سرخط خبرها
خانه / آموزشهای صنفی و سندیکایی / معلمان، حزب یا صنف؟!
معلمان، حزب یا صنف؟!

معلمان، حزب یا صنف؟!

رسول بداقی
سنجش میزان ارزش هر پدیده (عینی یا ذهنی) را باید از دو زاویه مورد بررسی قرار داد، یکی از زاویه کمی، دیگری از زاویه کیفی؛ این دو زاویه بخش‌های دیگری از آن پدیده را نیز روشن می‌کند.
قدرت هر پدیده برای رسیدن به هدفی که در وجود خود دارد، به میزان تأثیرگذاری آن بر پدیده‌های پیرامونش بستگی دارد.
اگر کیفیت را میزان جوهر وجودی یک پدیده بدانیم که آن پدیده را از سایر پدیده‌ها متمایز می‌کند، هرچه میزان جوهر (کیفیت) آن پدیده بالاتر باشد، آن پدیده را بیشتر و بهتر در رسیدن به سمت هدف وجودی‌اش کمک می‌کند.
اگر کمیت را تعداد آماری آن پدیده بدانیم که هر کدام دارای وجودی مستقل اما هماهنگ و همانند هستند، یعنی شماری از کیفیت‌های مستقل آن پدیده بدانیم، از این رو میزان کمیت و کیفیت آن پدیده (عینی یا ذهنی) بر افزایش یا کاهش قدرت آن پدیده در تأثیرگذاری بر پدیده‌های پیرامون، نقش مهمی دارد. این تأثیرگذاری به معنی تبدیل سایر اشیا و پدیده‌ها به سمت پدیده‌ی قدرتمندتر بوده و آن‌ها را برای رساندن به هدف مورد نظر خود متقاعد یا مجبور کرده و به وحدت آن‌ها کمک می‌کند. هر چه تعداد کمیت‌های به وحدت رسیده‌ی گوناگون که دارای یک کیفیت می‌باشند بیشتر باشد، قدرت آن‌ها بیشتر، تأثیر آن‌ها بر پدیده‌های پیرامونی بیشتر و رسیدن به هدف آن‌ها سریع‌تر و آسان‌تر است.
حرکت، به خودی خود رو به بهبودی دارد؛ یعنی هر حرکتی رو به تعالی و پیشرفت است. حرکت در همه‌ی ابعاد زمان، مکان، معنوی، درونی، بیرونی؛ حرکت در انگیزه، اراده، ذهن یا عین بوده و خود به خود رو به بهبود و پیشرفت‌زا می‌باشد. مانند مهاجرت.
حرکت کمی یک شیء می‌تواند به آن شیء ارزش بدهد و به حرکت کیفی تبدیل شود. در نتیجه ارزش آن پدیده افزایش خواهد یافت. خلاصه‌ی گفته‌های بالا را در یک فرمول که در این جا فرمول «ارزش‌گذاری» نامیده می‌شود می‌توان شرح داد:
کمیت و کیفیت یک پدیده‌ی پویا (عینی یا ذهنی) به قدرت تأثیرگذاری آن در پدیده‌های دیگر، برای ایجاد حرکت به سمت هدف وجودی آن پدیده بستگی دارد. به دیگر زبان، قدرت تأثیرگذاری هر پدیده، به میزان کمیت و کیفیت آن پدیده بستگی دارد. کمیت و کیفیت است که ارزش یک پدیده را روشن می‌کند.
اگر کار و هنر معلّمی را در فرمول بالا بریزیم، برون‌داد آن این‌گونه خواهد بود:
کمیت و کیفیت (ارزش) هر معلّم، به قدرت تأثیرگذاری او در جامعه، برای ایجاد حرکت به سمت هدف تعلیم و تربیت که همانا زندگی بهتر است و به زدودن ستم از راه دمیدن روح شجاعت و آگاهی در هستی جامعه بستگی دارد. زیرا ستم ویروسی است که جامعه را از رسیدن به آرمان‌های انسانی بازمی‌دارد؛ به‌ویژه ستمی که به منابع بزرگ مالی دسترسی داشته و به طور ساختارمند به سمت ویرانی همه‌ی دستاوردهای فرهنگی، اخلاقی، هنری، فلسفی، اقتصادی، سیاسی، دینی، اجتماعی و… انسان‌ها به پیش برود.
انسان همواره به عنوان یک موجود مختار بخشی از انرژی قدرت ارزش و کیفیت خویش را در درون خود پنهان می‌کند. یعنی برای رسیدن به هدف خود، به دلایل ناروشن، از همه‌ی توان خود بهره‌برداری نمی‌کند. بی‌گمان اگر افراد و گروه‌های انسانی از همه‌ی نیروی وجودی خویش بهره‌مند شوند، قدرت آنان چندین برابر افزایش یافته، بهتر و آسان‌تر به هدف خود می‌رسند.
برای توضیح بیشتر باید گفت، هدف از وجود معلّم، افزایش تأثیرگذاری در راه تربیت دانش‌آموز است و چگونگی این تربیت را بایستی حقیقت عقلانی مشخص کند. بخشی از این تربیت، دمیدن روح شجاعت و آگاهی یا زنده‌کردن شجاعت نهفته در روح و روان جوان است که گام برداشتن در راه تقلید کورکورانه از نیاکان، بدون نوآوری و بدون توجّه به شرایط روز، به این آگاهی و شجاعت لطمه‌ی سنگینی وارد می‌کند.
این مجموعه

کیفیت (جوهر روشنفکرانه‌ی معلّمان یعنی شجاعت و آگاهی)
کمیّت (تعداد بالا، گستردگی جغرافیایی، داشتن پایگاهی به نام مدرسه)
هدف (تعلیم و تربیت برای زندگی بهتر با از میان بردن ستم)
راه و روش (تفکّر مردمی و اجتماعی و دمیدن روح شجاعت و آگاهی در اراده، انگیزه و حرکت در شاگردان و جامعه)
زمینه‌ی مناسب (داشتن نیروهای جوان و توانمند باانگیزه و آینده‌دار که می‌توانند روی خانواده‌ها هم تأثیرگذار باشند.)
ویژگی‌هایی هستند که معلّمان را در شرایط خاصّی قرار داده و این امکان را به آنان می‌دهد که برای زدودن ستم از پیکر بیمار جامعه‌ی سیاست‌زده، راهی روشن پیش روی جامعه گذاشته و به کمک سایر اقشار، راهی نو بگشاید.
این شرایط به معلّمان موقعیّت خاصّی داده که کمتر قشری از آن برخوردار است. البتّه توانایی‌هایی که در این قشر وسیع هست، نیازمند نیروی ارزشمند دیگری به نام «خودباوری» است. اگر این قشر به خودباوری کافی نرسیده باشند و به این توانایی خویش ایمان نداشته باشند، در میانه‌ی راه خواهند لنگید.
از این رو برای حرکت عمیق، پایدار، همه‌جانبه و عقلانی، نیاز به برنامه‌ریزی اصولی و دقیقی می‌باشد. این برنامه‌ریزی بایستی در سه مرحله طراحی و پیگیری شود:
در دوره‌ی مبارزه (میان‌مدّت)
در بحبوحه‌ی پیروزی (کوتاه‌مدّت)
پس از پیروزی (بلندمدّت)
که از نظر زمانی نیز دارای سه مرحله‌ی میان‌مدّت، کوتاه‌مدّت و بلندمدّت است.
این قشر روشنفکر و بانفوذ و گسترده، دارای اندیشه‌های والا و ارزشمند هستند؛ به طور تقریباً یکسانی از آگاهی و شجاعت برخوردار بوده و فرهنگ و شرافت و ادب خاصّی بر روابط میان آنان و در برخورد با جامعه حاکم است. لذا از مقبولیّت منحصر به فردی در جامعه و میان مردم بهره‌مند هستند.
امّا متأسفانه به خاطر نداشتن خودباوری و اعتماد کمتر به همدیگر و مانع‌تراشی حاکمان، از این نیروی فراوان و این امکانات موجود، در تعاملات اجتماعی سطح بالا کمتر استفاده کرده و به خاطر نداشتن خودباوری در سطح کلان جامعه، بیشتر در نقش پادوی احزاب ظاهر شده و طعمه‌ی فرصت‌طلبان سیاست‌باز شده و حقوق خویش را از کسانی طلب می‌کنند که سودشان در پایمال کردن حق دیگر اقشار جامعه است.
بسیاری از معلّمان، هرگز به این نیاندیشیده‌اند که هم اتاق فکر و هم سیاهی‌لشکر احزاب حبابی و فرصت‌طلب درون حاکمیت هستند.
اگر معلّمان، حقوق صنفی خویش را در همبستگی با همکاران خود پیگیری کنند، نه تنها به راحتی به حقوق خود می‌رسند بلکه نقش تاریخی و اجتماعی خویش را نیز به درستی ایفا نموده و تاریخ‌ساز خواهند شد. همچنین راهی را پیش روی دیگر اصناف خواهند گشود تا به این وسیله حقوق پایمال شده‌ی خود را به‌دست آورند و عملاً نشان خواهند داد که عصر سیاست‌بازی‌های حزبی گذشته و و دوره‌ای فرا رسیده که در آن تک‌تک افراد جامعه و اقشار گوناگون در قالب صنف به حقوق طبیعی و قانونی خود برسند. همچنین به نسل‌های آینده ثابت خواهند کرد که احزاب درون حاکمیت به علّت سیاست‌زدگی، فقط به دنبال منافع خود و اطرافیانی هستند که مدیون آن‌ها هستند. احزابی که از مردم فقط به عنوان نردبانی برای رسیدن به ثروت و قدرت استفاده کرده و پس از رسیدن به خواست خود، نردبان را خرد خواهند کرد تا دیگران توانایی بالا آمدن از آن را نداشته و خود، دیکتاتورمنشانه هرطور که می‌خواهند قدرت‌نمایی کنند.
معلّمان باید بدانند که آموزش دو دو تا چهار تا یا آموزش به‌دست گرفتن آچار و پیچ گوشتی کار هر استادکاری می‌تواند باشد؛ امّا دمیدن روح انسانیّت، شرف، آزادگی، اخلاق، برابری و آزادی، کار هر کسی نیست جز معلّم.
همکاران معلّم باید بدانند عمده‌ترین کار آنان دمیدن روح انسانیّت و تربیت انسان‌هایی است که منتقد، شجاع، آگاه، با اراده، باانگیزه، بشردوست، اجتماعی و ستم‌ستیز باشند.
همکاران باید بدانند که رسیدن به این اهداف جز در عمل و با پیشرو بودن، شدنی نیست.
معلّم باید الگوی عملی جامعه باشد؛ وگرنه دانش و دانش‌آموختن به شیوه‌ی ذهنی کاری است که در کتاب‌ها به صورت شعاری، فراوان یافت می‌شود.
معلّمان باید رشته‌ی پیوند میان اقشار دیگر جامعه، مانند: کارگران، پرستاران، دانشجویان، بازنشستگان، بیکاران، هنرمندان، نویسندگان، استادان دانشگاه، روزنامه‌نگاران، ستمدیدگان و سایر اقشاری باشند که بعضاً صدایشان به گوش هیچ‌کس نمی‌رسد و مظلومانه رنج می‌کشند.
«معلّم باید انعکاس صدای ستمدیدگان جامعه‌ی خود باشد.»

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*