سرخط خبرها
خانه / دانش آموزان / فقط باید حرفی برای گفتن باشد
فقط باید حرفی برای گفتن باشد

فقط باید حرفی برای گفتن باشد

جواد لعل محمدی- آموزگار، خراسان رضوی

حرف این روزها در مورد آینده فرزندان و دانش آموزان جدی تر از همیشه است ، با نزدیک شدن به کنکور و تعیین رشته و فرصتهای شغلی آینده این گپ و گفت ها جدی تر هم خواهد شد. اما اگر طرف مشورت فرزند و یا دانش آموزانم قرار گرفته ام همیشه گفته ام مهم نیست چه شغلی را انتخاب میکنید بلکه مهم این است که شما رشته و شغلی را انتخاب کنید که اولا بتوانید از آن لذت ببرید و ثانیا بتوانید در آن رشته و شعل حرفی برای گفتن داشته باشید.

واقعیت این است که تعیین یک شغل مشخص در ذهن نوجوانان وجوانان، آنان را از فرصت های زیادی که می توانند بدانها بیندیشند و در آینده انتخاب کنند، باز می دارد. تعیین شغل آینده فرد در کودکی، در واقع یک “تله ذهنی” ایجاد می کند و فرد در آن می ماند.خانم تینا سیلیگ از مدرسان حوزه کارآفرینی دانشگاه استنفوردآمریکا در این باره می گوید: القائات بزرگ ترها درباره شغل و رشته تحصیلی فرزندان، خط مشی ذهنی او را تشکیل می دهند و یک گره روانی را در مغز آنان ایجاد می کنند تا فرد نتواند در خصوص رشته یا شغل، جهت درست را انتخاب کند. آینده، سرشار از موقعیت های جدیدی است که هیچ کدام از ما خبری در آنها نداریم. وقتی تمام آینده فرزندمان را در یک تله ذهنی متوقف می کنیم در واقع او را از موقعیت ها و فرصت های زیادی که در زندگی هر فرد پیش می آید محروم می کنیم، بدین گونه که او به گزینه های دیگر فکر نمی کند یا اگر هم فکر کند، با احساس کدورت است. همچنین کودک، نوجوان و جوانی که گرفتار یک تله ذهنی است و تمام زندگی و رؤیاهایش حول یک شغل یا رشته تحصیلی خاص می چرخد، به احتمال قوی، فرصت های زیادی را از زندگی اش خط می زند.به علاوه، خیلی ها وقتی به آنچه بزرگ ترها برایش تصویر کرده اند نمی رسند (که اغلب هم همین طور است)، تا آخر عمر احساس ناکامی خفیفی با آنها همراه است، حتی اگر از شغلی که الان دارند رضایت داشته باشند. تا بدین جای بحث مشخص شد که بهتر است از ترسیم یک نقطه خاص و شغل معین به طور جدی خودداری کنیم. حال سوال اینجاست که در برابر پرسش کودکان خود که “وقتی بزرگ شدم چه کاره بشوم؟” چه پاسخی دهیم؟بهتر است به فرزندمان بگوییم که همه شغل ها خوب و ضروری هستند و فرقی نمی کند که چه شغلی داشته باشی. مهم این است که هر شغلی که داری سعی کنی در آن بهترین باشی، مثلاً یک عکاس خوب بهتر از یک کارگردان متوسط است و یا یک پرستار خوب ، بهتر از یک پزشک متوسط است و یک پزشک خوب هم بهتر از یک پرستار متوسط است. در همین مثال، خود پزشکی و پرستاری و عکاسی و کارگردانی مورد قضاوت قرار نمی گیرد که کدامش بهتر است، بلکه ملاک قضاوت این است که کدامشان در شغل خود بهتر هستند.
اگر فرزندمان با این ذهنیت بزرگ شود، درگیر این نخواهد بود که “اگر فلان رشته را که بدان علاقه مندم انتخاب کنم شاید اطرافیانم ناراضی باشند” بلکه انتخابی که بدان علاقه دارد را در پیش می گیرد و سعی می کند در مسیر انتخابی اش بهترین  باشد. اگرفهرستی از 10 انسان موفق که در سطح جهانی یا ملی یا در اطرافیان تان می شناسید را ردیف کنید، خواهید دید که آنان تحصیلات و مشاغل گوناگونی دارند و آنچه متمایزشان کرده، نه شغل و تحصیلات خاص که بهترین بودن در حرفه ای است که بدان مشغول اند. حتی بسیاری از این افراد تحصیلات دانشگاهی موفقی نداشته اند و بعضاً اخراجی دانشگاه یا محل کارشان بوده اند.