماندگی،اکثریت بالایی از دانش آموزان دبیرستانی،در یک زمان یا در زمان های گوناگون،دست به تقلب خواهند زد،که به هیچ رو مهارتی نیست که ما می خواهیم به آنان بیاموزانیم.

ما همچنین می دانیم که هنگامی که آموزگاران با نمره های تست های استانداردشده داوری می شوند آموزگاران نیز برای تست و آزمون درس خواهند داد،روشی که در آن بزرگ ترین هدف،دست یابی به پاسخ های “درست” است،چه با فهم مطلب چه بدون آن. در این شرایط با دانش آموزان،تمرین و تمرین می شود و مدرسه برای آنان،سخت،یکنواخت و خسته کننده می گردد. و دانش آموز می داند که کسانی که تست را طراحی کرده اند خودشان پاسخ “درست” را تشخیص داده اند یا حتی یک پرسش مناسب پرسیده اند. پس به هیچ رو، امکانی برای طرح پرسش های موشکافانه و بنیادی نمی ماند.

آنچه به ویژه درباره ی داوری کردن آموزگاران با سنج نمره های دانش آموزان شان،زشت و زننده است این است که ما با حجمی از شواهد روبروییم که نشان می دهند عملکرد دانش آموزان در کلاس درس،بسیار بیش از کاری که آموزگار در کلاس درس انجام می دهد،متآثر از موقعیت خانوادگی دانش آموزان است.

دانش به عنوان یک خطرورزی گروهی،زمانی به بهترین نحو پی گرفته می شود که دانش آموزان در آن برای یافتن راه حل مساله ها و به اشتراک گذاشتن آگاهی هایشان،با همدیگر همکاری کنند. برای نمونه،آموزگاران تازه کار،هنگامی که با آموزگار کهنه کار،همراه و همیار می شوند می توانند آنچه را که دریافته اند- که چه باید کنند و چه نباید کنند- را با او در میان بگذارند. هنگامی که آموزگاران و مدرسه ها،یکی با دیگری،دارند رقابت می کنند،این کار رخ نخواهد داد.

هنگامی که جست و جو برای ذره ی هیگس بوسون (Higgs Boson)،که گاهی به آن “ذره ی خدا” هم می گویند،آغاز گشت، دو گروه از دانشمندان،هر کدام 3000 تن تشکیل گردید. “دو” گروه تشکیل شد،اما نه برای پدیدآوردن سرچشمه ی انگیزش از رهگذر رقابت،بلکه برای فراهم آوردن گواه و مستند جداگانه از دستآوردهای گروه دیگر. هر دو گروه در همکاری نزدیک با همدیگر کار می کردند. اگرچه پاداش های ظاهری هم وجود داشت اما مشارکت کنندگان،کارشان را با عشق شان به فیزیک،به پیش می بردند. همانگونه که یکی از پیشکسوت ها درباره ی تازه کاری گفت : ” فرصتی برای زندگی خواهد یافت و خیلی به او خوش خواهد گذشت.”

به خاطر سرشت گروهی دانش،پیگیری آن،نمی تواند از معنا و ویژگی اجتماعی- که هر کدام از مشارکت کنندگان بایستی بتوانند به دیدگاه های متفاوت گوش دهند،امتیازهای نسبی دیدگاه ها را بررسی کنند،و بهترین جنبه های هر کدام را برگیرند و در بینشی پیچیده تر درهم آمیزند- خالی شود. هرکس باید از صدایی برابر،برخوردار و خشنود باشد تا سهم هیچ کسی نتواند همواره و همیشه،به دلیل موقعیت فردی،نادیده گرفته شود.

از این رو،نهادهای آموزشی که با ساختار ِ از بالا به پایین شرکتی عمل می کنند – که زور جسمانی یکریز پیشی می گیرد از استدلال بهتر- به ناگزیر،زیر پای فرآیند یادگیری درون کلاس درس را خالی می کند. اگر آموزشگران به آنچه آموزش می دهند عمل نکنند،آموزش به نوعی فرمان بری تبدیل می شود و دستآورد آموزشی،شکلی از دروغ و نیرنگ به خود می گیرد.

همانا،ارزشمندترین لحظه های آموزش را نمی توان اندازه گرفت. هنگامی که دانش آموزان،درگیر بحث و گفت و گویی می شوند و هر کدام به دیگری پاسخ می دهند و هر کدام به پاسخ دیگری کمک می کنند،اندازه گیری عملکرد هر دانش آموز،آنچنان که سهم هر کدام را بتوان از سهم دیگران جدا کرد،ناشدنی است. و البته هر تلاشی برای اندازه گیری عملکردشان،تنها خدمتی خواهد کرد به سست کردن بنیاد لذت روحی ای که دانش آموزان از همکاری با همدیگر می گیرند – همکاری با همدیگر،یعنی جایی که هر کدام در پدیدآوردن نتیجه ای پربار و ارزنده تر،نقشی بنیادی بازی می کنند.

 دستآورد سخن

شمار زیادی از شواهد،به روشنی، از این نتیجه پشتیبانی می کنند که فرهنگ شرکتی در همه ی شکل هایش،با آموزش و پرورش،ناسازگار است. بگذریم از فساد ناگزیر و فراگیر شرکتی،فسادی که در چند دهه گذشته،آموزش و پرورش را آکنده ساخته و بهروزی و سعادت دانش آموزان را برای پیگیری سود،فدایی می کند. اما کسی که از این شرایط هواداری می کند،از آن میان دولت اوباما،بیل گیتس،و همه بنیادهای آموزش و پرورش واپسگرا،به نتیجه های پژوهش های علمی،وقعی نمی نهند. آنان، در جوش و خروش تعصب آمیز- با وجود مقاومت خانواده ها و آموزگاران معترض- گرایش خود به تحمیل فرهنگ شرکتی را نشان داده اند. بدون دلیل های منطقی،و با بی شرمی، به قدرت کمک می کنند،برای نمونه،با بستن مدرسه های جامعه و با وجود اعتراض خانواده هایی که آن مدرسه ها به آنها خدمت می دهند.

می تواند کمی شگفت انگیز باشد که این سرسپردگان،چگونه هیچ دلبستگی به نقشی ضروری که مدرسه های دولتی ما در پرورش دانش آموزان و شهروند ساختن آنان دارند از خود نشان نمی دهند. دانش آموزان باید آماده شوند تا در یک جامعه دموکراتیک،مشارکت نمایند. به نزد آنان،دموکراسی چیزی نیست جز سدی آزارنده،در برابر تولید کارگران فرمانبرداری که از سیاستمداران الگو می گیرند و کورانه،زندگی شان را صرف خدمت به کارفرمایان شرکتی شان می کنند.

توجه : کتاب تازه ی دایان راویچ،”سلطنت خطا” از بسیاری از موضوع های به میان آمده در این جستار، بررسی ارزنده ای به دست داده است. خواندن این کتاب برای هر کسی که به صورت جدی درباره ی آموزش و پرورش می اندیشد،بایسته است.

* آن روبرتسون،استاد دانشگاه سان فرانسیسکو و عضو انجمن هیات علمی کالیفرنیاست. بیل لیومر،عضو انجمن برادری جهانی رانندگان کامیون می باشد. هر دو،نویسندگان “کنش کارگران” هستند و با ایمیل زیر می توان با آنان،در پیوند بود :

sanfrancisco@workerscompass.org

آدرس متن :

http://www.globalresearch.ca/towards-the-privatization-of-public-education-in-america/5364567