سرخط خبرها
خانه / مقالات / تعقیب و گریز ماموران شهرداری تهران، باز هم مرگ آفرید
تعقیب و گریز ماموران شهرداری تهران، باز هم مرگ آفرید

تعقیب و گریز ماموران شهرداری تهران، باز هم مرگ آفرید

چندین بار در  طول چند ماه گذشته این حدیث مکرر دردناک را شنیده ایم: اجرای قوانین با شیوه قرون وسطایی توسط شهرداری تهران، منجر به  آسیب زدن به شهروندان و حتی مرگ آنها شده است.  اولین مورد ، مرگ علی چراغی بود، کارگری که ضربات ماموران به ظاهر معذور شهرداری جانش را گرفت و آخرین مورد گزارشی است که در صفحه حوادث روزنامه اعتماد در تاریخ بیستم مهرماه می خوانیم:

حادثه تعقیب و گریز وانت جمع‌آوری زباله با کارگران پیمانکار شهرداری با مرگ جوان ۲۸ ساله‌یی پایان یافت. هنگامی که کارگران پیمانکار شهرداری از راننده وانت غیرمجاز جمع‌آوری بازیافت می‌خواهند تا بار خود را تخلیه کند راننده به حرف‌های آن‌ها توجهی نکرده و اقدام به فرار می‌کند .کارگران پیمانکار جمع‌آوری بازیافت منطقه ۲ شهرداری نیز وقتی متوجه فرار راننده وانت می‌شوند به تعقیب او می‌پردازند تا اینکه راننده در مسیر شمال به جنوب اتوبان چمران کنترل خودرواش را در  حوالی پل مدیریت از دست داده و واژگون می‌شود. خودرو قبل از واژگونی با مرد ۲۸ ساله‌یی برخورد کرده و مرگ او را رقم می زند.”

شیوه اجرای این  قوانین و تصمیم گیری ها، جای نقد بسیار دارد.  این شیوه  های ضربتی و نا کارآمد تازگی ندارد. بارها چه برای مبارزه با بدحجابی ،چه با هدف برخورد با مشاغل کاذب و چه به قصد پاکسازی محله های شهر از اراذل و اوباش تکرار شده است. ،سالهاست که تکرار می شود و هرگز هم نتیجه ای جز وارد آوردن آسیبهای جدی بر بدنه اجتماع نداشته است و خود مولد چرخه بازتولید خشونت بوده است.

اما جدا از این شیوه های اجرایی خشونت بار، مساله مهم فلسفه وجودی ناکارآمد خود این قوانین است. در بستر کنونی اجتماع مبتلا به بیکاری و فقر، سیاست هایی  بدون در نظر گرفتن این بستر، خلق الساعه و یک شبه وضع می شوند و به اجرا در می آیند. روشن است که این تصمیمات نامدبرانه، بی فایده و بی تاثیر تنها در پی پاک کردن صورت مساله هستند.

مورد شهرداری را با دقت نگاه کنیم. دیدن چهره شهری زیبا بدون وانت های حمل ضایعات، بدون زباله گردان و زباله فروشان، یک مقصود، یک ایده آل قابل تقدیر است. اما رسیدن به این مقصود در شرایط فعلی و با این قوانین ضربتی تا چه حد امکان پذیر وتا چه اندازه  شدنی است؟  وقتی آماربیکاران جامعه حول و حوش یک چهارم جمعیت را دربر می گیرد و با وجود مشاغل کاذب و کارهای فقط چند ساعت در هفته و موقت، خیلی از شاغلان آماری نیز روی مرز بیکاری ایستاده اند، هر چند بار که صورت مساله را پاک کنیم، دوباره زشتیها، با سرعت وبا چهره ای کریه تر و خشن تر هویدا می شوند.

مساله دیگر این است که آیا چقدر و تا چه میزان، همگرایی، انطباق و هم راستایی در تصمیم گیری های نهادها و سازمان های تصمیم گیرنده در ایران دخیل است؟ آیا این قوانین و تصمیم گیری های شهرداری و مصوبات و دستورالعمل های اجرایی آن در انطباق و همخوانی با تصمیمات و تلاش های باقی سازمان ها و ارگان ها نیز هست؟ سیاست های سازمان تامین اجتماعی، وازرت کار، کمیسیون های اقتصادی مجلس، شهرداری و …. چطور قرار است در کنار هم مشکلات مشاغل کاذب را حل کنند و اثرات نامطلوب آن بر چهره شهر و اجتماع را بزدایند؟

شهرداری می خواهد تهران را به تنهایی، با زور و چماق و تعقیب و گریز آدمهایی که به ناگزیر برای یک لقمه نان خیابان ها را از ریخت انداخته اند، زیباسازی کند. اما پشت پرده ، مرگ کارگران و شهروندان عادی است، پشت پرده، بیکاری و فحشا و کسب درآمد با هزار وسیله نامشروع است و حاصل، شهری است که ورم کرده، در حال ترکیدن است، شهری که دمل های چرکین دارد.

آنچه که می بینیم این است: تهران  آبستن انفجار فقر و بیکاری است، جناب شهردار با چماق و مرگ چهره اش را آذین می بندد……………

نسرین هزاره مقدم