سرخط خبرها
خانه / بازنشستگان / نامه بازنشستگان فرهنگی خطاب به نمایندگان مجلس
نامه بازنشستگان فرهنگی خطاب به نمایندگان مجلس

نامه بازنشستگان فرهنگی خطاب به نمایندگان مجلس

به نام خداوند جان و خرد

نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی

هم به روایت عرف جامعه، هم برپایه ی سند قانون اساسی، شما نمایندگان درکمال اختیار و سلامت عقلی، وکالت بلاعزل از ملت ایران را پذیرفته اید تا با پرهیز از غرغشه های سیاسی، عدالت و داد را در بستر هنجارهای قانونی و زلال خوشگوار مساوات، جاری و ساری سازید و برای دفاع ازحقوق و منافع مردم در برابر متجاوزان داخلی و خارجی، سپر پایداری بر دوش اراده ببندید.
براساس همین قرارداد اجتماعی،شما رسالت دارید برآنان که به ضرب آلات قدرت و شتم شعبده ی سیاست ، تسمه از گرده ی مردم می کشند و آنها را سهامدار دائمی شرنگ فقر و حنظل فرق می نمایند، حد حاکمیت قانون را جاری سازید.

شما به آواز رسای تبلیغات پیدا و پنهان متعهد شده اید منافع و مصالح ملت را بر همه دلخواسته های جناحی و سیاسی ارجح بشمارید و هجاهای «حقوق مردم» را به لطایف الحیل بازی هایی که در پس پرده ها رقم می خورد با همنوایی موزیکال شعارهای ظاهرفریب در پرده ی «مصلحت های ویژه» ادا نکنید و لقمه ی گلوی مردم را کابین عروس فریبای قدرت قرار ندهید.

اگر ردای ارزشمند «وکالت مردم» را برازنده ی قامت وجود خود می دانید، برای جلب رضایت خواص ملت و پوشیدن خلعت مطامع شخصی، شولای نازیبای فقر و نابرابری را با دستان نامحسوس فرق و ویژه خواری بر تن نحیف حقوق شهروندی موکلانتان نپوشانیدکه بی تردید چنین کارکردی، مصداق عینی خیانت در امانت است.

اگر بواقع نماینده ی امانتدار و قسم خورده ی ملت هستید و نه کارگزار چشم و گوش بسته ی قدرت، فریاد تلخ و سیاه دادخواهی ولی نعمتان فرهنگی خود را بشنوید و بررسی کنید که چگونه و بر اساسی فلسفه کدام مکتب دینی، سیاسی و اقتصادی، در گلریزان توزیع منابع ملی و حاتم بخشی ثروت های کشور، سهم آنها همواره مضایق و تنگناهای طاقت فرسایی بوده که خشک دستی و سیاست زدگی تصمیم سازان برسر سفره ی زندگی آنها نهاده است؟

شما که با عناوین سیاسی و جناحی متفاوت، در پرتو فرآورده های تکنیکال صنعت و سوار بر ابزار رایگان و چندکاره سنت، در دستگاه همایونتان با شور،آواز رسای مبارزه با مفاسد اقتصادی و اجتماعی و سرود هماهنگ احقاق حقوق مردم را سر می دادید، چگونه است که کمترین تلاشی برای تغییر اوضاع نمی کنید و آواز رسایتان به سمت زمزمه ی خاموشی میل پیدا کرده است؟
این چه حکمت است که به محض گرفتن عروه الوثقای منصب نمایندگی، آرمان هایی را که در قالب تذهیب شده ی شعار برصفحه ی دل مخاطبان، با جوهر فریاد رقم می زدید، رنگ می بازند و علمدار همنوایی با پیشنیان می شوید و یا به خیل پیروان مکتب سکوت مصلحتی می پیوندید؟

اگر مردم را پلکان سهل الوصول صعود بر بلندای بام قدرت و ابزاررایگان فتح قله های سربه آسمان سای شهرت و ثروت برنمی شمارید، بدون آنکه به فراخور مصلحت از شنیدن یا خواندن این سخنان، رگ های گردن تعصبتان متورم شود و به اعجاز مغالطه های سیاست پیوند، آنها را دسیسه مزدوران و عاملان بیگانه بخوانید، دریچه ی شنیدن را بر روی شکوه های مردم بازبگذارید تا بشنوید و قضاوت کنید که چگونه بخش های خاصی از جامعه، سهامداران ویژه و ابدی ثروت های کشور هستند و بساط عیش و عشرتشان مقرر و مسلم است اما بخشی دیگر، مانند فرزندخواندگان سرراهی، همواره دستشان کوتاه است و خرمای خشکیده ی حقوق ابتدایی آنها بر نخیل؟

بازنشستگان زندگی سوخته ی فرهنگی ، عینی ترین و ملموس ترین قربانیان چشم هایی هستند که اسلاف شما درطول تمام سال های پس از پیروزی انقلاب بر حقیقت تلخ و ناگوار زندگی غریبانه و ستم آلود آنها بسته اند.
بذر تبعیضی که با دستان مصلحت های کذایی درکویر خشک و سوزان زندگی آنها کاشته شده است، به یمن آبیاری مکانیزه ازآب گل آلود اوضاع و در پرتو گرمای مطبوع آکروباسی های کلامی و عشوه گری پاتیناژهای چشم نواز سیاسی ، چنان مزرعه ی حیاتشان را مملو از اشترخوار و خرزهره نموده است که به هرطرف بغلتند، از نیش زهرآگین این و نوش گزنده ی آن دیگری بی بهره نباشند.

جوانی و میان سالی این نسل پیشانی سیاه از معلمان کشور و خانواده های آنها که گویی همه، اسیر لنجه های نامادری قدرت بوده اند، در حسرت حداقل های ابتدایی زندگی سوخت و دود آن هم به چشم فرزندانی رفت که گناه کبیره شان چیزی جز داشتن خانواده ی فرهنگی نبوده است.

به برکت آتشی که با مشعل تبعیض و نگاه های سیاسی بر زندگی آنها زده شده است، نه تنها محکوم بوده اند که حدیث جوانی را با حسرت ازدیگران بشنوند و اشک آرزو در چشمان مایوس انتظارشان بخشکد، بلکه به تاوان جوانی پرپرشده، دوران کهنسالی شان نیز تبدیل به پاییزی شده است که هیچ جوجه ای برای شمردن در سرمای سیاه و ساکت خزان آن دیده نمی شود.

این ولی نعمتان نعمت نادیده و فرهنگ سازان ازفرهنگ سوخته، دوسه سالی است که به امید به دست آوردن پایین ترین ورژن عدالت شغلی و اجتماعی هزاره ی سوم، بارها و بارها حضور دولتمردان تدبیرشعار و شما مجلس نشینان صاحب اختیار را درک نمودند؛ پای سخنان دلنشین و وعده های بی انجام، رویای لمس عدالت را پیرانه سر، به خواب نشستند اما وقتی به تلنگر فشار قبر مشکلات تحمیلی زندگی به خود آمدند، دیدند که این رطب و یابس ها چیزی جز سراب خلسه ی خواب و بیداری نبوده است. گویی گوشی، در بوده و آن دیگری، دروازه ای بدون زحمت حضور شحنه و نگهبان.

ارکان برنامه ریزی دولت تدبیر در تمام رای زنی هایشان با نمایندگان بازنشستگان درپوشش واژگان خوش تعبیر و طنین سمفونی ارکستر وعده ی «تعدیل» ، همواره تلاشی ستودنی داشته اند تا زخم ناسور تبعیض را در سیر پلکانی باژگونه ی چشم اندازهای چندساله، حرکت به سمت عدالت تفسیر نمایند و پیشکسوتان قوم را به بازیچه ی وعده های کودکانه ، دل خوش کنند. وعده هایی که ظاهرا همواره جنسشان ازپشم ناخالص «سر خرمن» بوده است.
گویی فرمان اجرای عادلانه سازی حقوق را به لاک پشت استمهال سپرده اند تا این پیک پی شده، پس از سلوک هفت شهر سیاست و دریافت پروانه از منشور مصلحت ، رحل اقامت بر قاف چشم اندازهای موهوم بیفکند و آن گاه که با دمیدن صور اسرافیل، ذرات پراکنده ی جسم بازنشستگان، حیات دوباره یافتند، بر طبل «هشیارباش» بکوبد و فرمان ملوکانه ی «عادلانه سازی» را به آنها ابلاغ نماید.

نمایندگان محترم
اکنون قصیده ی بلند «برنامه ششم توسعه» و مثنوی هفتاد من «بودجه» با عبور از کمرکش طناب کشی های نامریی صاحبان قدرت به جراحی و کالبدشکافی دستان اندیشه و باورهای شما سپرده شده است. اگر از انبوه شعارهای انتخاباتی جناحی و مستقلتان فقط چنده پرده ، آهنگ صداقت مترنم می شود، اگر در سفره ی رنگین کردارتان ، لقمه ای عدالت اجتماعی و جرعه ای شهامت نمایندگی مردم دیده می شود، اگر درقاموس شما وفای به عهد هنوز جوانمرگ نشده است، اگردست اراده ی شما پنهانی در دستان مصالح شخصی گره نخورده است، بیش ازاین چشم بر ستم مضاعفی که سالهاست بر فرهنگیان بازنشسته رواداشته شده، به تعمد نبندید.

نگذارید به عین الیقین باورمان شود که فلسفه ی حیات انسانی، نمایی نگارین از تنازعی مدرن برای بقا، و خوانده ها و شنیده هایمان افسون افسانه هایی خیال پردازانه برای غوط خوردن در خواب عمیق غفلت بوده است.

لطفا هرازچندگاهی برای تنوع هم که شده، خرده ریگی را به نیابت سنگی از کلوخ زار زندگی بازنشستگان بر سینه ی نمایندگی تان بزنید تا شاید از این کنده ی نیمسوز ، آبی برای آنها هم گرم شود. لطفا اگر فرصتی دست داد، گاهی افق دید و زاویه ی نیم صفحه نگاهتان را از چشم اندازهای فراملی، به سمت حقیقت خاکستری دور و برتان برگردانید و :

بیگانه را رها کنید
فکری به حال ما کنید

جمعی از بازنشستگان فرهنگی