سرخط خبرها
خانه / معلمان / مفهوم آموزش و پرورش
مفهوم آموزش و پرورش

مفهوم آموزش و پرورش

محسن محمد زاده، آموزگار

از زمان شکل گیری زندگی جمعی، آموزش نقش بسزایی در جامعه بشری ایفا داشته است. گذار از جوامع قبیله ای و رسیدن به دنیای صنعتی تغییرات زیادی در شیوه های تربیتی و نظام های آموزشی ایجاد کرده است. با پیشرفت بشر و متناسب با نیازهای جامعه، آموزش جایگاه والاتری یافته؛ به گونه ای که امروزه بسیاری از جوامع به درک درستی از اهمیت آموزش و پرورش رسیده و همواره می کوشتد بهترین سیستم آموزشی را در جامعه خود داشته باشند تا از قافله تمدن جا نمانند.

تلاش برای تربیت شهروندان آگاه و توانمندی که پیشرفت را برای جامعه به ارمغان بیاورند تغییرات زیادی در سیستم های آموزشی ایجاد کرده است. یادگیری با محوریت دانش آموز به تدریج جایگزین یاددهی با محوریت معلم شده است، دفاع از صلح، پایبندی به حقوق بشر، همزیستی با انسان های دیگر و تعامل و تقویت روحیه جمعی از جمله نیازهای نوین جوامع انسانی است که جای خود را در سیستم های آموزشی باز کرده است.

استفاده از روشهای سنتی و جایگاه پائین آموزش و پرورش در جامعه ما این سوال را در ذهن ایجاد می کند که آیا ما برای تربیت نسلی که آینده کشورمان را خواهند ساخت توجه لازم را به سیستم آموزشی داریم؟! چگونه می خواهیم شهروندانی آگاه تربیت کنیم؟!

فراموش نکنیم جامعه هنگامی به سمت تحولات مثبت می رود که سرمایه اجتماعی آن فراهم باشد. بدون تربیت صحیح افراد انتظار تغییر در رفتارهای اجتماعی و رسیدن به ایده آل ها بیهوده است. جامعه هنگامی رشد خواهد کرد که توان تغییر و تحول را در خود داشته باشد و این تغییر از طریق آموزش و پرورش است که می تواند ایجاد شود. یکی از دلایل ناتوانی تلاش هایی چون مشروطه برای ایجاد تغییر، شاید این بود که تحول شخصیتی و آگاهی لازم در بین افراد جامعه و بعضا نخبگان ما صورت نگرفته بود. رفتار حاکمان مستبد کشورمان در به کرسی نشاندن آرای خود چنان در وجودمان نقش بسته که تغییر آن به سالها آموزش و فرهنگ سازی نیاز دارد. رفتارهای مستبدانه حتی در بین تحصیل کرده ها و اساتید علمی دانشگاه ما هم بخوبی مشاهده می شود و این گویای این است که سیستم آموزشی و تربیتی کشور وظیفه اش را به خوبی انجام نداده و نتوانسته افراد را متناسب با ارزشهای دموکراتیک پرورش دهد.

در بسیاری از کتابهای تعلیم و تربیت از ضعفهای روش سنتی معلم محوری نوشته و بیان می شود اما در عمل تغییری در این روش صورت نمی گیرد! دانش آموزانی که از بدو ورود به کلاس، دستورهای معلم را اجرا و گوش می کنند به وجود قدرتی بالاتر(معلم) عادت کرده، وابسته به بار می آیند و مسئولیت پذیر نخواهند بود. تغییرات اجتماعی به گونه ای پیش رفته که بنظر می رسد آموزش و پرورش سنتی بیشتر مروج جهل است تا دانش! حجم بالای دروس تئوری که سرشار از پند و اندرزهای ایده آل هستند باعث شده سخنرانی های خوبی داشته اما در عمل شاهد بی قانونی ها و اختلاس های فراوان باشیم. تصمیم گیری های خودسرانه و عکس العمل های آنی افراد نشان از نبود روحیه و کار جمعی در جامعه می باشد. این در حالی است که با تقویت روحیه جمعی از طریق آموزش می توان خودمحوری ها را به حداقل رساند و تقدس اجماع را افزایش دهیم.

آری، سیستم آموزشی باید متحول شود اما کسانی که می خواهند تغییر را آغاز کنند باید بدانند که تحول بنیادین، با تغییر تعداد پایه های مقاطع تحصیلی ایجاد نخواهد شد!. تغییر زمانی رخ می دهد که نگاه ما به آموزش و پرورش و سیستم کلاس داری تغییر کند؛ نیازهای جدید دانش آموزان را پذیرفته و در نظر بگیریم و معلمان را با روش های نوین آموزش آشنا کنیم. امری که در عمل هیچ تلاشی برای رسیدن به آن صورت نگرفته است.

بسیاری از کشورهایی که در چند دهه گذشته راه پیشرفت را طی کرده اند؛ آموزش و پرورش را اولویت کار خود قرار دادند اما متاسفانه در جامعه ما سیستم آموزشی هر روز کم رنگ تر می شود. وقتی سیستم آموزشی کشور جایگاه پائینی داشته باشد و بیش از نود درصد از بودجه ی اندک اختصاص داده به آن برای پرداخت حقوق معلمان صرف شود نباید انتظار تغییر و پیشرفت را از آن داشت. معلمی که چرخ زندگی اش به سنگینی می چرخد و سر کلاس درس دغدغه لباس خانواده اش را در ذهن دارد چگونه می تواند مطالب علمی را به دانش آموزان انتقال دهد و به آنها بیاموزد که یک با یک برابر است؟! معلمی که می تواند موجب آغاز پیشرفت باشد در پائین ترین لایه های اجتماعی (برای تامین نیازهای اولیه اش) با فقر دست و پنجه نرم می کند و البته در چنین وضعیتی نمی تواند کارایی لازم را داشته باشد. میزان توجه به سیستم آموزشی و معلمان به قدری کاهش یافته که در بعضی موارد دستفروش ها هم در آمدی بهتر از معلمان دارند. جامعه ای که در آن مروجان علم اینگونه زندگی خود را می گذرانند چگونه می تواند برای جهان تصمیم گیری کند؟! مملکتی که آموزش و پرورش آن ضعیف باشد آینده خوبی نخواهد داشت؛ مصرفی خواهد ماند و هرگز به پیشرفت نخواهد رسید. حذف ماموریت تحصیلی و افزایش حقوق بسیار ناچیز برای تحصیلات تکمیلی نمونه دیگری از بی توجهی به علم در سیستمی است که هدف آن گسترش علم است؛ گویی جامعه به معلمانی با تحصیلات بالا نیازی ندارد!!

فراموش نکنیم تا هنگامی که ایده آل ها بصورت ارزش و قانون نهادینه نشوند تغییر ایجاد نخواهد شد و جامعه ای که توان تغییر و اصلاح نداشته باشد هیچ گاه رشد نخواهد کرد. هنگامی می توان تغییرات اجتماعی پایدار ایجاد کرد که بتوان عقلانیت و قانونمندی را در افراد نهادینه کنیم. مسئولیت پذیری، وظیفه شناسی، خلاقیت و احترام به قانون همه در آموزش و پرورش است که می تواند نهادینه شود. اگر قرار است جامعه مصرفی کنونی به جامعه مولد تغییر کند جایگاه آموزش و پرورش باید به مراتب بالاتر از وضع کنونی باشد.

جهل از میزان اهمیت آموزش و پرورش و نگاه غلط به آن باعث شده عده ای آموزش و پرورش را مصرف گرا بدانند! و نه تنها به آن بی توجه باشند بلکه در جهت تضعیف آن نیز تلاش کنند. ناجوانمردانه است که عده ای تلاش می کنند افکار عمومی را برای کم اهمیت جلوه دادن آموزش و پرورش با خود همراه کنند. کسانی که این فکر و نگاه را به جامعه تزریق کرده اند بدانند روزی نفت تمام خواهد شد؛ تصور آن روز مشخص خواهد کرد که چه بخش عظیمی از سیستم ما وابسته به نفت و مصرف گراست. قرار دادن چنین بهانه هایی برای پائین بردن جایگاه آموزش و پرورش و معلمان نشان می دهد عده ای هیچ احساس نیازی به آموزش و پرورش نمی کنند زیرا می دانند که با سواد و مدرک علمی پائین (فوق دیپلم) هم می توانند سمت وزارت را بر عهده بگیرند. و این یعنی اینکه ملاک رشد افراد در جامعه ما چیزی غیر از شایستگی است.

انتظار آموزش و پرورش پویا از سنت گرایانی که شکاف بین نیازهای دانش آموزان و نظام آموزشی را نمی پذیرند و بدون فکر در برابر تغییرات ایستادگی می کنند وجود ندارد. ایراد اساسی به آنهایی است که خود را مدبر می دانند. بی تفاوتی نسبت به آموزش و پرورش روشن می کند که حتی طبقه روشنفکر و با تدبیر ما هنوز به این درک نرسیده اند که آموزش و پرورش باید جایگاه والایی داشته باشد. بنظر می رسد حتی مشاوران دانشگاهی رئیس دولت تدبیر و امید هم نتوانسته یا فراموش کرده اند که ایشان را مجاب کنند که نگاه به سیستم آموزشی باید تغییر کند؛ امری که متاسفانه هیچ اقدام عملی در جهت آن برداشته نشده و بیم و امید معلمان را به یاس و نا امیدی تبدیل کرده است.

فراموش نکنیم کلیدی ترین عنصر در توسعه ی یک جامعه مردم آن هستند که باید از سطح فکری و آگاهی  لازم برخوردار باشند. هیچ جامعه ای بیشتر از سطح فکری معلمانش رشد نمی کند پس لازمه تحولات مثبت در جامعه، یک آموزش کارآمد با روشی نو است تا فاصله ی جامعه مان را با جوامع دیگر دنیا کم کرده و بتوان شاهد ایجاد زمینه ای مناسب برای جامعه ای با حقوق برابر، شهروندانی آگاه و مسئولیت پذیر و به دور از افراطی گری  باشیم. به امید آن روز.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*