سرخط خبرها
خانه / دانش آموزان / یک فعال صنفی معلمان: “هدایت تحصیلی” راهی به سمت خصوصی سازی بیش از پیش آموزش

یک فعال صنفی معلمان: “هدایت تحصیلی” راهی به سمت خصوصی سازی بیش از پیش آموزش

حقوق معلم و کارگر

در زمینه بحث هدایت تحصیلی دانش آموزان گفتگویی انجام دادیم با «شهرام جمالی»، فعال صنفی معلمان. متن این گفتگو در زیر می‌آید:
با درود خدمت شما آقای جمالی و تشکر بخاطر وقتی که در اختیار ما قرار دادید. اگر اجازه بدهید با این پرسش مصاحبه را شروع می کنم که چرا مسئله هدایت تحصیلی امسال مهمتر از سال های قبل است ؟
من هم از شما بخاطر وقتی که در اختیارم قرارداید تشکر می کنم و به شما و مخاطبان سلام می کنم. امسال دانش‌آموزان بر خلاف سال های گذشته که در پایه اول دبیرستان انتخاب رشته می کردند، در پایه نهم و با «روش جدید» هدایت تحصیلی می شوند‌ . تا پیش از اجرای این طرح دانش آموزان بعد از گذراندن سال اول دبیرستان صرفاً بر اساس «سوابق تحصیلی» و «نمراتشان» انتخاب رشته می کردند اما در مصوبه جدید هدایت تحصیلی علاوه بر مولفه های فوق، مولفه های دیگری نیز لحاظ شدند که ضمن کاهش سهم مولفه های قبلی باعث شد مسائل و مشکلات دیگری نمود پیدا کنند و اینگونه به نظر بیاید که گویا آموزش و پرورش در طرح جدید به نوعی هدایت تحصیلی « اجباری » متوسل شده است.
علاوه بر اینکه یکی دیگر از مشکلات این طرح تعیین سقف برای انتخاب رشته در مناطق مختلف است که سبب می شود تا دانش آموز به علت عدم کسب امتیاز مورد نظر برای انتخاب رشته مورد علاقه خود ،در انتخاب نوع مدرسه نیز به نوعی با اجبار مواجه شده و به سوی مدارس غیردولتی سوق داده شود.
این عوامل باعث ایجاد نگرانی هایی در بین خانواده ها شد. نگرانی از اینکه تحصیل دانش‌آموزان در رشته مورد علایق‌شان فقط مخصوص و محدود به دانش آموزانی با خانواده مرفه شود و دانش آموزان متعلق به خانواده‌های متوسط و ضعیف از نظر مالی، نتوانند وارد رشته مورد نظر و استعداد خودشان شوند‌ و حتا از چرخه تحصیل نیز حذف شوند.
یعنی شما وجه اجباری و رویکرد طبقاتی را در هدایت تحصیلی عمده ارزیابی می کنید؟ این وجه چرا امسال بارزتر شده است؟
بر اساس طرح جدید ، یک‌ نمونه برگ ۱۰۰ امتیازی با ۶ شاخص تنظیم شده است که از بین این شاخصها نظر دانش آموز ۱۰ امتیاز دارد. یعنی علاقه دانش آموز به انتخاب رشته مورد نظر خودش را در یک نوع سنجش کمّی با حداکثر ۱۰ درصد کل امتیازات تبدیل کرده اند و از طرف دیگر با این توجیه که اکثر والدین بر مبنای « علاقه والدین به فرزندانشان » نظر میدهند ، حداکثر ۵ درصد کل امتیازات هم به نظر والدین تعلق گرفته است.
بنابراین زمانی که حداکثر ۱۵ درصد امتیازات بر اساس تصمیم دانش آموز و خانواده وی ،اختصاص می یابد ، تلقّیِ دانش آموزان و خانواده ها از اجباری بودن این طرح تا حد زیادی طبیعی است.
از سوی دیگر با توجه به اینکه در شیوه جدید از قبل برای هر رشته تحصیلی در هر مدرسه دولتی و در هر منطقه و ناحیه آموزشی ،سهميه‌ ای با سقف مشخص براي هر رشته تحصیلی اختصاص داده شده است، اگر حتا دانش آموزی با معدل ۲۰ هم به حد نصاب این سهمیه نرسد ،ظاهراً فقط یک راه برای ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه اش باقی می ماند و آن ،انتخاب مدرسه غیر دولتی است.
به این ترتیب و با اجرای این طرح دانش آموزان با کارآیی بالاتر و به اصطلاح زرنگتر را به اجبار و برای تحصیل در رشته مورد علاقه شان به مدارس غیر دولتی سوق میدهند ،پس در یک دوره میان مدت و احتمالاً بر اساس همان مولفه هایی که در طرح جدید هدایت تحصیلی ناکافی دانسته شده مثل سوابق تحصیلی ، معدل امتحانات نهایی و عوامل دیگری مثل میزان قبولی در کنکور و … نتیجه گرفته خواهد شد که بازدهی مدارس غیردولتی بیشتر از مدارس دولتی است و به این ترتیب آموزش عمومی که بر اساس اصل ۳۰ فانون اساسی می بایست تا پایان دوره متوسطه ، رایگان باشد نه تنها بیش از پیش به سمت پولی شدن سوق داده می شود بلکه طبقاتی تر نیز خواهد شد.
یعنی شما معتقد هستید این جهت گیری برای تقویت مدارس پولی است؟ دولت و آموزش و پرورش چه هدفی را دنبال می کنند؟
رویکرد دولت های پس از انقلاب به موضوع خصوصی سازی و مشخصاً پولی سازی در عرصه بهداشت و آموزش عمومی قابل انکار نیست.اما متاسفانه این رویکرد در دولت تدبیر و امید تقویت شده است. به عنوان مثال یکی از موضوعات مناقشه برانگیز هنگام ارائه پیش نویس لایحه برنامه ششم توسعه ، موضوعی بود که در بند یک ماده ۱۴ عنوان شده بود. در واقع تنها بندی از برنامه ششم که به آموزش و پرورش اختصاص داده شده بود که به موضوع خرید خدمت از بخش خصوصی با هدف پرکردن ظرفیت خالی مدارس غیر دولتی با دانش آموزان مدارس دولتی می پردازد.
مورد مناقشه برانگیز دیگر ، تلاش دولت برای دائمی کردن لایحه تأسیس مدارس غیر دولتی پس از ۲۷ سال اجرای آزمایشی آن بود. در ماده ۱۳ این لایحه بوضوح از اختصاص تا سقف ۵۰ درصد بودجه سرانه دانش آموزی مدارس دولتی به مدارس غیر دولتی ذیل عناوین ماموریت و خرید خدمت مطرح شده بود.
با این حساب طبیعی است که سایر جهت گیری ها‌ در آموزش و ‌پرورش که ظاهراً و بر خلاف طرح هایی نظیر تجاری سازی حیاط مدارس ، کارتخوان ، حساب یکپارچه و … شکل و فرم اقتصادی ندارند ، ماهیت و محتوای اقتصادی پیدا خواهند کرد.
طرح هدایت تحصیلی به شیوه کنونی نیز همانطور که پیشتر گفتم، از آنجا که به شکلی اجباری باعث سوق دادن دانش آموزان مدارس دولتی به غیردولتی می شود چنین ماهیتی پیدا می کند.
فرادستان به کمک کدام استدلال این اجباری شدن را توجیه می کنند؟
« توجه ویژه به نیاز و امکانات کشور » موضوع مناقشه برانگیز دیگه ای است که تا حد زیادی منجر به اجباری شدن این طرح شده است.
مسئولان با استناد به اینکه مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش نقشه راه را برای توسعه استان ها در سالهای آینده ترسیم کرده است، معتقدند باید موضوعاتی نظیر کارآفرینی ، هنرهای بومی و اقتصاد مقاومتی احیاء شود.
سوال اساسی اینست که این موضوعات تا چه اندازه به موضوع آموزش عمومی در دوره متوسطه مربوط می شود و با اهداف آن مطابقت دارد؟ اینکه دولت بجای پرداختن به وظایف اصلی خود برای گسترش آموزش عمومی و ایجاد شرایط و امکانات یکسان در همه رشته ها ، سعی دارد تا با سلب حق و قدرت انتخاب از دانش آموران این کشور در تعیین مسیر آینده زندگی خود، برنامه های توسعه بلند خود را پیاده کند تا چه اندازه منطقی و عادلانه است و آیا چنین توسعه ای می تواند پایدار باشد؟

بجز بحث اجباری بودن و تشدید رویکرد طبقاتی که در این برنامه دیده می شود آیا از منظر دیگری هم می توان این نوع هدایت تحصیلی را نقد کرد؟
یکی دیگر از اشکالاتی که به این طرح گرفته شده محدودیت انتخاب دانش آموزان دختر و پسر در انتخاب رشته های مهارتی مورد علاقه شان است. با توجه به اینکه یکی از اهداف اصلی این طرح – بنا به گفته خود مسئولین – تشویق دانش آموزان به سمت هنرستانهای فنی حرفه ای و کاردانش با تو‌جه به نیاز کشور است – که در برنامه ششم توسعه هم بر ضرورت آن تاکید شده است – اما به دلیل محدودیتی که در تعریف رشته های فنی و حرفه ای و کاردانش برای دختران و پسران وجود دارد، به دلیل نبود تجهیزات و امکانات رشته های مهارتی به صورت متوازن در کشور حتا امکان انتخاب رشته مهارتی نیز با نوعی اجبار مواجه می شود.
البته این مشکل، ریشه ای است و حاصل سیاستگذاری های غلط آموزشی در طول سالیان متمادی است که بصورت متوازن صورت نگرفته است و حتا در همین شهر تهران شاهدیم که برخی رشته های فنی و حرفه ای که در یک منطقه آموزشی وجود دارد ، در منطقه دیگر ارائه نشده است . زمانی که در یک ‌سیستم آموزشی برخی از رشته ها ، صددرصد دخترانه و بعضی نیز صددرصد پسرانه تعریف شده باشند ،به طور طبیعی چنین مشکلاتی نیز بوجود خواهد آمد اما زمانی که این موضوع با هدایت تحصیلی به شکل کنونی نیز عجین شود به نظر ظلم مضاعفی نسبت به دانش آموز و خانواده وی خواهد شد :
مثلاً دانش آموز دختری که اولویت اولش یک رشته نظری بوده اما به دلیل محدودیت سهمیه ، وی را به هنرستانی هدایت کردند که رشته مورد علاقه این دانش آموز را در اولویت بعدی نیز ندارد. در این حالت این دانش آموز با اجبار مضاعفی نیز مواجه می شود و به این ترتیب دو راه برایش باقی می ماند : یا باید به ناحیه و منطقه آموزشی دورتری نسبت به محل سکونت خود منتقل شود و هنرستان دولتی را انتخاب کند که اولویت دومش را پوشش دهد و یا مدرسه غیردولتی را برای ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه اش در اولویت اول انتخاب کند؛ که به احتمال زیاد این دسته از دانش آموزان به همان انتخاب دوم بسنده خواهند کرد.
مسئولین مدعی هستند که شیوه کنونی هدایت تحصیلی بر اساس مطالعات تطبیقی انجام گرفته و بومی سازی شده است‌ و همین را نقطه قوت این طرح ارزیابی می کنند. نظر شما چیست؟
در اینجا به نظرم لازم است دو ‌نکته اساسی مد نظر قرار گیرد :
اول اینکه یکی از موارد بسیار مهم که در مطالعات تطبیقی می بایست به آن توجه شود آشنایی کافی با شرایط اقتصادی و فرهنگی کشوری است که قصد مقایسه آن را با کشور خود داریم.
برای مثال کشوری مثل چین که مسئولین به آن استناد می کنند، به دلیل اینکه زیر ساخت های لازم را دارد سعی می کند که درآمد های خود را صرف بهبود سطح بهداشت و آموزش عمومی در کشور خود کند و این در حالی است که در کشور در حال توسعه ای مانند ایران که هنوز نیاز به منابع مالی زیادی در راستای تجهیز زیر ساخت های خود دارد، توجه به آموزش و پرورش و بالا بردن امکانات مدارس نسبت به کشورِ مورد مقایسه ، کمتر مورد توجه قرار می گیرد و در نتیجه فاصله میان امکانات آموزشی دو کشور بیشتر می شود.
دوم اینکه ایده آموزش مهارت های شغلی به دانش آموزان و تربیت نیروی کار ماهر در آموزش متوسطه که به نظر بر اساس یک ذهنیت نادرست در بین مسئولین و حتا بیشتر خانواده ها شکل گرفته ، موضوعی است که به باور بسیاری از کارشناسان نتایج مطلوبی در کشورهای دیگر نداشته است و مسئولین در حالی بر انجام مطالعات تطبیقی گسترده برای بومی سازی این تأکید می کنند که هیچ آماری از موفقیت های چنین طرح هایی در سایر کشورها ارائه نمی دهند.
به نظر شما ریشه این سیاست های آموزشی دولت فعلی در کجاست؟ چه تفاوتی این دولت با دولت قبلی دارد؟
به نظر من ریشه در ساختار های معیوبی است که امکان اجرای سیاست های نئولیبرالیستی در عرصه سپهر اجتماعی را بیش از پیش فراهم آورده است ؛ هر چند معتقدم همه چیز را نمی توان فقط و فقط در چارچوب تحلیل های ساختاری توضیح داد و باید به عاملیت ها نیز پرداخته شود؛ اما در پاسخ به بخش دوم پرسش شما می کوشم نشان دهم که نقش ساختارها بسیار مهم است تا حدی که با تغییر دولت ها نیز تفاوتی در اصل ماجرا رخ نمی دهد.
اما در مورد بخش دوم سوال شما به نظرم نه تنها تفاوتی بین سیاست های آموزشی این دولت و دولت قبلی وجود ندارد بلکه اساساً هیچ تفاوت بنیادینی بین دولت های موسوم به اصلاح طلب و اصولگرا در طول سالهای پس از انقلاب مشاهده نمی شود . شرایط امروزی در عرصه آموزش عمومی حاکی از این است که همه دولتها به شکل های متفاوتی در انحراف از اصل ۳۰ قانون اساسی نقش داشته اند. هر چند در ظاهر این دولتها همواره خود را منتقد و حتا مخالف یکدیگر جلوه داده اند ولی در عمل ، کارکرد آنها در جهت تقویت منافع یکدیگر بوده است.هر زمان که اصولگراها به دلیل پیگیری سیاستهایی خاص در عرصه داخلی یا خارجی با کمبود شدید منابع مالی مواجه شده است، نئولیبرال های وطنی با تبلیغ شعار کوچک سازی دولت در جهت کاستن از مخارج اجتماعی دولت ها در قلمرو سپهر اجتماعی نظیر بهداشت و آموزش عمومی در واقع به کمک نیروهای محافظه کار و اصولگرا آمده اند و راه حلی ارائه کرده اند.
به عبارت دیگر جهتگیریهایی که مجریان دولت فعلی در سیاست های آموزشی در دستور کار خود قرار دادند، دقیقاً مبتنی بر همان قواعد بازی و مشروعیتی بود که در سالهای پیش از ظهور دولت نهم و در چارچوب دولتهای قبلی تعریف شده بود.