سرخط خبرها
خانه / مقالات / نفرین مباد جنگل آتش‌گرفته را!/ تقدیم به جان‌هایی که سوختند تا عشق و فداکاری معنا یابد
نفرین مباد جنگل آتش‌گرفته را!/   تقدیم به جان‌هایی که سوختند تا عشق و فداکاری معنا یابد

نفرین مباد جنگل آتش‌گرفته را!/ تقدیم به جان‌هایی که سوختند تا عشق و فداکاری معنا یابد

جعفر ابراهیمی /فعال صنفی معلمان

دهه شصت بود سال‌های جنگ و دلهره و نگرانی و ما کودکانی بودیم که در روستا به عشق رسیدن تابستان و رفتن به تهران لحظه‌شماریمی‌کردیم. تعداد زیادی از بزرگ‌ترهای فامیل و محله برای کار در تهران بودند در پیشه خیاطی و ما عشقمان این بود که زودتربزرگ‌ شویم تا راهی پایتخت شویم اسم کوچه برلن و چهارراه استانبول و مخبرالدوله و پاساژ کاشانی و پلاسکو اسامی آشنا برای بچه‌های روستا بودنداین‌گونه بود که پیش‌تر از آنکه نام خیابان‌های اصلی شهرمان را یادبگیریمخیابان‌های منتهی محل کار برادران و بچه‌های محل خود را در تهران یاد می‌گرفتیم پلاسکو اسم قشنگی بود. بعضی از دوستان وهمکلاسی‌ها همان اولین تابستان که به تهران می‌رفتند پاگیر آب‌وهوای پایتخت می‌شدندنه‌فقطبهخاطرزرق‌وبرقش بلکه بهخاطر فقدان امکانات و توانایی مالی برای ادامه تحصیل در روستا. برخی هم فقط تابستان‌ها در کسوت وردست چرخ‌کار مدتی شاگردی می‌کردند و بعد دوباره به روستا برمی‌گشتند هرکس که پایش برای تفریح هم به تهران می‌رسید یک سری به کوچه برلن و مراکز کارگاهی می‌زد پلاسکو برای همه جذاب بود.این‌گونه بود که نام پلاسکو در اذهان کودکی من شکل گرفت. اما حالا پلاسکو در پی حادثه و بی تدبیری و بی مسئولیتی به تلی از آهن و خاک تبدیل شده است.

پلاسکو فروریخته است اما  درونش هنوز دارد می سوزد تا قصه ای از درد و فداکاری را رقم بزند. پلاسکو قصه گو و روایتگر فداکاری جان‌باختگان این حادثه دل‌خراش است قصه انسان‌های پاکی که تنها برای نجات دیگران دل به آتش زدند جاودانه شدند و در میان تلی از آوار زنده‌به‌گور. من هرسالهبه‌واسطه معلم بودن در مدرسه با تعدادی از آتش‌نشانان دیدار داشته‌اموقتی‌که برای آموزش اطفا حریق به مدرسه می‌آیند. با چند نفر از این عزیزان صحبت کرده‌امآن‌ها از سختی کار خود، از پایین بودن دستمزد و فقدان امکانات سخن می‌گویند و از اینکه توجه درخور به حرفه آن‌هانمی‌شود.

بی‌شک حادثه تراژیک پلاسکو را باید از ابعاد مختلف مورد واکاوی قرار داد و نقش و مسئولیت هر نهاد را به‌صورت مستقل ارزیابی نمود اما مسئله ناامیدکننده این است که خون کارگران زحمت‌کشآتش‌نشان مایه تسویه‌حساب باندی و جناحی شده است. شهرداری که در دست طیف خاصی است بجای قبول مسئولیت خود در بروز این حادثه روی این موضوع مانور می‌دهد که ما به هیئت‌مدیره هشدار داده بودیم و معلوم نیست مسئولیت پیگیری و بررسی این هشدار چه کسانی بوده‌اند و آیا با هشدار خالی هرچندده‌ها بار باشد مسئولیت از مدیریت شهری سلب می‌گردد؟

از سوی دیگر جریانات همسو با دولت فرصت را غنیمت شمرده حملات را به شهردار و رقیب انتخاباتی دولت افزایش داده‌اند گویی در ستاد بحران دولت نقشی ندارد و وزارت کشور و وزارت رفاه و کار در این وسط کاره‌ای نیستند و مسئولیتی در قبل و بعد از فاجعه متوجه آنان نیست؟ در اصل فضای مجازی و رسانه‌هاتا حدودی عرصه کشاکش این جدال باندی و جناحی است و در این میان با برجسته کردن نقش ازدحام مردم و جمعیت می‌کوشند اصل مسئله یعنی ضعف مدیریتی و بی‌کفایتی مسئولین شهری و دولتی را کتمان نمایند.

انسان وقتی این حجم مطالب تولید و منتشرشده علیه مردم بهخاطر گرفتن عکس و فیلم وازدحام جمعیت و حتی تخطئه برخی آتش‌نشان‌ها بهخاطر ابراز احساسات و گریهرا در فضای مجازی با ژست‌های روشنفکری را می‌بیند بی‌اختیار یاد این شعر می‌افتد که:

 

نفرین‌مبادجنگل‌آتش‌گرفته‌را

این‌رهروان‌دیده‌شبیخون‌

وزچشم‌زخم‌اهرمن‌ازهم‌گسیخته‌

دیگرسزای‌سرزنشی‌نیستند،مرد!

هرگزمبادنفرت‌ازاین‌مردم…

 

گویی مسئله محوری و اصلی در بروز این حادثه فقط مردم هستند و فقدان امکانات و مواردی ازاین‌دست که مسئولیتش به فرادستان حاکم در قدرت برمی‌گردد مسئله حاشیه ای است.در میان هیاهو برای محکوم کردن مردم، مدیران و مسئولین بی کفایت و بی تدبیر از شهرداری تا دولت شوآف های تبلیغاتی راه می اندازند تا از یکدیگر سبقت بگیرند. یکی از این صحنه ها وقتی است وزیر نیرو با یال و کوپال بعد از 48 ساعت با اسکورت به محل حادثه رفته است و در میان مصاحبه با شبکه خبر مصاحبه را قطع می کند و به همراهانش با لباس زرد(پرسنل برق) می گوید “بیا جلو” ، تا خدماتش بیشتر دیده شود. البته که دولت تدبیر و امید باید در بهره برداری از این فاجعه  به حقش برسد مدیریت جهادی تنها متعلق به آقای شهردار نیست.شهرداری که شومن هایش می کوشند مسئولیت خود را در شهرداری تا سطح هشدار کاهش دهند. آنانفکر نمی کنند مردم می فهمند که کارگران تحت مسئولیت امپراطوری شهردار و زحمتکشان چه وضعیت معیشتی دارند و با چه امکاناتی خدمات آتش نشانی به مردم ارایه می کنند. اگر قرار بر نقد است باید میل به سلفی گرفتن و دیده شدن و در مرکز توجه بودن که همراه با عوامفریبی است را از همین نقطه شروع نمود.

بی شک باید از معلول ها گذشت و به ریشه ها رسیدبه قول گلسرخی « بایدبهدنبالعللاساسیگشت. معلولهامارافقطواداربهگلایهمیآنند. چنیناستکهآنچهمادراطرافخودمیبینیمفقطگلایهاست.» اما این بدان معنا نیست که هیچ نقدی به افرادی که سلفی و فیلم می‌گیرند و ازدحام می‌کنندوارد نیست، بلکه بدان معناست که این مسئله و معضل فرهنگی، معلولی است که یک شبه شکل نگرفته است ریشه اش در ساختار مسلط اقتصادی و اجتماعی است و عامل تقویت کننده اش در عملکرد فرادستان بخصوص در حوزه آموزش و رسانه است. وقتی ما در مدارس هیچ برنامه‌ای برای آگاهی و قدرتمندسازی شهروندان برای مواجهه با موقعیت بحرانی نداریم وقتی محتوای درسی و آموزشی ما بجای آموزش رفتار انسانی و تقویت مهارت‌های زندگی مملو از آموزش‌های پنهان و آشکار فردگرایی افسارگسیخته و سودمحور است چگونه ممکن است شاهدشهروندانی مسئول و قدرتمند در مواقع بحرانی باشیم. این تناقض رفتار در عملکرد مردم در ذات سیستم مسلطی است که اصل را بر رقابت و سود می‌بیند و در مواقع بحرانی منافع باندی و جناحی را بر منافع جمعی ترجیح می دهد و طبیعی است که شهروندان در سلفی گرفتن از هم پیشی می‌گیرند.

البته نقد نگارنده به معنای تن دادن به ساختار مسلط و انفعال نیست بلکه می‌توان این نظم مسلط را به چالشکشید بخصوص در فضای مدرسه این امکان برای معلمان پیشرو موجود است که فراتر از بخش‌نامه‌های دیکته شده عمل کنند و کودکان را به اتکای یک آموزش انسانی برای بر عهده گرفتن مسئولیت اجتماعی قدرتمند نمایند اگرچه ساختار آموزشی به‌عنوان یک مانع جدی در این میان محسوب می‌گردد اما در سایه اتحاد و همدلی فعالان معتقد به یک آموزش انسانی می‌توانگام‌های اساسی برای تغییر ساختار آموزشی به سمت یک ساختار انسان‌محور برداشت.

ما باید به‌عنوان فعالان صنفی، ارتقای کیفی آموزش را در مدارس به یک مطالبه تبدیل کنیم خود برای قدرتمند شدن درزمینهٔ آموزش کیفی تلاش کنیم و در مواقع حساس در کنار سایر فعالان صنفی سایر اقشار جامعه بایستیم و از فرصت آموزشی برای ایجاد یک جامعه آزاد و برابر از طریق آموزش ارزش‌های نوین انسانی استفاده نماییم. کلاس درس متعلق به دانش آموزان و معلمان است نه طراحان بخشنامه‌های صلب و از بالا به پایین. پس کلاس درس باید مبتنی بر مشارکت، دموکراسی و آزادی و برابری باشد ما در کلاس درس باید از جنبه‌هایی از زندگی سخن بگوییم که تاکنون مغفول مانده است باید از عشق و فداکاری بگوییم از واژه هایی که در عملکرد قهرمانانه آتش‌نشان‌هاتجلی‌ و عینیت یافته است.