سرخط خبرها
خانه / معلمان / یک نامه و چند نظر / نگاهی به نظرات و واکنش‌های همکاران به نامه خداحافظی نبی‌الله باستان فارسانی
یک نامه و چند نظر / نگاهی به نظرات و  واکنش‌های همکاران به نامه خداحافظی نبی‌الله باستان فارسانی

یک نامه و چند نظر / نگاهی به نظرات و واکنش‌های همکاران به نامه خداحافظی نبی‌الله باستان فارسانی

جعفر ابراهیمی-معلم

همکار و فعال صنفی آقای نبی‌الله باستان فارسانی در نامه‌ای سرگشاده[1] از فعالیت‌های صنفی خداحافظی نمودند و اعلام کردند قصد ادامه فعالیت صنفی را ندارند. من تاکنون از نزدیک با آقای باستان ملاقات نکرده‌ام روحیات وی را نمی شناسم اما بعضی از نقطه نظراتش در مورد مسائل آموزشی و صنفی را خوانده‌ام ازجمله مصاحبه اخیرش با سایت جماران[2] و تیتری که مصاحبه با آن منتشر گردید.

برایم جالب بود که علت استعفای وی را بخوانم انگیزه‌های فردی و ناامیدی از مسیر پیش رو را دو علت عمده این نامه می‌توان تلقی نمود. حق طبیعی وی و هرکس دیگری است که در هر مرحله از زندگی مسیر خود را انتخاب نماید قصد بررسی دیدگاه وی را ندارم چراکه ایشان با این نامه از حضور در فضای فعلی خداحافظی نموده‌اند، برایشان آرزوی موفقیت می کنم.

اما بیش از نامه می‌خواهم نگاهی داشته باشم بر دیدگاه‌هایی که در بخش نظرات این نامه درج‌شده است. برخی از دوستان آرزوی رفع مشکلات و گشایش و بازگشت آقای باستان را داشته‌اند، به‌زعم بنده  این  همدلی‌های دوستانه بسیار نیکوست. نظرات دوستانی مانند آقای نیک نژاد نیز قابل توجه است که به این نامه فراتر از یک تصمیم فردی پرداخته اند اما نظراتی مانند نظر آقای هوشنگ آرین مهر ، عضو مؤسس و هیئت‌مدیره سابق کانون صنفی معلمان آبادان،  نوشته‌اند « راهی را که دوست گرامی آقای باستان تا نیمه رفت شاید از من عبرت گرفت زیرا راه صنفی را من تا انتها رفتم و بعد از مهر و موم‌ها فعالیت صنفی در بازنشستگی دچار مشکلات اقتصادی شدم و اگر در توانم باشد و بیماری اجازه دهد برای رفع مشکلات اقتصادی با حقوق زیرخط فقر گاهی مسافرکشی می‌کنم» و یا نظر خانم ایازی روزبهانی که در قالب شعر نوشته‌اند« دوش می‌گفت دیوانه‌ای بی بازخواست / درد ایران بی‌دواست/عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست/ درد ایران بی‌دواست » از منظری دیگر برایم قابل تامل بود.
در هنگام خواندن این نظرات پرسش‌هایی که در ذهنم شکل گرفت که الهام بخش نوشتن این چند سطر شد.  پرسش‌هایی ازاین‌دست که افراد چه انتظاری از فضای استبدادزده جامعه دارند که این‌گونه سخن می‌گویند؟ مگر بی‌سامانی آموزش در ایران محصول 10 سال اخیر است که بتوان آن را با یک سری اقدامات صنفی مقطعی حل کرد؟ افراد از کار صنفی چه شاخصه‌هایی دارند که این‌گونه بر طبل عدم‌تغییر می‌کوبند مگر کسی که کار اجتماعی می‌کند در انتظار انتفاع فردی است؟ در جامعه طبقاتی سودمحور که شاخص‌های اخلاقی را نوسانات بازار تعیین می‌کند مگر می‌شود معلم راستین جایگاهی داشته باشد؟ درجایی که یک سری بنام فعال صنفی معلمان جاده‌صاف‌کن سیاست‌های سرمایه سالار دولت به‌اصطلاح تدبیر و امید هستند مگر قرار است کار جدی صادقانه چند فعال صنفی دیده شود؟ و …

پاسخ من به این سوالات سرراست و روشن است خیر فضای امروز یاس آلود است و فراتر از آن عرصه، جولانگاه بی‌مایگان بی‌تدبیر  است که وظیفه‌ای جز  انسداد تمام روزنه‌های امید ندارند. پرسشی که بعد از این جواب به ذهن انسان خطور می کند این است که آیا با این شرایط دهشتناک می‌توان به تغییر امیدوار بود؟ بی‌شک پاسخ مثبت است فراتر از توانستن، باید امیدوار بود و به جد برای تغییر این شرایط کوشید این تلاش در ذات خود نیازمند پرداخت بها و هزینه است و گریزی از آن نیست. اما هرکس خود انتخاب می‌کند که چقدر در این مسیر تغییر هزینه و بها پرداخت نماید یکی سهمش به‌ اندازه انتظار 6 سال نبودن  در شب یلدا در کنار فرزندانش است حکایت  ستایش و شکیبا فرزندان رسول بداقی که در غیاب پدر تجربه‌های کودکی خود را شکل داده‌اند و یکی به‌اندازه آقای باستان و سایر همکارانی که در راه اعتلای آزادی و کرامت انسانی معلمان هزینه داده‌اند.

آزادی و برابری خواهی در 150 سال اخیر در ایران مسیر پرفرازونشیبی را پیموده است این راه با فداکاری و هزینه انسان‌های صادق گشوده شده است و هنوز تا رسیدن به حداقل‌ها فاصله زیادی داریم باید یاد بگیریم از معلمان راستینی که صادقانه در شغل ما در این مسیر قدم برداشته‌اند الگو بگیریم انسان‌های بزرگی که به‌قدر توان خود جهان را انسانی کرده‌اند شاید این ناامیدی و یاس امروز ما ناشی از همین فقدان الگو باشد از همین منظر است که باید به الگوهای راستین و اهداف انسانی کسانی چون صمد بهرنگی بیشتر توجه کنیم الگوهایی که بدون چشم‌داشت فردی به کنش جمعی دست می‌زنند و جهان پیرامون خود را به اتکای ایمان به مسیر خود تغییر می‌دهند.

1.نامه آقای باستان فارسانی و نظرات همکاران را می توانید در آدرس زیر بخوانید:

کلیک کنید

2.مصاحبه آقای باستان فارسانی با سایت جماران را در آدرس زیربخوانید:

کلیک کنید

13 نظر

  1. مازیار گیلانی نژاد

    دوست من باستان در جمع می توان به مشکلات چه شخصی و چه جمعی فایق آمد. اگر پیروز شدیم بازهم به اتحادیه باید بیشتر بیاییم تا بتوانیم حقوق بیشتری را برای جامعه کسب کنیم.اگر مغلوب شدیم بازهم بیشتر باید به اتحادیه بیاییم چراکه فعالیتمان ناقص بوده که موفقیت را در آغوش نکشیدیم. قرار نیست امروز به سینه امان مدال بزنند و تشویق مان کنند. دشمن بس غدار است و تمام موفقیتش در مایوس کردن من و تو. حافظ اگر حافظ شد برای این نبود که در دوران زندگیش به او ارج گذاشتند بلکه امروز پس از 900 سال او را می ستاییم. بابک ، امیرکبیر ، ستارخان ، شاید در روزگار خود شناخته نشدند اما امروز ما به آنها ارج می گذاریم و عملشان باعث بهبودی جامعه گردیده است. بهبود خواهان جامعه ، فردایی را برای جامعه و فرزندانشان می خواهند که شاید هرگز نبینند اما می دانند که خواهد آمد. ما هرگز به تنهایی نخواهیم توانست بر مشکلات فایق آییم. قدرت ما در اتحاد و جمع گرایی ماست.
    نیست تردید زمستان گذرد وز پی اش پیک بهار
    با هزاران گل سرخ بی گمان می آید

    مازیار گیلانی نژاد فعال سندیکای فلزکارمکانیک

  2. هوشنگ آرین مهر

    با درود به آقای جعفر ابراهیمی آن راهی را که من در فعالیت صنفی طی کردم به هیج وجه دچار نا امیدی و سر خوردگی نشدم دوستان صنفی از جمله آقای باستان و دوست گرامی و ارجمندم آقای رسول بداقی در جریان فعالیت صنفی من بوده اند آنچه که در فعالیتهای صنفی بر من گذشت اگر بر دیگری بود سالها جلوتر جا می زد ولی برای رسیدن اهداف صنفی تا انتها رفتم و باز نخواهم ایستاد .باتشکر…

    • جعفر ابراهیمی

      جناب آرین مهر
      همکار عزیز
      من در مطلبم فضای ناامیدی را مورد نقد قرار دادم و نقد عملکرد شما مد نظرم نبود بی شک هرقدم مثبتی که شما پیشکسوتان عزیز انجام دادید راهنما و سرمایه عملکرد امروز معلمان است مستقل از اینکه کسی مثل من شما را بشناسد یا نه. من این مطلب را نوشتم که بابی برای گفتگو باشد و همکاران تجربه زیسته خود را به اشتراک بگذارند از مخاطرات راه گفتن در راستای غلبه بر مشکلات نه تنها بد نیست بلکه برای پیمودن مسیر پیش راو ضروری است به شرطی اینکه رو به جلو، بالنده و امید بخش باشد.
      خوشحالم که برخلاف تبلیغات جاده صاف کن های سیاست بی تدبیران و ناامیدان امثال شما همچنان بر آرمان خود پافشاری می کنند.
      هرکجا که هستید برایتان آرزوی سرافرازی و پیروزی می کنم

  3. میثم فتحی پور

    سلام
    این حرکت ها و تصمیم ها نیاز به آسیب شناسی داره
    من فکر می کنم بیشترش برمیگرده به بی توجهی عمدی حاکمیت به فعالان صنفی و مدنی و برخوردهایی که با این گونه افراد میشه. معلما هم که هزار ماشااله عین خیالشون نیست که همکاراشون برای اونا دچار مشکلات میشن.
    باید اگاهی بخشی کرد. باید بدنه رو بیدار کرد.

  4. به نظر من فعالیت صنفی زمانی نتیجه دارد که همه معلمان و کارگران یکی شوند و خواسته هایشان را یکصدا اعلام کنند. در بخش نظرات همین پست فردی به نام یداللهی خطاب به جناب باستان به خاطر عدم حمایت اعلام شرمندگی کرده اند. مشکل همینجاست که بیشتر معلمان و کارگران فقط حمایت زبانی و قلبی دارند ولی وقتی پای عمل به میان می آید خاموش شده و سکوت می کنند. این یعنی دیکتاتوری و استبداد که جامعه ما از آن رنج می برد.

  5. آقای جعفر ابراهیمی
    ضمن سپاس از مقاله خوبتان باید به عرض برسانم که الگو زمانی خوب و کارساز است که بدنه آموزش و پرورش هم الگوپذیر باشند. در نامه آقای باستان فارسانی به ترس معلمان از فعالیت صنفی و اعتراض اشاره شده بود. ما اول باید در جهت ترس زدایی از جامعه معلمان تلاش کنیم وگرنه الگوی بدون دنباله سودی نخواهد داشت.

    • جعفر ابراهیمی

      همکار گرامی
      ممنون از لطفتان
      من با شما موافقم که باید بر ترس غلبه کرد،اما در عمل مترقی اجتماعی است که می توان بر ترس فردی و جمعی غلبه نمود. ار سویی مدام از طریق رسانه ها و عوامل صاحبان ثروت و قدرت تبلیغ می شود که مردم ایران و اقشار فرودست توان کارجمعی و تغییر ندارند و با برساختن مفاهیم محافظه کارانه و نسبت دادن آن به زحمتکشان این باور ذهنی را تقویت می کنند. اما شما در همین نظرات مشاهده می کنید که همکار عزیزمان باستان با تمام محدودیت ها در سطح تاثیرگذاری خود بین همکاران و دانش آموزان خود چه الگوی پویایی بوده است. وظیفه ما فراتر از حرف ، عمل آگاهانه و مترقی در راستای تحقق کرامت انسانی است در این مسیر الگوهایی مانند صمد بهرنگی نقش چراغ راهنما را دارند.
      پایدار باشید و پیروز

  6. آقای نبی الله باستان فارسانی سال گذشته معلم فارسی ما بود هیچ وقت فراموشش نمی کنم. افتخار می کنم که شاگر آقای فارسانی بودم. بهترین معلم ما بود.

  7. در هواي شعر شقه شدن
    كولاژي از كارد و كلمه
    ديگر چه فرقي مي كند
    وقتي كلمه به كلمه رحم نمي كند
    يكي بيايد
    خون اين كلمات را روي اين طناب پهن كند
    ديگر چه فرقي مي كند
    زنداني سلول ها باشم
    يا زنداني سلول هاي خاكستري تو
    تمام روزنامه هاي صبح
    براي من تعريف كرده اند
    با كمي قرمز متمايل به خون
    پاي جرايد باز شده است
    كه طناب راوي
    گير كرده به جرثقيل
    گاهي خودمان را زير گرفته ايم
    ديگر نمي شود
    به چيزهايي بهتر فكر كرد
    آقاي راوي
    شما هم مي توانيد
    به سمفوني پنج بتهون
    فكر كنيد!
    كريم مبشري

  8. ‏آقای باستان گرامی ، بروجرد خیلی جاتون خالیه. اما دعای خیر همکاران، دوستان ،دانش آموزان و اولیا بدرقه راهتان.‏

  9. درود بر آقای فارسانی دوستون داریم بهترین و با اخلاق ترین معلم ایران

  10. از اقای ابراهیمی به خاطر مقالات خوبشان تشکر می کنیم

  11. سلام
    متاسفانه مشکلاتی که همکار عزیزمان آقای باستان عنوان کردند در جامعه ما به خوبی نمایان است. به نظر من برداشت های هر یک از همکاران هم بستگی به شرایط خود آنها دارد. هرکسی خودش را با وضعیت آقای باستان مقایسه می کند و نظر می دهد. ولی در نامه ایشان نکاتی تکان دهنده وجود دارد که اگر معلمان از یک سو و مسئولین از سوی دیگر به آن توجه کنند به عمق فاجعه پی خواهند برد. من هم به نوبه خود برای جناب آقای باستان آرزوی موفقیت و پیروزی دارم و مراتب شرمندگی خود را به دلیل عدم توانایی در حمایت ایشان در مشکلات گذشته اعلام می کنم.