سرخط خبرها
خانه / مصاحبه ها / مصاحبه با استاد ملکیان درباره وضعیت معیشتی معلمان
مصاحبه با استاد ملکیان درباره وضعیت معیشتی معلمان

مصاحبه با استاد ملکیان درباره وضعیت معیشتی معلمان

حمید جعفری

در گفتگویی کوتاه با استاد مصطفی ملکیان، شرحی کوتاه دادم مبنی بر این که ایشان مصاحبه ای در مورد معلمان و وضعیت معیشت آنان انجام داده اند و همکار محترم آقای جعفر ابراهیمی بر سخنان ایشان نقدی نوشته اند که با برداشت من دارای سه محور اصلی است: 1. استاد ملکیان خودش از طبقه ی مرفه است 2. اطلاعات اش در مورد معلمان کم است 3. نمی داند که مطالبات معلمان در تجمع 10 اسفند مواردی فراتر از وضعیت معیشتی معلمان نیز بوده است. از ایشان خواستم نظر خودشان را در این موارد بیان نمایند:
استاد ملکیان: شاید تعابیر من نارسا و فاقد رسایی بوده است و به گفته ی قدما بلیغ نیوده است و یا به احتمال ضعیف تر شاید دقیقا همه ی مطالبی که من گفته ام انعکاس نیافته است؛.
سخن من دو چیز است:
یک سخنی که من دارم این است که احقاق حقوق معیشتی، احقاق حقوق مالی و مادی، نه برای معلم بلکه برای هر صنف دیگری از اصناف، برای صاحبان هر حرفه و شغل دیگری لازم است و ضرور. هر کسی باید از حقوق خودش دفاع بکند حتا اگر معلمی میلیاردر هم باشد. فقط نباید کسانی که فقیرند چون نان شب مان را نداریم برویم حق ما را بگیریمٰ نه شما اگر نان شب تان را پنجاه برابر نان شب تان هم داشته باشید ولی جایی دارند حق تان را می خورند خب باید حق تان را بروید بگیرید بنابراین اگر معلم بسیار مرفهی هم داشته باشیم این هم حق دارد که برود حق خودش را بگیرد این هیچ شکی ندارد و فقط فقرا نباید حقوق شان را بگیرند. اگر شما به پول معلمی تان هم نیازی نداشته باشید ولی دارد آموزش و پرورش حق تان را می خورد باید بروید حق تان را بگیرید حق تان را بگیرید و این حق تان را ببرید ببخشید به هر کسی که می خواهید
نکته اول: اما جای احقاق حق را ما باید بدانیم؛ جای احقاق حق سر کلاس نیست. تو جای دیگری باید بروی حقوق خودت را بگیری، سر کلاس تو فقط و فقط باید وظیفه ات را انجام بدهی. بنابراین من معلم نمی توانم به استناد اینکه حقوق من یک سوم اش پرداخت می شود، دو سوم حق ام دارد خورده می شود من هم سر کلاس یک سوم تدریس ام را انجام بدهم و دوسوم اش را انجام ندهم، نمی توانیم، چرا؟ چون کس دیگری حق تو را دارد می خورد،نه دانش آموزان سرکلاس، دانش آموزان سر کلاس که حق تو را نمی خورند بنابراین تو سر کلاس مطلقا نمی توانی نقطه ای و نکته ای در تدریس کما و کیفا فروگذار کنی، بگویی من یک سوم حق ام را دارم می گیرم، دوسوم اش را کسانی دارند می خورند پس من هم یک سوم تدریس می کنم، نمی توانی. چون کس دیگری است که حق تو را می خورد بایستی بروی ازش بگیری. ولی اینجا باید تدریس ات هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی باید کامل باشد. آنچه واقعا حق است باید انجام بدهی بنابراین کم کاری استاد و معلم و آموزگار به بهانه  اینکه حق من خورده شده، مطلقا از لحاظ اخلاقی درست نیست، به لحاظ حقوقی هم درست نیست، نه فقط به لحاظ اخلاقی، به لحاظ حقوقی هم درست نیست چون من نمی توانم این همسایه به من سیلی می زند چون نمی توانم سیلی بهش بزنم بروم به همسایه  دیگرم بزنم. بچه ها حق دارند از یک معلمی که نه به لحاظ کمی و نه به لحاظ کیفی در تدریس کوتاه نمی اید حق دارند از این استفاده کنند. و به همین ترتیب حق ندارند وقت کلاس را هم صرف آه و ناله بکنند برای بچه ها، بچه ها نیامده اند آه و ناله بشنوند، بچه ها آمده اند فیزیک یاد بگیرند ریاضیات یاد بگیرند زبان انگلیسی یاد بگیرند تاریخ یاد بگیرند یا هر چیز دیگری.
من خودم هم یک معلم ام. البته یک معلم “بازنشانده”، اما خود من هم هیچ وقت به خودم اجازه نمی دادم سرکلاس سر سوزنی وقت دانشجو را بگیرم ولی شرح مظالم دیگران را بدهم شرح ستم ها وبیداد هایی که از ناحیه ی دیگران بر من وارد شده، یا به خودم حق نمی دهم که بگویم چون که حق من را چنان که باید و شاید نمی پردازند پس من هم در تدریس کوتاهی می کنم.
نکته ی دوم : نکته ای اخلاقی است که خودش دو شاخه دارد و آن این است که ؛ اولا معلم باید قدر علم را بداند و جوری با دانش آموز خودش حرف نزند و جوری با دانش آموز خودش گفتار و کردار نداشته باشد، یا جوری در جاهای دیگر کنش و واکنش هایی نکند که وقتی دانش آموزان اش باخبر می شوند بگویند عجب! ما فکر می کردیم علم ارزشمندتر از ثروت است حالا فهمیدیم اشتباه است، ثروت ارزشمندتر از علم است. امام زاده را لااقل متولی اش باید حرمت اش را حفظ کند. بنابراین نکته ام که نکته ی اخلاقی ای است این است که من حق ندارم سر کلاس چنان سخن بگویم، یا در جاهای دیگری چنان سخن بگویم که وقتی به گوش دانش آموزان ام می رسد دانش آموزان ام در نظرشون علم و معرفت بی ارج بشود.من معلمی داشتم که بعدها که من بزرگ شدم فهمیدم، معلم ابتدایی که بعدها که من خودم معلم شدم و تدریس می کردم در دانشگاه یک وقت گفت من وضع مادی ام به صورتی بود که هرگز نمی توانستم لباس نو بخرم اما، این مهمه، اما هیچ وقت سرکلاس هیچ وقت نمی گفتم که بچه ها معلم ها این هستند برای اینکه بچه ها علم در نظرشان بی ارزش نشود من رفتم کت و شلوار نو از برادر مهندس ام قرض می گرفتم با کت و شلوار نو می امدم سر کلاس، چند سال تا وقتی که وضع مالی ام بهتر شد برای اینکه مردم نگویند معلم اگر می رود سرکلاس و به بچه ها می گوید بچه ببینید علم نتیجه اش این است و اشاره بکند به لباس خودش اشاره بکند به کفش و کیف و کلاه خودش، اشاره بکند به ماشین خودش و اشاره بکند به فقری که دارد و اجاره نشینی ای که دارد و مسکنتی که دارد، آن وقت بچه ها می گویند پس علم و ثروت را در قیاس با هم باید در نظر گرفت ارزش علم به گونه ای است که برود بگوید من اگر از برادر پزشک ام از برادر مهندس ام یک دهم هم درآمد او را ندارم ولی خوشحال ام از اینکه من علمی دارم که این علم را اون برادر مهندس ام اون برادر پزشک ام اون برادر تاجرم اون برادرم که بنگاه معاملات املاک دارد اون برادرم که تو بازار کار می کند اون علم را ندارد. من باید اینجور باشم که بگویم در عین اینکه فقیرم خوشحال ام. چرا؟ چون خدا اگر به من ثروت برادر بنگاه معاملاتی دارم را نداده است ولی به من یک علمی داده است که به او نداده و این علم هر یک مثقال اش به اندازه ی یک خروار از اون ثروت ارزش دارد. این یک نکته ی اخلاقی است بنابراین اینکه ما سر کلاس جوری حرف بزنیم که بچه ها اگر می خواهید آینده ی علم را بفهمید به سرتاپای من نگاه کنید بروید ببینید بچه های من چقدر وضعشون بد است ببینید زن من چقدر ناراضی است ببینید اون هم در کجا چه خانه استیجاری ای دارم چه زیرزمینی زندگی می کنم اینجوری در ذهن بچه علم قیاس می شود با ثروت، ونه فقط قیاس می شود بلکه به سود ثروت حکم می شود در این داستان. این است که به نظر من بد است. ما باید از اول جوری رفتار کنیم که بچه ها بدانند علم یک شرف است معرفت یک شرف است، یک کمال است و بعد بدانند که اگر این شرف و کمال هزینه های مادی هم می طلبد باید اون هزینه ها را داد. من هم می تونم بنگاه معاملات املاکی باز کنم اما من الان برای خودم یک شرفی قائلم که اون شرف را هیچ وقت حاضر نیستم با اینکه برادرم ماهی صدمیلیون تومان درآمد دارد معاوضه کنم. نمی خواهم بگویم هر بنگاه معاملاتی(( بی اهمیت است ))غرض ام این است که ما در ارتباط با ثروت و علم ما باید دانش آموزان خودمان را دانشجویان خودمان را که ما معلم و مربی اش هستیم به اهمیت و شرف و ارزش علم توجه کند.
نکته ی دوم اخلاقی: این است که ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم، انسان یک شرفش این است که اگر فقیر هست عزت نفس اش را حفظ کند. علی بن ابیطالب در نهج البلاغه جمله ای دارند که حالا فرصت نیست بخواهم همه ی جوانب جمله را بگم اما یک نکته ی جالب اون جمله را می خواهم بهش اشاره کنم، می گویند که ((ما اطیب تواضع الاغنیاه علی الفقرا )) چقدر نیک است که اغنیا ثروتمندان در برابر فقرا تواضع و فروتنی کنند. بعدتر می گویند و ((اطیب و منه کبر الفقراء علی اغنیا)) و از اون زیباتر اینکه فقرا در برابر اغنیا کبر بورزند. انسان اگر از لحاظ مادی هم افت بکند نباید عزت نفس اش را از دست بدهد. این نوع عجز و لابه ها با عزت نفس یک انسان منافات دارد. این معنای اش این نیست که تو نباید بروی حق ات را بگیری، تو باید بروی از اون وزیر از اون کسی که رئیس اداره ات هست از هرکس که هست باید بروی حق ات را بگیری ولی چنان بگیری که عزت نفس ات محفوظ بماند. خفیف نکن خودت را خفیف نکن وقتی انسان می گوید آرزو می کنم در مغازه ی بنگاه معاملاتی برادرم کار می کردم این نشان دهنده ی این است که عزت نفس ام را از دست داده ام . تو بگو ما فقیریم ولی عزت نفسمان سرجایش باقی می ماند. در برابر برادرم من اصلا کرنش نمی کنم. حالا اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشورم چنان شده که حق من استیفا نمی شود اما من هنوز معتقدم که عالم بودن معلم بودن یک شرف است یک افتخار است و عزت نفس ام را به خاطر اینکه حق ام را نمی دهند از دست نمی دهم و بنابراین کرنش نمی کنم در برابر برادر بنگاه معاملاتی. من دارم توصیه می کنم، توصیه  برادرانه می کنم من خودم هم معلم ام، همسرم هم معلم است و شرف ام هم به این است که معلم ام، من هیچ چیز را بهتر از معلمی دوست ندارم اما می گویم ما معلمان باید عزت نفس مان را حفظ کنیم برای اینکه یک وقت خویشاوندمان فکر نکند که حالا چون حقوق ما کمه ما عزت نفس مان را هم از دست داده ایم اونوقت با ما یک رفتاری بکند که نه فقط مادیت نداشته باشیم بلکه معنویت مان را هم از دست بدهیم سعدی در گلستان می گوید که مردی سرمایه اش را از دست داد اونوقت به بچه اش می گفت که مبادا با همسایه در میان بگذاری که ما ورشکست شدیم تا دوتا مشکل پیدا نکنیم؛ یکی قلت مایه و دیگری شماتت همسایه . بنابر این سه تا می شود
یکی اینکه 1. حق معلمان را باید از جایی که خورده شده گرفت نه از جایی که حقشان را آنها نخوردند بچه های مردم حق من را نخوردند سرکلاس باید درس ام تام و کمال باشه کما و کیفا. متعاقبش این باشه که وقت بچه ها را با اه وناله و بی حقوقی و کم حقوقی نباید بگیرد
نکته ی دوم ام این است که از اول بچه ها را نیاوریم از لحاظ فکری به یک حدی که اینها از بین ثروت و علم بخواهند مقایسه بکنند و به سود ثروت فتوا بدهند . باید بچه ها بدانند که اگر چیزی دارند یاد می گیرند این یک شرف است که اصلا قابل قیاس با ثروت نیست
اما نکته ی سوم ام این است که آدم آبروی فقر و قناعت را نبرد آدم باید عزت نفسش را، من اگر روزی بفهم ام که به خاطر فقیر بودن ام کسی دارد یک پیشنهادی که با عزت نفس ام منافات دارد می کند باید خودم را مقصر بدانم. حتما من یک رفتاری کرده ام که طرف من را از لحاظ روحی در موضع ضعف دیده، دیده از لحاظ روحی ضعیف ام و حالا میگوید که بعد از ظهر ها می تونی بیایی در رستواران من یک کمکی به من بکنی. من می گویم این نباید باشد من معتقدم معلمان به دلیل نقشی که در جامعه دارند چون می دانید که انسان از معلم یک اسطوره می سازد معلمان الگوی آدمند خودتان می دانید. من خودم کسی بودم که اول بار که در حمام عمومی معلم ام را دیدم تا چند روز از بهت و حیرت بیرون نمی آمدم به مادرم می گفتم مگه معمان هم بدنشون کثیف می شود؟! یا مثل ما روشون گرد و غبار می نشیند و عرق می کند بدنشون!؟ اصلا فکر می کردم معلمان از یک جهان دیگرند باور کنید و من یک بچه ی شش ساله بودم و باز یک قضیه عجیب تر براتون بگویم من سیزده چهارده سالم بود یکی از معلمان دبیرستان مان را دیدم که نان خریده بود و توی راه می خورد و می رفت. اصلا خیلی تعجب کردم من فکر می کردم معلمان سر سفره شان که می نشینند همه باید افراد خانواده حاضر باشند بعد با یک اداب و مراسمی دست دراز می کنند مثل ماها که غذا نمی خورند غرض ام این است که ما اینجوری به معلمان مان نگاه می کنیم البته امروز به خاطر رادیو و تلویزیون و رسانه های جمعی و اینها، این توهمات کمتر تو بچه ها هست چون از طریق فیلم و این ها زندگی همه را می بینند می خواهم بگویم اینقدر الگو هستند در نظر ما و اگر الگویند من فکر می کنم خوب است الگو باشند برای عزت نفس و الگو باشند برای اینکه آبروی فقر و قناعت را نمی برند و الگو باشند برای اینکه هیچ وقت حاضر نیستند کسی علم شان را تاخت بزند با ثروت.
و نه اصلا و ابدا من از این که احقاق حقشون را بکنند انتقاد نمی کنم. فقط می گویم احقاق حق را جوری بکنید که با عزت نفس تضاد نداشته باشه مثل یک آدم معتمد به نفس با اعتماد به نفس بالا بروید بگویید حق ما را بد هید. اما رفتارهایی که ای کاش ما رفته بودیم فلان رفته بودیم فلان جا به جای معلمی،این ها واقعا راه نیست
حمید جعفری:
استاد من کاملا حرف های شما را با تمام وجودم لمس می کنم شرایطی که می گویید را دوست دارم من با دانش اموزان کیف می کنم و بچه ها هم با من کیف می کنند روابطی که با من دارند می ایند خانه ام می روند با این که هیچی ندارم ((….))
1.سوال این است که کسی که در آتش دارد می سوزد این مسائل را متوجه نمی شود یعنی اونکه الان میرود سیگار می فروشد و واقعا با یک میلیون تومان پول نه کرایه خونه می تواند بدهد و نه پول بیماری می تواند بدهد و نه حتا لباس می تواند بخرد این چیزها را متوجه نمی شود بگذریم از بحث رقابت ها و مقایسه  خودش با دیگران که کجا هستند و اصلا خود او زندگی اش نمی چرخد با این حقوق. در مورد این گونه افراد هم همین سخنان صادق است؟ من که فکر می کنم که در مورد خودم صادق است ولی جواب اینگونه افراد را چگونه بدهیم؟
2. یکی می گوید نه آقا من با همین لباس پاره می روم سر کلاس و می گویم من اینم این معلم ام اگر من با لباس پاره اومدم سرکلاس افتخار می کنم ولی این ظلمی است که مثلا حکومت به شما کرده است.
جواب این دوتا سوال چیست؟
استاد ملکیان:
راجع به جواب دوم که من هیچ مخالفتی ندارم من اگر کسی برود بگوید که بچه ها من افتخار می کنم که معلم ام افتخار می کنم ایام نوجوانی و جوانی ام را صرف یادگیری علم کردم این هم لباس کهنه ام هم هزینه ی علم اموزی ام است دارم می پردازم و هیچ هم ناراضی نیستم بالاخره هر چیزی در جهان هزینه هایی دارد به گفته ی نیما یوشیج تا چیزها ندهی چیزکی به تو نمی دهند جهان قاعده اش این است. توجه به هر چیزی روی کردن به هر چیزی فقط به قیمت پشت کردن به بقیه است شما که نمی توانید به من رو بکنید مگر اینکه به هر چیز دیگری غیر از من باید پشت بکنید اگر من توجه به علم کردم یکی از چیزها که باید بهش پشت بکنم ثروت است اگر این را بگویی هیچ اشکالی ندارد و بگویی که این هم هزینه.  این وضع لباس مندرس ام هم هزینه ای است که دارم می پردازم برای علم آموزی و افتخار هم می کنم. این اشکالی ندارد اما عکس نکند که برود بگوید مردم آخر و عاقبت علم این است بروید از اول تو بازار بین الحرمین وایستید شاگرد مغازه بشوید چهار صباح دیگر هم یک مغازه ای و یک حجره ای و … این ها. این که اشکالی ندارد اگر لباست همان لباس مندرس است که می پوشی اشکال ندارد اما به شرط اینکه سند افتخار خودت بدانی نه سند و مدرک برای ذلت و خفت. ومن به یک معلم توصیه می کنم که اون کت و شلواری که برای مهمونی می پوشی سرکلاس بپوش اگر داری اگر یک کت و شلوار دیگر هم داری برای مهمونی می پوشی اون را سر کلاس بپوش چرا؟ چون سر کلاس تو بخواهی یا نخواهی، بدانی یا ندانی، آگاهانه و ناآگاهانه، خواسته و ناخواسته، تو یک اثری داری می گذاری که روی بقیه ی مهمانها در مهمانی چنین اثری نداری. این هیچ مشکلی ندارد.
حمید جعفری:
در نکته ی دوم اگر لباس مندرس ام را سندی بکنم برای اینکه نشان بدهم ظلمی را که در حقمان کرده اند چی؟
استاد ملکیان:
بله ولی به هر حال من می خواهم بگویم سر کلاس بچه ها آمدند فیزیک یاد بگیرند نمیشود تمام وقتشون را بگیریم که دائما … اونها آمدند فیزیک یاد بگیرند یا ریاضی یا تاریخ یا جغرافی یا هر چی
اما نکته ی اول؛ نکته ی اول اینکه می گویید معلمی که یک میلیون تومان حقوق می گیره این می رود سیگار فروشی می کند وقتی چاره ای دیگر ندارد و کار دیگر نمی تواند بکند اشکالی دارد؟ من می گویم نه این هم اشکالی ندارد اما دو تا نکته را می شود انجام داد: نکته ی اول بهتر آن است که همین سیگارفروشی را بچه ها باخبر نشوند نه اینکه باخبر بشوند. اصل باید بر این باشه که بچه ها نفهمند که من دارم سیگار می فروشم نه اینکه برعکس من هی به رخ بچه ها بکشم که می دانید معلمتان چه کار می کنه؟ میره سیگار می فروشه . نه همین را هم می شود با ظرافت دیگری انجام داد
نکته ی دوم اینکه سیگارفروش هم با عزت نفس باید سیگار بفروشد اشکال ندارد من معلم اصلن روزهای پنجشنبه و جمعه می روم کار عملگی می کنم بنایی می کنم اون هم حتا اشکالی نداره
البته بدا به حال یک جامعه و رژیم سیاسی ای که معلمان اش مجبور به یک همچین کارهایی می شوند یعنی شرم است عار است برای یک رژیم سیاسی که معلمان اش ((…)) باید از یک رژیم سیاسی پرسید که شما اگر بیشترین حقوق را به کسانی که دارند نسل های آینده ات را می سازند نمی دهی می خواهی به کی بدهی؟ و بنابراین این عار است، ننگ است برای یک نظام سیاسی که بیشترین حقوق را به معلمانش ندهد. اما با اینهمه اون داستان دیگه ای داره، به خود معلم دارم می گویم توی معلم هم سیگار فروشی هم که می کنی عملگی هم که می کنی به خاطر اون نقصانی که وجود دارد ولی با عزت نفس باشد عمله هم می تونی عمله  عزیز باشی و بنابراین صرف اینکه یک کسی به من یک حقوقی می دهد دوبرابر حقوقی که آموزش و پرورش به من می دهد این نباید باعث بشود که من در برابر او خضوع کنم در برابر او خشوع کنم حرف ناحقش را قبول کنم بگویم آقا من در مقابل این وایسم نان ام بریده می شود. من متاسفانه گاهی کم البته دیده ام کسانی که می گویند که اگر من بخواهم در مقابل این وایسم این دوبرابر حقوق رسمی من را دارد بعد از ظهر ها به من می دهد اونوقت اگر ناحقی ازش دیدم چشم ام را هم می گذارم!؟ اگر ظلمی ازش دیدم در مقابل اش نمی ایستم!؟ واین یعنی زندگی با عزت نفس نیست نه اشکالی ندارد عملگی هم بکن ولی به خاطر این که یک کسی دوبرابر حقوق آموزش و پرورش به تو حقوق می دهد تن نده به هر کاری تن نده به هر خاک پاشیدن روی هر حقی یا هر ظلمی را انجام دادند بدون اینکه اعتراضی از جانب تو بشود بنابراین نه اشکال ندارد. من بنا هستم من عمله ام من سرایدار یک ساختمان ام اما با عزت نفس یعنی عزت نفس ام همان عزت نفس معلم است که می روم سرکلاس بعد از ظهر ها که می روم سرایداری می کنم عزت نفس ام همان عزت نفس معلمی است بنابراین در برابر هیچ عمل خلاف اخلاقی یا ابطال حقوقی من سکوت نمی کنم به این بهانه که آقا اینجا هم اگه بخواهم سکوت نکنم دوبرابر از حقوق آموزش و پرورش از دست می دهم کار بکن و اون حقوق را هم زمیمه ی دست مزد آموزش و پرورشت بکن و زندگی ات را بچرخون اما البته اصل اصل اصل اینه که یک نظام سیاسی سالم اونهم نظامی که همش دارد می گوید برای ما تعلیم و تربیت انسان ها مهم است ما دغدغه مان فرهنگ جامعه است دغدغه مان استعلا و ارتقای ی معنوی جامعه است برای این نظام سیاسی ننگ است که معلمان اش مجبور باشند بروند اینجا و اونجا. معلمان باید استغنایی داشته باشند که این استغنا از وجناتشون بباره این مناعت طبع باید از حرکات و سکنات شون ببارد. از گفتارشون از کردارشون حتا از زبان بدن شون. نگاه یک معلم باید یک نگاه سیر باشد. به گفته ی مولانا چو دیده ی سیر است مرا/ جان دلیر است مرا. دیده ی سیر داشته باشند بنابراین جان های دلیر هم داشته باشند. من این را دوست دارم. نه اینکه دوست دارم بیان ذوق و سلیقه خودم را نمی گویم بحث ام این است که ما معلمان باید اینجوری باشیم. والا احقاق حقوقمون باید بکنیم و من بارها گفته ام بازهم تکرار می کنم مخصوصن رژیم سیاسی ای که ادعایش این است که من به تعلیم و تربیت بیشترین بها را می دهم به فرهنگ بیشترین بها را می دهم ، می خواهم ارتقا و استکمال معنوی و اخلاقی مردم پیدا کنند این وضع معلمان باشد؛ این واقعن اسباب ننگ است اسباب عار است.
حمید جعفری :
درست همین جا و در برابر چنین حکومتی از دیدگاه اندیشه ی شما ، من عمدا این سوال را اینگونه می پرسم، در راهکارهای شما هرگز این نیست که به سمت همچین سیستمی اعتراض های عجیب غریب بکنم یا اعتصاب و تحصن بکنم یا کلاس ها را تعطیل بکنم؟
استاد ملکیان:
به هیچ وجه به هیچ وجه من مطلقا معتقد به خشونت نیستم و معتقدم که هر گونه مبارزه ای که آدم می خواهد بکند باید مبارزه ی بدون خشونت باشد و حالا وارد بحث اش نمی خواهم بشوم که چرا ولی معتقدم مبارزه ی بدون خشونت اولا با اخلاقی زیستن منافاتی ندارد ولی مبارزه ی با خشونت با اخلاقی زیستن منافات دارد. ثانیا اصلن معتقدم مبارزه ی با خشونت حتا اگر به نتیجه برسد چنان خشونتی در مبارزان ملکه کرده است و اندرونی کرده است که این مبارزان به جای اون که بیایند همان روال قبل را ادامه خواهند داد.من در واقع همیشه با مبارزه ی بدون خشونت که در واقع مبارزه ی اخلاقی فرهنگی است و نهایتا با اون چیزی که ازش تعبیر می کنند به عصیان مدنی، مبارزه ی منفی. خشونت اصلا در ذات و مخیله  من نمی گنجد. من معتقدم ما باید به سمتی برویم که اگر سریع ترین راه موفقیت هم نیست ولی مطمئن ترین و بی عوارض ترین راه موفقیت است. اونهایی که سرعت را ترجیح می دهند بر امور دیگر ((…))
حمید جعفری:
تعطیلی کلاس را جزء نافرمانی مدنی می دانید؟
استاد ملکیان:
به نظر من جزء نافرمانی مدنی نیست به دلیل اینکه تعطیل کلاس حق کس دیگری را ضایع کردن است نه نه به هیچ وجه جزء نافرمانی مدنی نیست
حمید جعفری:
اگر گمان کنیم با تعطیلی کلاس اتفاقن دارم حق دانش آموزان را می گیرم چی؟
استاد ملکیان:
نه من فکر می کنم که دانش آموز حقش این است که از یک استاد خوب برخوردار باشد. همین، حقش همین است بنابراین حق دانش آموز را باید ادا کرد.
یکوقت یکی هست اینجور می گوید که من چون با این اوضاع اقتصادی ای که بر من تحمیل شده نمی توان ام معلم خوبی باشم می خواهم از معلمی استعفا بدهم این داستان دیگری است. هر کسی حق دارد تصمیم خودش را بگیرد اما تا وقتی که من معلم ام، دانش آموز از من درس و تعلیم و تربیت را طلب می کند وبه هیچ قیمتی من نمی توانم کلاس را تعطیل کنم.

توضیح:

حقوق معلم و کارگر: چندی پیش مقاله ای تحت عنوان مصطفی ملکیان و مشکلات معیشتی معلمان نوشته آقای جعفر ابراهیمی در همین رسانه منتشر شد. پس از آن، این مصاحبه به دست ما رسید. در جهت روشن شدن افکار و رعایت اصول رسانه ای اقدام به چاپ این مصاحبه نمودیم. مقاله جناب جعفر ابراهیمی را می توانید در لینک زیر بخوانید:

مصطفی ملکیان و مشکلات معیشتی معلمان

 

یک نظر

  1. از این که وقتم را با خواندن این مقاله تلف کردم بسیار متأسفم این آقای به قول شما استاد در دور زدن مطالب واقعاً استاد است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*