سرخط خبرها
خانه / دانش آموزان / ماجرای دانش آموزی که خود را به دار آویخت
ماجرای دانش آموزی که خود را به دار آویخت

ماجرای دانش آموزی که خود را به دار آویخت

مهدی فتحی – دبیر ریاضی دانش آموز متوفی

✳️ آنچه می خوانید جوانب و شواهد ماجرا و گفته های پدر ، مادر ، دوستان ، اطرافیان و مدیر مدرسه این دانش آموز و مشاهدات و برداشت های نگارنده است.اصل ماجرا را فقط دو نفر میدانند.
1- خدا
2- اشکان مقصودی
پس این گفته ها نمی تواند سندیت محض داشته باشد

” اشکان مقصودی “
دانش آموز 15 ساله سنندجی که در دبیرستان دوره اول “شهید تعریف” سنندج در پایه نهم مشغول به تحصیل بود.دانش آموزی مودب و با اخلاق که زیاد رغبتی به درس خواندن نشان نمی داد و تقریبا به اصرار خانواده مشغول به تحصیل بود.پدرش کارگر ، و زندگی ساده ای داشتند و در محله ی ” کانی کوزله ” یکی از محله های حاشیه شهر سنندج زندگی می کردند.خانه ای محقر حدود 50 متر داشتند و با توجه به نزدیک بودن خانه شان به میدان ” کانی کوزله ” که میدانی است که پاتوق همه جور آدمی می باشد حساست های خانواده و مخصوصا مادرش را بیش از پیش کرده بود.

از زبان پدر و مادر:
دوشنبه 94/08/4 ساعت حدود 16 اشکان از مادرش تقاضای 30هزار تومان پول بابت هزینه بیمه مدرسه و یا کمک به مدرسه می نماید.
مادر می گوید: چشم پسرم ، جورش میکنیم.
اشکان دوباره می گوید :فردا ورزش داریم.کفش های ورزشی ام کهنه شده اند.کفش ورزشی نو میخواهم.
مادر دوباره می گوید : کفش هم برایت میخرم.
سپس اشکان می گوید : پس فردا ریاضی داریم و باید تمرینات خواسته شده راهم انجام دهم.
مادر باز می گوید: تکالیفت را انجام بده تا از قافله عقب نمانی.
سپس اشکان می گوید: پدرم کارگر است و چرا باید این همه هزینه روی دستش بگذارم؟ از کجا بیاورد؟
مادر می گوید: تو درس هایت را بخوان و به این کارها کار نداشته باش.
مادر نگاهی به بیرون می اندازد و می گوید: اشکان جان هوا بارانی است.فردا را با همان کفش های ورزشی کهنه به مدرسه برو برای جلسه بعد کفش ورزشی تازه برایت میخرم.
اینجاست که [به نظر نگارنده] درگیری لفظی و ناراحتی بین مادر و فرزند پیش می آید (البته مادر در گفته های خود این موضوع را پنهان می کرد) سپس مادر که با اصرار فرزند مواجه می شود . از اشکان می خواهد که باهم بروند و کفش ورزشی نو بخرند.اما اشکان می گوید من نمی آیم و باید به پست بانک نزدیک خانه بروم و فیشی را پرداخت نمایم.سپس نمره ی پایش را به مادر گفته و از مادر می خواهد به تنهایی برای خرید کفش برود.مادر می گوید من حافظه مناسبی ندارم.نمره را فراموش میکنم.بهتر است خودت بیایی.اما اشکان نمی رود.سپس مادر خانه را به قصد خرید کفش ترک میکند.به کفش فروشی که می رسد نمره پای اشکان را فراموش کرده و به منزل زنگ می زند.اما کسی برنمی دارد.به موبایل اشکان زنگ می زند.اما باز کسی برنمی دارد .نگران شده و دست خالی برمی گردد.به خانه که می رسد با جسم بی جان پسرش که خود را با یک روسری به میله بارفیکس حلق آویز کرده است مواجه می شود.تلاش می کند که او را نجات دهد.اما دیر رسیده است.به پدر و اورژانس اطلاع می دهد.پدر به سرعت به خانه برگشته و سعی می کند با تنفس مصنوعی نفس پسرش را برگرداند.اما او نیز دیر رسیده است. اورژانس به بالای سر اشکان می آید . اما آنها نیز دیر خبردار شده اند.
او را به بیمارستان و سپس سردخانه می برند. فردا به سردخانه رفته و پس از طی مراحل قانونی جسد اشکان را تحویل می گیرند.و چون خانواده تنگدستی هستند قادر به تامین مخارج تدفین و خاکسپاری در آرامگاه اصلی شهر سنندج (بهشت محمدی) نبوده و اشکان را به روستای خلیچیان ( زادگاه پدری ) برده و در آنجا تحویل خاکش می دهند.

از زبان دوستان و همسن و سالان و همسایگان:
صدای شیون و فریاد شنیدیم.از خانه اشکان می آمد. به آنجا رفتیم .اشکان را داخل ملحفه ای پیچیده بودند و فقط از گردن به بالایش معلوم بود. جای روسری سیاه و کبود شده بود.صورتش هم همینطور.نامه ای که اشکان قبل از خودکشی نوشته بود را روی جسدش گذاشته بودند.در نامه به ناملایمات زندگی، تنش های زیاد بین وی و مادرش و اجبار خانواده برای رفتن به مدرسه و ادامه تحصیل صحبت شده بود.
دوستان اشکان و دوستان برادر بزرگ اشکان از سخت گیری مادرشان در تربیت فرزندان سخن می گفتند.از اینکه مادر اجازه نمی داد پسرانش با هرکسی بگردند و دمخور شوند.

از زبان مدیر مدرسه:
اشکان مایل به ادامه تحصیل نبود.قبلا هم اشاره به تمایل به ترک تحصیل کرده بود و حتی تابستان در تعمیرگاهی مشغول به کار بود.و چند روز دیر تر از بقیه دانش آموزان با اصرار خانواده به مدرسه آورده و ثبت نام شد.وتمایلی به ادامه تحصیل نداشت.
تحلیل نگارنده:
با توجه به زندگی در محله ای حاشیه نشین ، شغل پدر که کارگری، آن هم در غربت و کشور عراق و اخیرا در همدان برای تامین مخارج زندگی، شغل آزاد برادر بزرگتر که وی نیز سن و سال بالایی ندارد. اشکان درس خواندن و ادامه تحصیل را کاری عبس و بیهوده و گذاشتن خرج اضافه بر دوش خانواده می دید.همچنین بعلت تنش های زیادی که با مادرش به دلیل سخت گیری های زیاد در امر تعلیم و تربیت فرزندان داشت و با توجه به گفته های مادر که قبلا نیز فرزندشان تهدید به خودکشی کرده بود. و آنها جدی نگرفته بودند.اینطور به نظر می رسد اشکان خود را در آخر خط دیده و راهی برای حل این همه مشکل باهم در ذهن خود پیدا نکرده است.
و برای نشان دادن اعتراض خود به همه ، از جمله خانواده و مادرخود اقدام به خودکشی می کند.
در ذهنش از خودکشی چیزی نمی داند.نمیداند که بعد از خودکشی نمی تواند در این دنیا باشد و افسوس ها و ناراحتی های والدین و اطرافیانش را ببیند.
بچه است و هنوز به سن و سالی نرسیده است که تصمیم درستی بگیرد.
آخرین مرحله را در همان اولین مرحله انتخاب کرده و وارد عمل می شود.
وقتی به خودش می آید که دیگر دیر شده است و خون به مغزش نمی رسد و توان کنترل و نجات خود را ندارد.و آرام به خواب رفته و دار فانی را وداع می گوید.
اغلب آنهایی که در لحظات اولیه بعد از این رخداد در منزل اشکان حضور یافته اند از وجود نامه ای با دست خط اشکان که از تنش های زیاد بین وی و مادرش و اصرار زیاد خانواده که وی را مجبور به ادامه تحصیل کرده بودند ومسائل دیگر سخن گفته بود صحبت می کنند. اما خانواده متوفی وجود این نامه را انکار کرده و قصد دارند که دلیل خودکشی را جور دیگری جلوه دهند و بیشتر به مسائل بیرونی چون مدرسه ربطش دهند.
اما همانطور که در بالا نیز عرض شد اصل و علت ماجرا را فقط خدا و اشکان می داند و بس…

علت و عوامل:
علت و عوامل این ماجرا هرچه که باشد به دور از ناکارآمدی سیستم آموزشی کشور نیست.در کشوری که سرشار از منابع نفتی ، منابع زیرزمینی و معادن است و به اصطلاح کشور تحصیلدار نامیده می شود آموزش و پرورش که باید از همه لحاظ دهنده ی بی منت باشد شده است گیرنده ی منت بار.و به جای یار شاطر دولت ، شده است بار خاطر آن.
نگاه مصرفی به سیستم تعلیم و تربیت نو نهالان ، نو جوانان و جوانان کشور باعث شده است که این سیستم به جای پوشش کامل جامعه زیر 18 سال کشور ، تبدیل به محلی وقت گیر ، هزینه بر و بی فایده شود.
مدارسی که باید محلی برای جذب و پرورش نو نهالان تا جوانان کشور باشند به محل هایی با بیشترین دافعه از نظر اکثریت این اقشار تبدیل شده اند.کشوری با این همه دارایی و منابع که باید هوای ملت و مخصوصا اقشار مستضعف جامعه را داشته باشد و نگذارد مردم در تنگنا قرار گیرند ، اگر تعداد بسیار قلیلی از جعیت آن را در نظر نگیریم، تبدیل شده است به کشور مستضعفین. واین نه حق اشکان و خانواده اش است و نه حق این ملت رنج کشیده…

به امید طلوع نگرش های صحیح

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*