سرخط خبرها
خانه / کارگران / روزگار غریب و پردرد کارگران کوره پزخانه ها
روزگار غریب و پردرد کارگران کوره پزخانه ها

روزگار غریب و پردرد کارگران کوره پزخانه ها

برگرفته از صفحه “اتحادیه آزاد کارگران ایران”
روزگار غریب کارگران کوره پزخانه انگار پایانی ندارد، از کودکی ناآرام که در آغوش مادری خسته تلاش می کند تا شیره جانش را بمکد تا لبخند تلخ مردانی خسته که روزگارشان را در کوره های گداخته به یغما داده اند، این روزگار غریب کارگران کوره پزخانه هاست.
ساعت حدود هفت عصر به کوره پزخانه ای در نزدیکی پاکدشت می رسیم. آفتاب رفته اما هنوز گرما باقی است.کارگران دراین ساعت مشغول بکارهستند.
نخستین کارگری که با او به گفت و گو می نشینیم 25 ساله است و 20 سال سابقه کار دارد. اهل کردستان است و به همراه همسرش در کوره پزخانه کار می کند. کودکی 2 ساله دارد.
20 سال کار سخت و زیان آور کرده اما سابقه ای از بیمه ندارد.
کارگر دیگری که چهره سوخته از آفتابش گویای کاری طاقت فرسا است 13سال سابقه کار دارد اما کمتر از پنج سال سابقه بیمه دارد. همسرش هم در کنارش مشغول کار است.
بیشتر کارگران این کوره پزخانه افغانی و تعدادی هم ایرانی هستند که عمدتا از آذربایجان شرقی و کردستان به اینجا آمده اند.
کارگران افغانی چه دارای کارت اشتغال و یا فاقد آن، هیچکدام سابقه بیمه ندارند و به روزمرگی راضی هستند.
یکی از کارگران زن که روزانه بیش از 14 ساعت کار می کند، می گوید: سالهاست که از اینجا بیرون نرفته ام و جز کار کردن در کوره پزخانه تفریحی نداشته ام.
کارگر زن دیگری که از اهالی کردستان است، می گوید: 12 سال است به کوره پزخانه آمده ام و کار می کنم نمی دانم چند سال سابقه بیمه دارم چون هر ماه فقط 2 تا سه روز برایم بیمه پرداخت شده است.
سه فرزند دارد که هر روز خود، 2 کودکش را تا ˈفورون آبادˈ در جاده خاوران به مدرسه می برد و ظهر به دنبال آنها می رود.
زن جوان دیگر که چهار سال است به کوره پزخانه آمده از این همه سختی و رنج بی تاب است. کودک 2ساله اش را به کردستان فرستاده تا بتواند فرصت بیشتری برای کار داشته باشد اما ناامید و افسرده است و می گوید مرگ برای من بهتر از چنین زندگی است. هر شب ساعت ها از دوری فرزندم می گریم و با خود می گویم، خدایا کی این همه عذاب تمام می شود؟
یکی از کارگران زن افغانی که هر روز کار خود را از ساعت یک بامداد شروع می کند در پاسخ به اینکه آیا روزها می خوابی یا استراحت می کنی با خنده پاسخ می دهد: مگر می توانم با وجود کار در منزل و بچه هایم بخوابم. آنقدر کار می کنم که خواب برایم بیگانه است.
کارگر زن دیگری که افغانی است، می گوید: وقتی کارگران ایرانی این همه مشکل داشته باشند پس کارگران افغانی که هیچگاه حقوق آنها دیده نمی شود، چه باید بگویند؟
نزدیک به 50 خانوار در آنجا زندگی می کنند اما فقط دو دستشویی برای آنها قابل استفاده است. دو دستشویی دیگر کثیف و از کار افتاده است و اهالی نمی توانند از آنها استفاده کنند.
کارگر زن جوان دیگری از وضعیت حمام های کوره پزخانه می گوید. چهار حمام برای 50 خانوار است که هرکس شاید چند دقیقه بیشتر فرصت نداشته باشد از آن استفاده کند. استفاده از حمام ها برای زنان که مسئولیت شستشوی کودکان را برعهده دارند، دشوارتر است زیرا در فرصتی اندک باید حمام را تخلیه و به دیگری بسپارند.
تعدادی از کارگران افغانی بیش از 26 سال است در کوره پزخانه ها کار می کنند.
یکی از کارگران کوره پزخانه که دچار سکته مغزی شده با59 سال سن به اندازه مردی 80 ساله فرسوده شده ،به دلیل 90 روز کسری نتوانسته است بازنشسته شود.
مادری خسته بر زمین نشسته می خواهد با سیلی کودک بی تابش را آرام کند. گریه کودک بیشتر می شود و مادر او را بر سینه خود می فشارد تا شیره جانش را بمکد و زندگی این گونه ادامه دارد.
کوره پزخانه چهره ای عریان از رنج است. رنجی که مملو از فراموشی به قوانین کار و انسانی است.
کارگران کوره پزخانه فراموش شدگان قانون کار هستند. قانونی که انسانها آن را برای بهبود وضعیت کارگران نگاشته اند.
در کوره پزخانه ها معمای زندگی مجهول مانده است. زنده هستند که کار کنند و کار می کنند که زنده بمانند.
براستی روزگار غریبیست زندگی در کوره پزخانه ها.
منبع:ایرنا-5مرداد- بخشی ازیک گزارش