سرخط خبرها
خانه / مقالات / وای اگر این اتفاق در طول روز می‌افتاد…
وای اگر این اتفاق در طول روز می‌افتاد…

وای اگر این اتفاق در طول روز می‌افتاد…

مهدی فتحی / معلم و فعال مدنی

طبق گفته‌های فاطمه سعیدی عضو کمیسون آموزش و تحقیقات مجلس بیش از 85 درصد مدارس مناطق زلزله زده تخریب شده‌اند. و به گفته ایشان مابقی مدارسی که تخریب نشده‌اند نیز از استحکام لازم برخوردار نبوده، و لازم است مقاوم‌سازی گردند. از سوی دیگر طبق گفته‌های محمدتقی نظرپور رئیس سازمان نوسازی مدارس کشور حدود 80 مدرسه، یعنی 450 کلاس درس تخریب شده و نیاز به بازسازی دارند. البته جناب نظرپور فرموده بودند که 11 درصد مدارس تخریب شده‌اند، اما به جرأت می‌توان گفت که بالغ بر 70 درصد مدارس این مناطق تخریب شده‌اند. حال همان 450 کلاسی که به گفته جناب نظرپور تخریب شده‌اند را در نظر بگیرید – که یقینا در واقعیت خیلی بیشتر از این تعداد تخریب گشته است – و اگر برای هر کلاس میانگین 30 دانش‌آموز را محاسبه کنیم؛ به عدد 13،500 دانش‌آموز می‌رسیم. که بزرگی این رقم، عمق فاجعه را بیشتر به ما نشان خواهد داد. با در نظر گرفتن اینکه آموزش و پرورشِ ما مبتنی بر یک سری حفظیات و مطالب بی‌کاربرد و تهی از آموزشِ مدیریتِ بحران در چنین مواقعی، و اقدامات عملی برای حفظ جان در موقع زلزله، آتش سوزی و… است، و با در نظر گرفتن اینکه زنگ زلزله در مدارس، بیشتر در حد یک تفریح و رفع تکلیف برای کادر اجرایی مدارس به نمایش داده می‌شود، تصورش را بکنید اگر خدای ناکرده این زلزله در طول روز و در هنگامی اتفاق می‌افتاد که دانش‌آموزان سر کلاس‌های درس حضور داشتند؛ چه هلهله‌ای در مدارس به وقوع می‌پیوست؟ و چند هزار نفرِ دیگر؛ افزون بر این 13,500 نفر زیر دست و پا له و لورده می‌شدند؟ و حادثه مِنا این بار در کرمانشاه بسیار فجیع‌تر رخ می‌داد. همچنین تصورش را بکنید که در مدارسِ دیگر شهرهای کرمانشاه، و شهرهای استان کردستان که مشمول تکان‌های خفیف‌تری نسبت به سرپل‌ذهاب، ثلاث‌باباجانی، دالاهو و قصرشیرین بودند نیز چند هزار دانش‌آموز زیر دست و پا می‌ماندند؟ و آمارِ تلفات تا چه اندازه بیشتر و فاجعه‌بارتر میگشت؟؟؟
سال‌هاست که قلم به دستان و متخصصین عرصه آموزش کشور نسبت به مدارس تخریبی و فرسوده و ناامن هشدار می‌دهند و سال‌های سال است که همه کارشناسان نسبت به محتوای کتب درسی و نوع تربیت و آموزشِ ارائه شده در مدارس، تعداد بالای دروس و مطالب بیهوده و بی‌کاربرد هشدار جدی می‌دهند و کسی گوش‌اش بدهکار نیست. و جالب‌تر از همه اینکه رئیس جمهور و وزیر آموزش و پرورش نیز در ابتدای سال تحصیلیِ اخیر، نسبت به محتوای دروس ارائه شده در مدارس معترض بودند، و فرموده بودند که این دروس، مبتنی بر حفظیات و بی‌کاربرد در زندگی دانش‌آموزان است. یکی نیست بپرسد شما که معترض هستید؛ پس چه کسانی این محتواها را تولید کرده و چه ارگان‌هایی مسئول تدوین، تألیف و تغییر کتب درسی‌اند؟ البته شاید رئیس جمهور و مخصوصا وزیر محترم آ.پ بدین وسیله خواسته‌اند بی نقش بودنِ خود را در تدوین و تألیف کتب درسی، و برنامه‌ریزی برای آموزش و پرورشِ کشور به گوش مردم، معلمان و دانش‌آموزان برسانند. که در اینصورت سوالی که پیش می‌آید این است که پس چرا این مسئولیت را قبول کرده‌اید…؟

در واقع ما در کشوری زندگی می‌کنیم که مسئولین و مدیرانِ ارشد آن، همواره پس از مرگ سهراب به فکر نوشدارو می‌افتند و تا جان صدها و هزاران نفر گرفته نشود، و فاجعه‌ای بزرگ رخ ندهد، به فکر چاره – آن هم مقطعی و زودگذر – نمی‌افتند.
این هم فاجعه جدید. حال بیایید و بنشینید بر میزهای مجلل‌ و پرمنفعت‌تان و به فکر چاره بیفتید. آن از حادثه مِنا که جان هزاران نفر گرفته شد. و مردم مدیریتِ بحران بلد نبودند و زیر دست و پا ماندند و جان دادند. آن از حادثه پلاسکو که جان ده‌ها آتش نشان مظلوم گرفته شد و اموال صدها کاسب بیچاره به فنا رفت. آن از حادثه راه آهن کرمان که جان ده ها نفر گرفته شد و ده‌ها خانواده داغدار گشت. آن از حادثه تصادف در اردوهای دانش‌آموزی هرمزگان که عینا به دلیل نالایقی مدیران و ناآگاهی از عاقبت‌اندیشی اتفاق افتاد. و چندین قطع نخاع و قطع عضو و ده‌ها کشته بر جای گذاشت. و این هم از زلزله اخیر کرمانشاه و تخریب سازه‌هایی که توسط مهندسینِ تربیت شده در این نظام آموزشی؛ نظارت و ساخته شده بودند، و توسط همین مدیران؛ برنامه‌ریزی گشته و اجازه ساخت داده شده بود. و مدارسی که تاب و توان یک زلزله هفت‌و‌سه دهم ریشتری را نداشته و به خرابه تبدیل شدند. دیگر بیش از این چه می‌خواهید؟ بیایید و بنشینید و نوشدارویتان را پس از مرگ هزاران سهراب رو کنید.
پس آهای اهالی ستاد مدیریت بحران، آهای جناب نوبخت و سازمان فرمالیتۀ برنامه و بودجه.،آهای وزرای دولت و اهالی هیأت دولت، آهای مسئولین و مدیران دولتی و کشوری و لشکری، منتظر چه هستید؟ تا کی می‌خواهید مردمان این مرز و بوم با دادن جان‌های شیرینِ خود تاوان ندانم کاری‌ها، زیاده خواهی‌ها، جناح‌بازی‌ها و سیاسی‌کاری‌های شما را بدهند؟ چگونه می‌توانید سر بر بالین بگذارید و بخوابید؛ در حالیکه کودکانی در سرمای جانسوز کرمانشاه شیون و فغانِ یتیمی سر می‌دهند و والدینِ از دست رفته‌شان را صدا می‌زنند؟ چگونه نمی‌ترسید از زجه‌های ویران کنندهٔ پدران و مادرانی که دانه دانه فرزندان و جگر گوشه‌های خود را جلو چشمان‌شان از زیر خروارها آوار و خرابی و ماحصلِ سالها مدیریتِ شما بیرون می‌آورند و زیر خروارها خاکِ سرد با دستان خویش دفن می‌کنند؟
دنیا دار مکافات است و بالاخره آه این مردم رنج‌کشیده دامانِ مدیران ناتوان و نامتخصص و فرصت طلب و مال اندوز و خائن، و همچنین دامان خانواده و فرزندان‌شان را نیز خواهد گرفت…
مطمئن باشید خیلی زود دیر می‌شود.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*