سرخط خبرها
خانه / معلمان / شاهد شکند شیشه چو بیم عسسی نیست
شاهد شکند شیشه چو بیم عسسی نیست

شاهد شکند شیشه چو بیم عسسی نیست

گزارش حقوق معلم و کارگر * حمید گودرزی – بروجرد

    هفته بزرگداشت شهادت استاد شهید مرتضی مطهری بود وبه صدقه سر ایشان ایام هفته معلم ( ؟ ) . تلویزیون که انگار محکمترین ادله اثبات دعوایی راعلیه تمام معلمان این مرزوبوم یافته بود ، بعنوان مدعی العموم ، معلمی را جهانی می کرد که دانش آموزش به یکی از هزاران دلیل تنبیه شده بود:

        ناله های جانسوز علی کوچولویی را با اکو پخش می کرد تا کافّه خلق به عمق فاجعه پی ببرند . یک طرف عبیدالله و شمر ذی الجوشن بود وطرف مقابل مجسمه عصمت  ، بیگناهی وتمام ارزش های بی بدیل انسانی والهی . حیف که صداوسیما با موسیقی سنتی هم صنمی نداشت تا با پخش قطعاتی از دستگاه همایون حق مطلب را کمافی حقه ادا کند .

        عیب ندارد وحرجی نیست . شاید در کشوری که علم جایگاه ومنزلتی ندارد متولیان آن هم باید از این موقعیت والا بی بهره نمانند وتاوان آن را به دلخراش ترین شکل بپردازند .

اما اکنون :

          در یکی از مدارس متوسطه بروجرد،  شهری که در گذشته ای نه چندان دور شهر استعدادهای درخشان بود و خاستگاه بزرگانی چون : آیت الله بروجردی ، استاد جعفر شهیدی ، مهرداد اوستا و ده ها بزرگ وفرزانه دیگر، واقعه ای جانسوز برای یکی از معلمانش اتفاق می افتد که در تاریخ این کشور شاید بی همتاست : دانش آموزی ( ؟ ) به ضرب چاقو معلم فیزیک خود را به کما فرستاد .

        شهری که دوسال پیش به اعتراف اعاظم حفظ امنیت کشور به افتخار شرورترین شهر کشور نایل آمد  . راستی چرا ؟  از عرش تا زیر فرش ؟ از اوج عزت تا حضیض ذلت ؟

       اگر این واقعه در کشوری دیگر اتفاق می افتاد ، همانطور که افتاده و دانیم ، صدا وسیما ورسانه های وطنی در چه بوق وکرناها نمی دمیدند و ابتذال بشر امروز و زندگی مادی وحکومت های غربی رابه باد چه خرده ها که نمی گرفتند .

       ازاولین باری که بروجردی ها به واسطه واگذاری بخش هایی از خاک شهرشان به شهری نزدیک ، جهت تبدیل شدنش به شهرستان ، شاکی شدند ،  چندین سال می گذرد . بعدها دیگر شاهد این حاتم بخشی ها نبودیم . در عوض به خاطر کینه دیرینه بعضی از مسئولین استان وبی عرضگی مسئولان  شهری ( که مهره های همان افرادند ) تنها وتنها بخاطر این شائبه که بروجرد با فرهنگ است و در فحوای خاله زنک ها  به پاریس کوچولو معروف شده ( تا آنجا که بنا بر اذعان مهاجران بالقوه : اگر یک روز به عمرشان مانده باید در بروجرد زندگی کنند ) اکثر نیروهای اداری ناکارآمد نقاط مختلف استان به این شهر گسیل شدند . یعنی بجای گرفتن خاک  ، تصمیم به تعدیل نیروهای کار این شهر گرفتند . در کنار این مهاجرت رسمی ، در سرتاسر این استان متمدن ، هرکس از محل وخانه وزندگی خودش دلخور می شد ، شهر با فرهنگ  بروجرد کعبه آمال آنان بود . حالا دیگر بروجرد به کرج لرستان تبدیل شده است  . وبا تاسف کسی به این متخصصان مغز واعصاب وجراحان قلب یاد نداده ویا نگفته که شهر خوب ساختنی است نه یافتنی . ناگفته پیداست هجوم فرهنگ این مهمانان ناخوانده به فرهنگ میزبان چه ها در پی خواهد داشت .

     متاسفانه ارزش های قومی وقبیله ای که هر بافته مستحکم واصولی را رشته می کند و می بایست در همه جا لعن وتکفیر شود در تمامی ارکان ادارات ، نهادها ، ارگانها و … بروجرد رسوخ کرده است . نمونه بارز آن در انتخابات شورای شهر قابل رصد است .

      بروجرد در میان تمام شهرهای ایران وضعیتی ویژه دارد . تمام شهرهای ایران با روستا و دهات خود تشابهات فرهنگی و زبانی دارند . برعکس روستاهای پیرامون بروجرد در تنها چیزی که با شهر بروجرد سنخیت ندارند همان فرهنگ وگویش است . یعنی عامل ایجاد تعارض فرهنگی .

        دبیرستانی که این فاجعه در آن اتفاق افتاده   (( از قضا محل قدرت نمایی مدیریتی آقای فرج الله شاهوردی زاده ( که از اسمش پیداست به کدام فرهنگ تعلق دارد ) به قول خودش : معاون مدیر کل ورییس اداره آموزش وپرورش بروجرد بوده است که دو سه ماه پیش معزول شدند و به بهای قرض دادن نان احتمالی به همدیگردردولت آتی ، به مدیریت این دبیرستان منصوب شدند)) در منطقه ای فقیر واقع شده است . اکثر اهالی از مهاجران کم در آمد هستند . ارزان بودن نسبی محل ، آنجا را به مقصد مهاجران تبدیل کرده است . مهاجرانی که اکثرا مشاغل پایداری ندارند . هر منطقه سکونت گاه عده خاصی از مهاجران خویشاوند یا آشنا است .  که طبق فرهنگ عشیره ای با قداره کشی و… قصد تعیین محدوده برای خود جهت انجام کارهای خداپسندانه! دارند .

           تعارضات وتناقضات فرهنگی در بروجرد بی داد می کند . ضد ارزش های مهاجران که دیگر داعیه مالکیت  بر بروجرد را دارند در تمام شهر قابل رویت است . قبح عربده کشی  وقداره بندی در روز روشن از بین رفته است . تردد با شلوار کارگران شیرازی ( اشتباها شلوار کردی ) در سطح شهر مایه مباهات است . گوش دادن آهنگ های محلی مهاجران در ماشین های وطنی و با آخرین ولوم مایه شرمساری نیست . چرا ؟

            چون : آنانکه می خواهند با این مظاهر ضد فرهنگ وآنتی انسانی برخورد نمایند (جسارتا نیروهای : انتظامی و عوامل درون دادگاه ها و…)  خود ازهمین قماشند وحتی درصورت چنین رخدادهای شرم آوری ،  قرابت های عشیره ای و قبیله ای شان مانع عمل به همین قوانین ( ؟ ) نیم بند می شود  .

       در صبح امروز یکشنبه دوم آذرماه راس ساعت 10 گردهمایی معلمان که اکثرا از مقطع متوسطه بودند ( گویی) در بیرون از درهای اداره آموزش وپرورش بروجرد تجمع نمودند که با اصرار مسئولین حراست به داخل محوطه هدایت شدند .  این تجمع بدون حتی یک بلند گوی دستی همه کسانی که می خواستند تسویه حسابی با مدیریت قبلی ( آقای شاهوردی ) ومدیریت جدید ( جناب ابوالفتحی )  بکنند به نوبت حرفایی می زدند که شنیده نمی شد .

تجمع کنندگان خواستار استعفای ابوالفتحی شدند که سعی داشت جلسه را در دست بگیرد .

      پیامک هایی بدست می رسید که معزولان در دوره شاهوردی خواهان مسئول دانستن نامبرده وعدم کفایتش در مدیریت دبیرستان حافظی محل وقوع جنایت می شد .

      همچنین نامگذاری دبیرستانی با  نام مرحوم خشخاشی ، استخدام همسر نامبرده ، دفن مرحوم خشخاشی در قطعه شهدا وانتساب نام شهید به ایشان ، تعطیلی مدارس ازطریق بخشنامه جهت شرکت در مراسم تشییع مرحوم خشخاشی و تشییع او از مقابل اداره آموزش و پرورش از اهم تصمیمات تجمع کنندگان درصبح امروز بود .

      اما هیچ کسی در مورد آسیب شناسی این اقدامات سخنی به میان نیاورد. هیچ کسی در مورد تصویب قانون حمایت از معلمان حرفی نزد و هیچ کسی…