سرخط خبرها
خانه / معلمان / دل خونین از انتظار می سوزد
دل خونین از انتظار می سوزد

دل خونین از انتظار می سوزد

نوشتار زیبای زیر را علی اصغر ذاتی ، که به یاور کانون صنفی معلمان شهرت یافته است، در وبلاگ خودش به نام “یـــاور” منتشر نموده است.

ای ایران عزیز  سرفراز  !                             

دل خونین از انتظار می سوزد 

چون ، برآشفته و سرگشته نباشم؟!

      ” آن چه البته به جایی نرسد، فریا د است . دل از انتظار خونین ، دهن ازامید خندان ، به کجا بریم شکایت که شمع طرب زبخت ما {چرا} آتش خانه سوز شد ؟!  ای ایران عزیز  اگر از کمند عشقت بروم ،کجا گریزم ؟ که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان، نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو، که چرا؟! مزد شکایت مشت آهنین است و اجر فریاد تهمت و طناب و جواب اعتماد، تحمیل ترس و تحقیر و وحشت عمومی باشد ، گفته اند داغ و شلاق بود خلاق؟ آری حکایت دزدی غارت و دروغ و ریا و ظاهرسازی نیز هست. یا رعیت و اندکی رافت یا کرنش و تملق و خلعت یا مخالفت با تیروتبر جنایت  و بی رحمی درکار است. حقوق اساسی بشر و جمهوریت کجای این تصویراجتماعی قرار دارد؟

      آری بیا بگذار سر به سینه ی مردم که از درون خون گریه می کنند و مایوس اند. جا دارد بیش از این آزار ملت سردر کمندت را نپسندی . گر بشنوی بگویندت درد کجاست و غم دلتنگی از چیست .”

      چگونه ملت بزرگی را چنین ذلیل یافته اند؟! که هرجا و هر جمعه برای عده ی کمی ازجمعیت، سطح شهرها و تهران را قرق می کنند. و در اختیار حضور و راهپیمایی و آنچه آنها می گویند و می خواهند قرار می دهند. اما میلیون ها کارگر شریف و محترم  که به کار و تلاش و تولید و تنگ دستی و بیکاری و بیماری و نداری نیز آلوده اند و حتی آموزگاران، معلمان، فرهنگیان واستادان دانشگاه ها و دلسوختگان نیز با رویکرد حمایت نسبی از مردمگرایی نیم بند منتخب اجازه ندارند جمع شوند و روز کارگر و معلم را گرامی بدارند و حق حضور در خیابان هم به آنها نمی دهند. حتی به گروهی از کارگران مجوز برگزاری مراسم در محیط اداره کار نیز داده نشد و حتی چند کارگر را به جرم فعالیت صنفی روز کارگر در این شرایط اقتصادی بازداشت کرده اند. گروهی از نمایندگان معلمان شهرهای دور و نزدیک ایران نیز در همدان با تهدید به بازداشت و محاصره پلیس، مجبور به بر هم زدن جلسه ی امسال شدند.

 کارگران و معلمان بازداشتی  و زندانی  را آزاد کنید 

      به این ترتیب از بخش بزرگی از ملت آن هم خلاف قانون، حقوق بشر و حق اساسی مردم حقوق شهروندی را سلب می کنند. انتقاد و اعتراض را با انقلاب اسلامی به عنوان رویارویی با دین دفن کردند. به رعایت اصول هر چند مخدوش قانون اساسی و وعده های داده شده نیز اعتنایی ندارند. عده ای حتی کمترین حق اساسی مردم را برنمی تابند و آنچه ناحق بود و هست بر ملت روا می دارند .

      این تجربه ی عینی ملت از تحولات 57 است که اراده ی مردم هر چه باشد باید تحقق یابد  و حتی پدران ما هم  این حق اجتماعی را نداشته اند که برای امروز ما تعیین تکلیف کنند. نادیده گرفته می شود. آقای رئیس جمهور، چرا؟ اجازه می دهی این روند همچنان ادامه داشته باشد و به وعده هایت عمل نمی کنی؟ مگر شما از حدود 10 هزار میلیارد اختلاس  و حیف و میل سخن نگفتید؟ مگر از نا کارآمدی ها حرف نزدید؟ آیا به انتقاد هایی که قبل از انتخاب که نسبت به شرایط کشور گفته اید! هنوزباوردارید؟ شما خودتان گفتید حقوقدان هستید. حقوق به دلایل زیاد علم مدرن است. چرا نسبت به مشکلات قوه ی قضاییه هیچ اظهار نظری نمی کنید؟! آیا حقوق شهروندی در گستره ی رئیس جمهور را می توانید در این جامعه تضمین  کنید؟ خودتان و همه ی آگاهان خارج از نحله ی حکومتیان و شریک در قدرت و بی قانونی بهتر می دانید که شرایط  کشور از جنبه های گوناگون شگفت انگیز و بهت آور است، با این شرایط ، چه می خواهید بکنید و چه می توانید انجام دهید؟

      سی سال است جزو اتاق فکر این حکومت هستید ، اگر مامور به حفظ شرایط  نیستید، پس چرا قبول مسئولیت کرده اید؟! پاسخ شما برای تو در توی این تناقض چیست ؟…..آن چه می گذرد درشأن کیست؟” تاوان شادمانی کیست این عذاب”؟! رژیم قبل با توجه به خاستگاه اش نقص حاکمیت فردی و وابستگی در شرایط اقتصادی اجتماعی و بین المللی و غیره داشت.  طی دهه های اخیر به رغم گسترش همه جانبه ی مشکلات، چه کسانی را مسئول ایجاد  شرایط  موجود می دانید و برای ایجاد بستر بهبود اوضاع چه طرحی دارید؟ علت عجز و ناله ی این نوشته بویژه شکل و محتوا و عملکرد و اظهارات چهار رئیس جمهور گذشته قبل از انتخاب مهندسی شده است. شنیده و دیده های های شخصی نویسنده از رسانه های دولتی بویژه جلسات منتشر شده ی  کارمندان مجلس و سخنرانی های انتخاباتی است که به عنوان نمونه ی کوچک مورد نظر قرار گرفته  و از سوی دیگر فقط  با گوشه ی چشمی به شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و بین المللی اشاره می کنم. و تا امروز بر این مختصر و بسیار ناگفته ،چرا خونین دل نباشم؟ چه جان ها که نثار هم سرزمینی و حفظ  تو ای” ایران” از تاراج شد. چه خون ها که در فدایت جاری گردید و چه روزها که بدتر از شب تار شد. اما… قبل از نابودی، ویرانی و تجزیه چه باید کرد؟!

خبرنگار و معلم

یاورکانون صنفی معلمان ایران

همراه نسل جوان ودانش آموزان 

 علی اصغرذاتی  اردیبهشت  93