سرخط خبرها
خانه / معلمان / که آخری بود آخر، شبان یلدا را
که آخری بود آخر، شبان یلدا را

که آخری بود آخر، شبان یلدا را

شبنم کلاس دوم راهنمایی بود که پدرش را به زندان می برند. پدرش به جرم دفاع از حقوق معلمان، پنج سال و نیم است که محبوس است و حتی یک روز هم مرخصی نداشته. شبنم الان دانشجو است اما رسول همچنان در بند است.

رسول بداقی آموزگاری است که آبروی جامعه معلمان است اما نمی شود ندید و نگفت که شبنم، ستایش و شکیبا، روز پشت روز، ماه پشت ماه و سال پشت سال است که بدون پدر سر می کنند، در خانه ای که بدون پدر خانه ای نیست، در شهری که معلم آزاده، آزادی ندارد و در روزگاری که به شدت غریب است.

شب یلدای هزار و سیصد و نود و سه، این نوشته در دستان ستایش و شکیباست: “به نام خداوند جان و خرد، ششمین یلداست که ما همچنان منتظر آزادی پدرمان هستیم”.

setayesh

 

شب یلدا، آیین باستانی همنشینی و همدلی است. اما برای فرزندان رسول بداقی این شب، شب همدلی و همراهی با عکس هاست، با نامه ها، با تصویرهای دور و مبهم و با شعرهای پدر از زندان رجایی شهر. شب همراهی دوستان و همراهانی است که فراموش نمی کنند، که رنج رسول و فرزندانش فراموش شدنی نیست، که زندانیان بی گناه این سالها، این مدافعان حقوق زندگی، عذاب وجدان تاریخی ما خواهند بود.

“ششمین یلداست که ما همچنان منتظر آزادی پدرمان هستیم”، خیلی ها نمی خواهند این نوشته را ببینند، نمی خواهند دردها را بخوانند، خیلی ها خود را به کوری زده اند، وزرا و وکلا و مسئولان، خود را به کوری زده اند، اما ما یک صدا و همزبان می گوییم به شما افتخار می کنیم، به رسول افتخار می کنیم و فریاد آزادیش را هرچه بلندتر سر می دهیم.

“صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید”

رسول بداقی، معلم آزادگی را آزاد کنید……….

 

هیات تحریریه حقوق معلم و کارگر

اول دی ماه هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی

2 نظر

  1. هوشنگ آرین مهر

    رسول فراموش ناشدنی است نام او در دل دوستان حک شده است به امید آنکه قبل از سال نو در کنار خانواده باشد

  2. سالهاست بداقی در زندان است اما جرمش را نمی گویند. عزیزانم ستایش و شکیبا یلدایتان پر از عشق و سلامتی باد.