سرخط خبرها
خانه / دانش آموزان / ماجرای دانش آموزان افغان و رفتارهای شگفت آور!
ماجرای دانش آموزان افغان و رفتارهای شگفت آور!

ماجرای دانش آموزان افغان و رفتارهای شگفت آور!

محمدرضا نیک نژاد،آموزگار،عضو کانون صنفی معلمان ایران

روزهایی که کشته شدن محسن خشخاشی دبیر فیزیک بروجردی بازتاب خبری گسترده ای داشت،در گفتگوهایی که با خبرنگاران می شد،نخستین پرسشی که از سوی آنها پرسیده می شد این بود که معلم با این دانش آموز چه برخوردی داشته است! این پرسش از سویی شگفت آور و از دیگر سو اندوه بار بود. در فاصله کشته شدن خشخاشی چند گزارش از برخورد تنبیهی از سوی معلم و مدیر و … در رسانه ها منتشر شده است. که واپسین آنها تنبیه شگفت آور خوراندن … به دانش آموزان افغان به دستور آموزگارشان در دبستان حکمت پاکدشت است! بی گمان چنین رفتارهایی است که به جایگاه فرهنگیان در جامعه ضربه زده و مرجعیت آنان را در میان مردم آنچنان از میان برده است که معلم کشته شده نیز،باید پاسخگوی رفتارش باشد!

بر کسی پوشیده نیست که تنبیه با ساختار فرهنگی ما آنچنان درآمیخته است که پاک کردن ننگ آن از خانواده،مدرسه، جامعه و … کار آسانی نبوده و نیاز به همکاری های فراسازمانی دارد و از آموزش و پرورش به تنهایی ساخته نیست. گرچه یکی از پایه ای ترین هدف های آموزش و پرورش نوین،آشنا ساختن شهروندان آینده با حقوق و ارزش های شهروندی است،اما بی گمان در آموزش و پرورش کنونی،زمینه های نرم افزاری و سخت افزاری پیگیری این هدف وجود ندارد. در شرایطی که سامانه آموزشی در پایه ای ترین نیازش یعنی اقتصاد در جا می زند،نمی توان انتظار داشت که به لایه های ژرف تر آموزش راهی بگشاید. از سوی دیگر در فرادستان آموزشی و غیر آموزشی کشور نیز انگیزه و رویکردی برای دنبال کردن این گونه آموزش ها دیده نمی شود. شوربختانه در این سال ها،بزرگ ترین دلنگرانی فرادستان آموزشی به پایان رساندن سال آموزشی با کمترین کسر بودجه است.

از سوی دیگر نگارنده با بیش از بیست سال معلمی بارها و بارها از سوی کسان گوناگون – از خانواده و فامیل گرفته تا دوستان و بیگانگان – شنیده ام که فرهنگیان زیاده خواهند،کاری نمی کنند،بچه های ما را رها کرده اند،خواسته هایشان پایانی ندارد،از خانواده ها پول می گیرند،بچه ها را شکنجه می دهند و … به باور فرهنگیان این برداشت ها از معلم و فرآیند آموزش،حکایت از بی خبری بسیاری از مردم از درون مدرسه ها دارد. مدرسه و کلاس به روی نهادهای مردم نهاد،پدر و مادرها،خبرنگاران و حتی نهادهای دولتی دیگر بسته است. اگر روزی خبرنگاری بخواهد از مدرسه ای گزارش تهیه نماید،پس از گذشتن از هفت خوان رستم و تایید فرادستان و حراست منطقه! از میان همه مدرسه ها،بهترین را معرفی کرده و تازه پیش از ورود او زمینه را آماده می کنند تا خبری از نارسایی های آموزش به بیرون درز نکند. گفتگوی عوامل مدرسه با خبرنگاران نیز ممنوع بوده و اگر انجام گیرد به شدت برخورد سازمانی می شود. همه دانسته های شهروندان از آموزش و مدرسه،در چارچوب تجربه های شخصی خودِ شهروندان و گفته های فرزندان آنان است،که بی گمان شناخت درستی را به دست نمی دهد. امروزه از سویی سپهر آموزشی کشور با سال های گذشته فرق کرده و با گذشته سنجیدنی نیست،از دیگر سو بدترین لحظه های عمر دانش آموزان زمان حضور در مدرسه و کلاس است و بی گمان داوری آنها درباره معلم و مدرسه و آموزش احساسی و برآمده از ناخوشی و تنفر است و از این رو خیلی قابل استناد نمی باشد. اما از آسیب های دیگرِ بسته بودن درهای مدرسه،پنهان ماندن نارسایی ها و کمبودها و ناتوانی های کاربدستان آموزشی است. در جهان رسانه ای کنونی،روزنامه ها، تارنماها،شبکه های اجتماعی و … رشته های عصبی و چشم و گوش جامعه به شمار آمده و خبرنگاران و گزارش هایشان علامت های عصبی برای نشان دادن بیماری های جامعه هستند. تا هنگامی که رشته های عصبی کار خود را انجام ندهند،بیماری و ناخوشی جامعه،پنهان مانده و کسی از آنها خبر ندارد. نگارنده به عنوان یک فرهنگی به فرادستان دولت تدبیر و امید پیشنهاد می کند که درهای بسته مدرسه را به روی چشم ها و گوش های جامعه بگشایند و پیامدهای مثبت آن را پس از مدتی ببینند. برای نمونه اگر خبرنگاران و گروه های مرجع از کمبود فزاینده بودجه در آموزش و پرورش با خبر شوند و در جریان کار قرار گیرند بی گمان می توانند با خبرها و گزارش های خود سامانه آموزشی را یاری نموده و بازوی توانمندی برای آموزش و پرورش گردند. یا اگر جامعه در جریان دشواری های آموزشی از جمله گرفتاری های معلمان و دانش آموزان قرار گیرند،شاید پس از مدتی دیگر شاهد رخدادهای تلخی مانند تنبیه دانش آموزان نباشیم. جامعه باید بداند که اگرچه خبرهایی مانند تنبیه دانش آموزان بُرد رسانه ای گسترده تری دارند،اما بسیاری از معلمان هستند که حتی جان خویش را در راه نجات جان و روان دانش آموزان خویش فدا می کنند.

در پایان و درباره خبر شرم آور تنبیه دانش آموزان افغان باید اشاره کرد که شنیده ها از فشار فرادستان آموزشی و بخش روابط عمومی وزارتخانه بر خانواده های دانش آموزان و روزنامه و خبرنگار حکایت دارد. گرچه این رفتارها از سوی نهادهای کشور تجربه هایی تکرار شونده هستند اما بی گمان هیچ توجیهی برای نهادی در دولت تدبیر و امید ندارد. از آن بدتر اگر ابزار این رفتارها کسانی باشند که خود پیشینه کار رسانه ای و روزنامه نگاری داشته و به خاطر همین پیشینه در جایگاه امروزین خویش قرار گرفته اند. بی گمان خبر این فشارها از سوی چنین دوستانی سبب درد و شرم است. گرچه در روزهای گذشته خبرهایی از بازتاب بدِ این رخداد از سوی کار به دستان آموزشی شنیده شده است. اما با کنار هم قرار دادن رخدادها و شواهد – به ویژه جابجا کردن و تبعید آموزگار کلاس سوم دبستان حکمت- می توان نتیجه گرفت که این کار از معلم سر زده و وزارتخانه در پی لاپوشانی آن است. به باور نگارنده تا هنگامی که این رویدادها بازتاب نیابند و خبر حکم تنبیه معلمان متخلف رسانه ای نشود،نمی توان امیدی به ریشه کنی تنبیه در مدارس داشت. در این موردِ ویژه بهتر بود و است که وزارتخانه با انتشار بیانیه ای این رویداد را برای مردم به گونه ای روشن شرح دهد و دست کم یکی از معاونان وزیر از مردم و به ویژه مهمانان افغان عذرخواهی نماید. در جهان رسانه ای کنونی،چنین رویدادهایی پنهان نمی ماند،پس بهتر آن است که آبروی خود را نگه داشته و شفاف و راستگویانه با آن برخورد شود. به ویژه از سوی دولت تدبیر و امید که بسیاری از مردم و فرهنگیان هنوز هم دل با رییس آن دارند و امید به تدبیرهای آینده او.