سرخط خبرها
خانه / معلمان / خاطرات یک معلم/ معضلی به نام سرویس رفت و آمد معلمان
خاطرات یک معلم/ معضلی به نام سرویس رفت و آمد معلمان

خاطرات یک معلم/ معضلی به نام سرویس رفت و آمد معلمان

حسین رمضانپور

سال اول خدمتم را که در مدرسه کیکانلو از شهرستان مانه و سملقان مشغول به کار شدم، همیشه به یاد دارم. تا بحال  آن منطقه را از نزدیک ندیده بودم و اسمش را هم برای اولین بار بود که میشنیدم. ابلاغم را که از مسئول مقطع راهنمایی آن زمان اداره گرفتم اولین سوالم این بود که چطور باید به آنجا بروم و این اصل مساله ای که امروز به آن می خواهم بپردازم.

خنده ای معنادار کرد و گفت: ” الان دیگه مثل زمان قدیم نیست و وسیله فراوانه. بری از آشخانه بیرون و سر دو راهی سریوان وایستی ماشین زیاده و خودتو میتونی برسونی مدرسه کیکانلو. اونا تا ساعت دو هستن و برنامه روزهای هفته تو باهاشون هماهنگ کن.”

سوار مینی بوس آشخانه بجنورد شدم و بعد مدت کوتاهی به دو راهی سریوان رسیدم.  سر دو راهی منتظر شدم. چندتا ماشین رد شدند و انگار نه انگار. ولی بعد یه ربع یه پیکان قراضه بوق زد و نگه داشت. گفتم کیکانلو و راننده هم گفت : بپر بالا.

تو راه به اطراف نگاه میکردم و با خودم می گفتم از فردا چطور باید هر روز این مسیر رو طی کنم.

ورودی روستا باید از داخل یه خندق می گذشتی و با توجه به اینکه 25 بهمن بود هنوز برف و گل و لای زیادی داشت که حسابی به کفش هام چسبید.

در مسیر راه از چند نفر آدرس مدرسه را پرسیدم و به راهم ادامه دادم. مدرسه درست آخر روستا بود و باید ازجلوی همه روستا رد میشدی.

در همین فکرها بودم که دیدم جلوی در مدرسه ام. زنگ تفریح بود و بچه ها حین بازیگوشی و دویدن با تعجب به من نگاه می کردند و چند نفری هم سلام دادند.

برنامه ی درسی من را مدیر سریع ردیف کرد و گفت از فردا در خدمتیم از مدیر خداحافظی کردم و در حالیکه در ذهنم نگران چگونگی رفت و آمدم از فردا بودم کنار جاده رسیدم و دیدم یه پیکان دیگر انگار اونجا منتظر من ایستاده.

 

در طول راه،  برای فردا نقشه می کشیدم که چطور باید برنامه ریزی کنم و کی بیدار بشوم و راه بیفتم و کی ماشین پیدا کنم و به موقع برسم مدرسه و مدیر هم غرولند نکنه که چرا دیر رسیدی و….

 

خلاصه آن سالها این برنامه ی هر روز من شد و هنوز حقوقی نگرفته مجبور بودم روزی کلی از جیبم خرج کرایه رفت و آمد به روستا کنم و همیشه از همان روز که 16 سال پیش بود تا الان این سوال در  ذهن من است که چرا آموزش و پرورش هم مثل بقیه ادارات، فکر سرویس رفت و آمد برای کارکنانش نیست و یه معلم هر روز روز باید این همه استرس و نگرانی و خرج اضافه رو تحمل کند، آنهم برای این که می خواهد به فرزندان این کشور خواندن و نوشتن و سواد بیاموزد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*