سرخط خبرها
خانه / معلمان / بگذار بگویند!
بگذار بگویند!

بگذار بگویند!

محمد حبیبی /عضو کانون صنفی معلمان
نقل است که در عهد ناصری ،سفیری جدید از انگلستان راهی تهران شد.سفرش با تاخیر همراه بود و درست وسط تابستان و درهنگامه ی گرما به پایتخت رسید.اهالی سفارت عازم ییلاق قلهک شده بودند. پس سفیر و همسرش خسته از راه ،نرسیده ،دوباره عزم کردند و با درشکه و کالسکه عازم ییلاق شدند.در میانه راه دیگر اسب ها را توان کشیدن بار نبود.پس عده ای را استخدام کردند تا کالسکه سفیر را بکشند و تا قلهک ببرند.مردمان فلک زده آن روزگار به طمع سکه های سفیر، کالسکه و بارها را حمل کردند تا اینکه از نفس افتادند.ناله و شکایت بالاگرفت و کار به ناسزا کشید.سفیر سر از پنجره کالسکه بیرون اورد و از نوکرش پرسید،چه می گویند.نوکر پاسخ داد که شکوه می کنند قربان.سفیر دوباره پرسید ،گویی ناسزا هم می گویند. نوکر با شرمساری پاسخ داد بله قربان .سفیر باز پرسید،انگار در فحشهایشان لیدی را هم بی نصیب نمی گذارند.نوکر سرش را پایین انداخت و جوابی نداد.سفیر آخرین سوالش را پرسید:ایا این دشنامها در هدف ما تاخیری می اندازد.نوکر پاسخ داد:خیر قربان .جناب سفیر شیشه را بست و گفت :بگذار بگویند.
فضای مجازی این فرصت را به همگان داده است که بنویسند.بزرگ وکوچک هم فرقی ندارد .همه می توانند واین فرصت را دارند تا بخت خود را بیازمایند.به قول بزرگی دنیای امروز ،جهان متوسط الحال هاست .در این میان گروههای تلگرامی پر است از بحث های صنفی معلمانی که از دردها و رنج های خود می گویند.مشکلات خود را بیان می کنند و در میانه این هم همه ها نقد می کنند.هم فرادستان را و هم فعالان صنفی را.
سوالهایی می کنند ،حرف هایی می زنند و نقدهایی که گاه یقه یک فعال صنفی یا حتی یک تشکل صنفی را می گیرد و گاهی هم زیاد منصفانه نیست.اما آنچه که آنها می گویند ،درست یا غلط از جنس درد مندانی است که فضایی را یافته اند تا حرفشان را بزنند.و وظیفه یک فعال صنفی بیش از هرچیز شنیدن این درد ها و هم دلی با هم صنفانی است که شاید حتی غیر منصفانه هم نقد کنند.چاره ای نیست .باید با صبوری حرفهایشان را شنید و بد نبال راه چاره ای مشترک برای این دردها بود.
گروه دیگر هم هستند که نقدهایشان اصولی را نشانه می گیرد.اصطلاحا نقدهای فکری و تئوریک است .با اینها راهی به همدلی نیست اما چاره هم در رد و نفی نیست.مثالی می زنم. به عنوان یک فعال صنفی مخالف هرگونه خصوصی سازی در اموزش و پرورش هستم.این را دنبال می کنم وجزیی از مشکلات درون صنف می دانم که باید با جدیت بدان پرداخت.اما گروهی دیگر درست راهی مخالف را طی می کنند.مدافع بی چون چرای خصوصی سازی هستند.اینجا دیگر جدال تفکرهاست.هماوردی اندیشه ها. یا پاسخی دارم و می نویسم .یا می روم می آموزم و پاسخ می دهم .همدلی نمی کنم ولی رد ونفی را هم نمی پسندم .برخورد محترمانه با آنها جزیی از اصول و پرنسیب یک فعال صنفی می دانم.
این دوگروه قطعا نمونه ای از مثال سفیر بریتانیا نیستند.نمی شود گفت بگذار بگویند.
اما ایا همه حرفها و نقدها شنیدنی است .؟ حرف همه راباید شنید و محترمانه پاسخ داد؟
پاسخ من در مقابل گروه سوم چیز دیگری است.گروهی هستند اقلیت ،که کارشان نه بیان دردهاست و نه نقد تئوریک .اینان فضای مجازی را مجال عقده های فروخورده می دانند.به اسم نقد تهمت می زنند و به نام اگاهی بخشی به تخریب می پردازند.نمونه اش ان شبه روزنامه نگار نشسته در ینگه دنیاست ،که هر چند وقت یکبار کارش تخریب و تهمت و افتراست .کلماتی را از سر خشم و استیصال کنار هم می چیند و درنهایت نتیجه دلخواهش را می گیرد .شبه روزنامه نگار نشسته در آمریکا که معلوم نیست با چه حقی و از سر کدام جایگاه ،برای آموزش این کشور نسخه می پیچد و برای فعالان صنفی اش خط ونشان .نوچه ای هم دارد که کارش سرک کشیدن در چت خصوصی معلمان است.با حقارت تمام ،همه تلاشش کسب اطلاعات برای اربابش در آن سر دنیاست .
حالا سوال اینجاست که آیا باید به اینها هم پاسخ داد؟
اگر باگروه اول باید همدلانه پیش رفت و با دومی وارد هماوردی تفکر شد ،با اینها راه فقط یکی است .وقتی دشنامها و تهمت ها مارا درهدفی که داریم راسخ تر می کند و تاثیری بر انچه که برگزیده ایم ندارد ،پاسخ همان چیزی است که سفیر انگلستان داد.بگذار بگویند.!