سرخط خبرها
خانه / مقالات / کنش‌گری و محدوده‌های آن
کنش‌گری و محدوده‌های آن

کنش‌گری و محدوده‌های آن

بهرام گرگان

اگر به تاریخ هرمبارزه ی اجتماعی (در تمامی اشکال خود ) نیم نگاهی داشته باشیم ،خواهیم دید که روند رو به رشدتاریخ بشری ،متشکل است از یکسری قوائد وقانونهایی ،که برای نیل به  حصول دست آورد های تاریخی ،الزاما شناخت این قوانین ،می باید مورد ارزیابی قرار گیرند،تا افق عرصه های عملی برای اذهان ،نمایان گردد.

بنابراین،  درک صحیح این قانونمندی ،که  برگرفته از  گوناگونی عوامل وهمچنین فکت های تاریخی  موجود می باشد،سمت و سوی تحلیل ما را از شرایط موجود مشخص خواهد نمود.

در این راستا، فکت های گوناگون را ،از حیث عوامل مادی ومعنوی که وجود عینی داشته ،وعدم بررسی صحیح رویکرد هریک از عوامل فوق ،میتواند در یک پروسه ی کلی پیش رو، تعیین کننده بوده وباعث به هرز رفتن انرژی های موجود گردد.

کنشگران وفعالین این عرصه، تنها با در نظر گرفتن قوانین عام وخاص(با توجه به واقعیات پیش رو) در یک بازه ی زمانی ،میتوانند تحلیلی مشخص از شرایط مشخص ،توان وپتانسیل های موجود را در جهت تثبیت تناسب قوا به پیش برده ،ومراحل مبارزه را از یک سطح بطئی به فاز بالاتر هدایت نمایند.

شاید نیاز ی به این نباشد که  تاکید دوباره ای داشته باشیم که، مفاهیم عام وهمچنین رویکرد کلی درقالب های استعاره ای وکلیشه وار ،تنها انرژی ما را  به  بیان مفاهیم  انتزاعی ویا غیر عینی رهنمون خواهد ساخت.

ولی آنچه مشخص است،بدلیل عدم شناخت وتحلیل صحیح از شرایط موجود، وهمچنین  برای رسیدن به یک تجربه تاریخی، گاها  ما با آزمون وخطاهای تاریخی مواجه بوده ایم ، رویکردی که فی نفسه در بزنگاه های تعیین کننده ،خود محصور شرایط حاکم گشتند.

امروز ما با رویکرد ی مواجه هستیم  که، اهتمام خودرا از شرایط حساس موجود، تحمیل مفسرانه ذهنی خویش ، در سطح تاکتیک ها ،وآنهم در شرایط غالب ،  لایه های اجتماعی  را مقهور تنزل گرایی خودنموده اند وهمچنین،در انتخاب  مشی کلی برای یک روند عام، پروسه  ای را رقم میزنند که تنها درمحدوده ی واژه گان قابل تصور بوده است. این  روند تقلیل گرایانه ،در غالب بر هم زدن مرز های مبارزه ی” قانونی “با”قانونمندی مبارزه “،خود را نمایان ساخته است.

مرزهای قانونی در روند رسیدن به سطح مطالبات وایستایی در این پروسه ،بدون در نظر گرفتن وعدم درک صحیح از شرایط موجود وهمچنین قائم به ذات بودن   ومحدود کردن سطح مطالبات به بخشی از جامعه ،در روند کلی ،چیزی جز کانالیزه کردن وقطبی کردن پروسه ی پیش رو،، افق دیگری ،نخواهد داشت.

مخلص کلام

اول اینکه طرح مطالبات در محدوده ی قانونی، الزاما یک پروسه ی قانومندوعلمی وعملی  نیست،ولی این پروسه میتواند در اشکالی از قوانین موجود،درمرحله ای از کنش های اجتماعی شکل گرفته وارتقا آن را موکول به سطح زیرین  وهمچنین گسترش آن ،به لایه های اجتماعی در پروسه های متشکل ،به منصه ظهوررسانید.

دوم بازبینی دقیق لایه های اجتماعی مزد بگیران از حیث جنسیت  ،سابقه کار ،موقعیت فرهنگی وبومی وتاریخی  ،سطح زندگی در جغرافیای اقتصادی ،وهمچنین جغرافیای رشدو وتوسعه ی تاریخی ،متناسب با آن سطح زندگی وبررسی آماری وپردازش خروجی این داده هادر تحلیل نهایی وهمچنین تبیین  شرایط و مشی کلی بررسی نمود،بگونه ای که،در پرتو این بازبینی وبررسی،گریزهای تاریخی را برای ما مشخص نماید.

هرکدام ازفکت های فوق در بررسی عملکرد تشکل پذیری نقش داشته وبررسی هرکدام میتوانددرک ما را درپرتو بررسی جامعه شناختی،از عناصر موجود در یک سطح ارگانیک وبا استمداد جستن از این تحلیل ،راه را برای ما آشکار سازد.

واقعیت اینست که پروسه ی رو به رشد مناسبات کالایی در جامعه وسیطره ی فرهنگی وهمچنین انتظام یافتن آن در بسترهای مادی و در زندگی روزمره ،این مناسبات ،درکلیه ی شئون ،حتی ارتباطات اجتماعی را متاثر از خودساخته  است . سرمایه داری ،سعی درپولاریزه وقطبی کردن لایه های اجتماعی ، در کنش  های متقابل را داشته است،وبا این ترفند هر قشر مزدبگیر را در خود فرو برده ،تا آنجایی که با ترفند قطبی کردن از یک طرف عایدات مادی خویش را فزونی داده ،واز طرفی ، مانع از گرایش عمومی بر محوریت قرار گرفتن تعامل اجتماعی ، به عنوان حایل میان تمامی اقشار اجتماعی از کارگران ،معلمان و….در شکل سراسری ممانعت به عمل آورده است، بدینصورت اراده خود را به عنوان تنها بدیل عرصه می دارد.بدینسان ما با یک انحلال  طلبی رو به تزاید روبرو خواهیم شد.رویکرد این انحلال طلبی ،خصوصا در دوره ی خمودی ،گرایش شدید خود را بر محوریت قرار دادن شعائر حاشیه ای وجدا سازیهای ،جنسیتی،ملی ،مذهبی ،دربسترسازیهای تاریخی وآن هم بر اساس جعلیات تاریخی در هزاره ها وصدها ی گذشته متضاهر گشته است.این نگرش همواره ،معیارسطح معیشت خود را با اقشار بالایی” میزان” قرار میدهد،بدون آنکه جایگاه کنونی خویش را در پستو های مناسبات حاکم،که  شکل وماهیت یافته است را ، درک نماید.

در اینجا ما اولا ،با یک شرایط کلی حاکمیت فرهنگ مصرف گرایی ومناسبات فرهنگی کالایی  ،در تمامی سطوح مزد بگیران مواجه بوده ایم ،ولی باید در نظر داشت که لایه های گوناگونن از سطح معیشتی مزدبگیران ،با توجه به سطح رفاه ومعشیت ، که در آن بسر میبرند را در نظر داشت،هرچه یورش سرمایه داری به سطح معیشتی بیشتر بوده واین یورش باعث به انزوا کشاندن این لایه ها به حاشیه های فقر گردد ،مواضع آنها در پروسه ی مطالبات رادیکالیزه تر خواهد شد.

قانونمندی مبارزه برای رسیدن به مراحل بالاتر مطالبات،(طرح مطالبات تا رسیدن به سطح مطالبات مطروحه) به ما این را خواهد آموخت که همواره مشی انتخابی از طرف کنشگران برخی ازاقشار مزدبگیردر برخورد با لایه ها ی اجتماعی ،در شرایط مشخص، فاکت های مندرج فوق  را مورد ارزیابی قرار داده،وبستر های لازم در جهت وحدت با دیگر مزد بگیرانی که مورد یورش سرمایه داری قرار گرفتند را ،مهیا سازند.

در اینجا بحث معیشتی وبرآیند خصوصی سازی آموزش وپرورش ،برای تمامی لایه های اجتماعی نیروی کار اعم از فکری(مثلن معلمان با توجه به لایه های اجتماعی این قشر از مزدبگیران)ونیروی کار فکری ویدی(کارگران در کارخانه ها و….) چالشی عمده خواهد بود.

کارگری که با دریافت حداقل حقوق دریافتی، که پایین تر از سه برابر خط فقرمیباشد، زندگی خود وخانواده را در این روند کلی ،گذران میکند ،به گونه ای که درحال حاضر سطح آموزش کفاف رشد فرزندان خود را  درسپهر اقتصادی ، جهت رسیدن به یک متوسط رو به پایین نمی بیند ،بالاجبار،فرزندانش، با هزینه هایی که در آینده برایش ترسیم خواهد شد ،از آموزش باز خواهند ماند.

بنابراین ،شرایط عینی(مادی)در جهت تعامل معلمان، با دیگر اقشار مزد بگیر فراهم بوده،به گونه ای که  طرح مطالباتی ،در تمامی اشکال  ،چه اقتصادی وچه آموزشی ،روندی را پی ریزی خواهد کرد که به لحاظ تاریخی ،سمت وسوی کنش ها درراستای رسیدن به مطالبات ،تنها ازکانال تعامل عملی کلیه  نیروهای اجتماعی در جهت رسیدن به یک جامعه فرهنگی و عاری از هرگونه تبعیض آموزشی وجهت بالندگی فکری خواهد گشت.

گسترش این تعامل باعث خواهد شد که این پروسه تنها به یک تشکل قانونی ،با تمامی ضعف ها ی موجود ،اتکا نکرده ،بلکه از نیروی فکری ومادی لایزال بخش عظیمی از جامعه که زیر سطیره ی ایده آل های نئوليبراليستی هستند، برخوردار گردد.

امروز باید از تمامی بسترهای لازم جهت این پیوند وتعامل استفاده کرد.به عنوان مثال

انجمن اولیا مدرسه وخانواده میتواند بستری جهت این تعامل باشد.

هرچند که شاید این نشست ها به گونه ی بطئی وسطحی بنظر رسند ،ولی این بستر در مرزهای جغرافیایی وتاریخی میتواند مطرح شده ،وکمک شایانی به بسترسازی ها ی متعالی نقش خود را ایفا نماید.شکل دیگری ازاشکال تعامل ،همگرایی با دانش آموختگان ،جهت ایجاد تشکل های دانش آموزی ودانشجویی می باشد.البته این تعامل در دوره هایی از رشد مبارزه به عنوان یک ضرورت خود به خودضرورت خود را ایجاب خواهد کرد.

اعتقاد بر این نیست که باید با یک گل به بهار رسید ،بلکه هدف افشاندن بذری است که در بهار گل خواهد داد.