سرخط خبرها
خانه / معلمان / استیضاح، فرهنگیان و دولت یازدهم
استیضاح، فرهنگیان و دولت یازدهم

استیضاح، فرهنگیان و دولت یازدهم

مهدی بهلولی،آموزگار و کنشگر صنفی

داستان استیضاح ناکام علی اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش،داستان مجلسی است که می خواست با رویکردی سیاسی- جناحی و انتخاباتی به استیضاح وزیری از دولت یازدهم بپردازد که میان فرهنگیان از محبوبیت خاصی برخوردار نیست و به دلیل پراکندگی خود نمایندگان،کامیاب هم نگردید. البته اندک شمار نمایندگانی هم بودند که به راستی و به درستی پیگیر خواسته های به حق فرهنگیان و بهبود آموزش و پرورش بودند و در جلسه ی استیضاح به برخی از خواسته های مهم فرهنگیان پرداختند اما نتوانستند در رای آری به استیضاح و برکناری وزیر،تآثیر ویژه ای بگذارند. زمزمه های استیضاح وزیر البته از همان آغاز به کار دولت یازدهم شنیده می شد اما گویا طیف های راست گرای مجلس،هیچگاه بر انجام این استیضاح به توافق نمی رسیدند و آن را به عقب می انداختند. پس از استیضاح هم البته روشن شد که حتی با این که استیضاح از سوی هیآت رییسه ی مجلس اعلام وصول شد اما باز هم جناح های راست گرا بر انجام گرفتن یا نگرفتن آن به همسویی بایسته نرسیده بودند. برخی از فرهنگیان بر این باورند که طیف هایی از نمایندگان مخالف دولت،از حضور فانی در آموزش و پرورش استقبال هم می کنند و به هیچ رو خواستار برکناری او نیستند چرا که فانی اگر به زیان محبوبیت دولت یازدهم در میان فرهنگیان عمل نکند بی گمان به سود آن هم عمل نخواهد کرد. پس چرا مجلس راست گرا باید بر آن شود که چنین وزیر بدون جاذبه ای برای فرهنگیان را عوض کند؟ البته پس از استیضاح،خبرهای جالبی هم از زبان برخی نمایندگان منتشر گردید که بد نیست به یکی از آنها اشاره کنیم. روزنامه شرق،در چهارم تیر ماه 94 یعنی یک روز پس از استیضاح نوشت : ” یکی از نمایندگان که نمی‌خواهد نامی از او برده شود، به جلسه‌ای اشاره دارد که با حضور علیرضا زاکانی، مهرداد بذرپاش، مرتضی آقاتهرانی، قاسم جعفری، محمد جوادنظری‌مهر، حسن کامران و محمد دهقانی و برخی دیگر برگزار شده و در آن برخی محورهای مرتبط با استیضاح فانی و دیگر استیضاح‌های در دستور مجلس به بحث گذاشته شده است. گویا خروجی این جلسه این بوده که استیضاح فانی چندان به سود این طیف سیاسی نخواهد بود و شاید به همین خاطر است که حالا قسیم عثمانی به ‌صراحت از چرخش آرای برخی استیضاح‌کنندگان می‌گوید : تاریخ به‌خوبی قضاوت خواهد کرد که چه بازی‌ای پشت پرده توقف استیضاح فانی و کلیدخوردن دیگر استیضاح‌ها بوده، اگر دوستان واقعا به‌خاطر همدلی با دولت در استیضاح فانی جانب احتیاط را رعایت کردند، که‌ چه‌ بهتر، اما باید دید در استیضاح پیشنهادی برخی دیگر از جمله عباس آخوندی وزیر راه و محمدرضا نعمت‌زاده، وزیر صنعت هم به ماجرای همدلی میان دولت و مجلس فکر خواهند کرد یا آرای سیاسی موردنظرشان. عثمانی که نامش نخست در میان موافقان استیضاح آخوندی به‌چشم می‌خورد، درباره انصرافش از استیضاح آخوندی به «شرق» می‌گوید: همان جلسه نخست متوجه شدم که هیچ دلیل مرتبط با راه و مسکن در کار نیست و بازی سیاسی آخوندی را به مجلس کشانده و به همین خاطر از استیضاح انصراف دادم، این مسئله به‌صراحت میان نمایندگان ردوبدل می‌شود که تندروها برای استیضاح‌های آتی و البته سیاسی‌تر سرمایه‌گذاری کرده‌اند.” *

استیضاح فانی هر چه بود گذشت،اما با خاموشی معنادار بدنه ی فرهنگیان،همچنین با خاموشی شگفت انگیز همه گروهایی فرهنگی-  به جز تنها یکی از آنها – روبرو شد. این خاموشی باید از سوی دولت یازدهم وارسی شود. چرا فرهنگیان حاضر نشدند هیچ گونه واکنشی در برابر این استیضاح سیاسی- جناحی و انتخاباتی از خود نشان دهند که با اعتراض های به حق آنان برخوردی ابزاری می کرد؟ و چرا گروه های فرهنگی،خاموش ماندند؟ شوربختانه نه فرادستان آموزش و پرورش از مفهوم جامعه مدنی درک درستی دارند و نه خود این گروه ها. برخی از کنشگران فرهنگی،تشکل  و کار تشکیلاتی را معطوف به دست یابی به قدرت می دانند. همان هنگام که پس از محمد علی نجفی- نخستین گزینه ی دولت یازدهم برای پست وزارت خانه ی آموزش و پرورش،که متآسفانه نمایندگان مجلس با رویکردی سیاسی به او رای اعتماد ندادند- علی اصغر فانی به مجلس معرفی شد برخی از کنشگران صنفی فرهنگیان،بارها و بارها،در رسانه های گوناگون اعلام کردند که فانی وزیر نیرومندی نیست و نخواهد بود. متآسفانه در آن زمان،به شتاب “تشکل” هایی سر زدند و به دفاع از پیشینه ی درخشان فانی پرداختند. پس از روی کار آمدن فانی،بیشتر همین گروه های هوادار،هر کدام شماری از نیروهای خود را به درون وزارت خانه و اداره های آموزش و پرورش بردند بدون این که توجه کنند جامعه مدنی حق ورود به دولت را ندارد. جامعه مدنی،میانجی میان دولت و مردم است و همواره باید استقلال خود را حفظ کند تا بتواند خواسته های صنفی بدنه را به درستی پی بگیرد. گروهی که هضم در قدرت می شود نمی تواند مدافع خوبی به شمار رود و در واقع خودش می شود یک طرف قضیه و به نوعی رویاروی بدنه قرار می گیرد و خواسته و ناخواسته به دفاع از عملکرد خودش و دولت می پردازد.  اما مایه شگفتی این بود که در جریان استیضاح فانی،حتی همین گروه های پستی  و هضم در دولت هم دفاعی از فانی نکردند! این رخداد می تواند دلیل های گوناگونی داشته باشد. شاید مساله به کیفیت نیروهای این تشکل ها برمی گردد؛ شاید احتمال می دادند که استیضاح فانی رای می آورد و نباید با موضع گیری روشنی به دفاع از ایشان بپردازند تا پس از فانی جایگاه خودشان سست نگردد؛ شاید هم آن چنان پایگاه و جایگاهی برای خودشان در میان فرهنگیان قائل نبودند که موضع گرفتن و یا نگرفتن شان را مهم بدانند. و اگر این احتمال واپسین درست باشد پرسشی که به ذهن می رسد این است که با کدام پشتوانه  خود را نمایندگان فرهنگیان می دانند و در نشست های با فرادستان آموزش و پرورش به عنوان جامعه مدنی آنها شرکت می کنند؟

باری استیضاح فانی هر چه بود گذشت. هم اکنون فرهنگیان مانده اند و خواسته های صنفی شان که متآسفانه گویا دولت یازدهم چندان عزمی برای پاسخگویی به آنها ندارد. آنچه که دولت در سال 94 می خواهد انجام دهد برقراری نوعی رتبه بندی معلمان از مهرماه است که اگر انجام گیرد به درصد بالایی از فرهنگیان،پیرامون 200 تا 400 هزار تومان افزوده می شود. گذشته از نقدهایی که به پروژه ی رتبه بندی معلمان وارد است باید گفت رتبه بندی چیزی نیست که آموزگاران کشور می خواهند و از دی ماه سال گذشته تا اردیبهشت امسال و در گردهمایی های خاموش و گسترده و پیاپی خود اعلام نمودند. بگذریم از ده ها نامه و طومار و بیانیه که در طول سال ها منتشر کرده اند و به فقر معیشتی و شرایط نابسامان کاری خود،همچین به تبعیض میان آنان و دیگر کارکنان دولت- در واقع به همان فقر و فرق- اعتراض نموده اند. فرهنگیان کشور هم اکنون به دنبال این هستند که حقوق شان،دست کم برابر خط فقر باشد. آیا به راستی این خواسته ای نابجاست که یک آموزگار بخواهد از زیر خط فقر بیرون آید؟! فرادستان کشور البته در برابر این خواسته ی حداقلی عدالت خواهانه ی فرهنگیان،همواره به افسانه ی بی پولی کشور ایران  استناد داده اند اما در همان زمان خبر از دزدهای میلیاردی هم می دهند و هیچ هم به روی خودشان نمی آورند که در کشوری “فقیر” چگونه این همه اختلاس و دزدی صورت می گردد؟! چندی پیش جهانگیری،معاون اول رییس جمهوری خبر از گم شدن یک صد میلیارد دلار در دولت های نهم و دهم داد. یک صد میلیارد دلار یعنی هزینه بیش از ده سال آموزش و پرورش. ایران هم اکنون پیرامون یک و نیم درصد از تولید ناخالص داخلی خود را خرج آموزش و پرورش می کند. این عدد،کشور ایران را در ردیف فقیران کشورهای جهان قرار می دهد. میانگین این عدد برای کشورهای توسعه یافته پیرامون 9 درصد است. در سطح منطقه هم ترکیه و عربستان پیرامون 4- 5 درصد از تولید ناخالص داخلی خود را خرج آموزش و پرورش می کند. فرهنگیان کشور به حق می پرسند چرا باید اینگونه باشد؟ چرا یک فرهنگی،هنگامی که بازنشسته می شود باید پاداش پایان خدمت اش را یکی دو سال بعد،آن هم خرد- خرد و در چندین نوبت بگیرد اما بسیاری از کارکنان دیگر لشگری و کشوری،چندین برابر آن را باید به یک باره و آن هم درست پس از بازنشستگی دریافت کنند؟ اگر ایران کشوری فقیر است باید برای همه فقیر باشد و اگر ثروتمند است – که بی گمان چنین است-  باید برای همه باشد. آیا اینها سخنان ناحقی است و زیاده خواهی است؟

چندی پیش،یکی از نهادهای دولتی،این نگارنده را دعوت کرد که بروم از دشواری های زندگی فرهنگیان و آنچه در آموزش و پرورش می رود سخن بگویم. به هنگام گفت و گو،گفته شد که فرهنگیان کشور خیلی مادی شده اند و همه اش از مشکلات مادی خودشان حرف می زنند. گفتم چگونه است که معاون اول  “پاک ترین” دولت جمهوری اسلامی دزد از آب در می آید،معاون دیگر آن هم به زندان افکنده می شود،برخی از فرزندان سرشناس ترین فرادستان سیاسی – دینی هم یک پای شان دادگاه است و یک پای شان بیرون و پیاپی از سوء استفاده های مالی آنان و پول های کثیف و اختلاس ها و رشوه های میلیاردی برخی صاحب نفوذان و “بزرگان” می شنویم و هیچ کدام انگ مادی بودن نمی خورند اما معلم با یک میلیون حقوق ماهانه،مادی است؟ آیا اگر آموزگاران گفتند به ما منصفانه حقوق دهید تا دست کم در زیر خط فقر،زندگی و آبروی و حیثیت مان از دست نرود،مادی شده اند؟!

بگذریم. فرهنگیان از فقر و فرق خسته اند و خوشبختانه با گسترش ابزارهای رسانه ای و ارتباطی،امکان سرپوش گذاشتن بر خواسته های به حق آنان،روز به روز،دشوارتر می شود. دولت یازدهم اگر به راستی دل نگران عدالت است  و می خواهد از پشتیبانی این قشر گسترده و مرجع برخوردار شود باید به خواسته های آنان توجه جدی نماید. خاموشی فرهنگیان در استیضاح فانی،حامل پیام  مهم و هشدارآمیزی است. دولت باید به کمک وزیر خود بیاید  و دست او را در برخی برنامه ریزی های اقتصادی بازتر نماید. هم فانی و هم دولت البته باید از خصوصی سازی آموزش و پرورش دست بردارند. خصوصی سازی آموزش،راه بهسازی آموزش و پرورش نیست. خصوصی سازی بسا که بتواند با استخدام کار نیروی ارزان- ارزان تر از معلم رسمی- کار آموزش را با روزمرگی و باری به هر جهت،پیش ببرد – یعنی در واقع با معلم قراردادی و پیمانی و آزاد- اما نمی تواند با این رویکرد به آموزش و پرورش کیفی دست یابد. پشتوانه ی این سخن،تجربه های بسیاری از کشورهای پیشرو در آموزش و پرورش است. بگذریم از این که حقوق 400- 500 هزار تومانی،استثمار انسان است و نه “استخدام” او. آموزش و پرورش،بهداشت و امنیت سه گستره ای هستند که بیشتر نظریه پردازان جهان،با خصوصی سازی آنان،چندان موافقتی ندارند و ارائه کیفی آنها را جزء وظیفه های اصلی دولت ها می دانند. شوربختانه رویکرد فانی برای بهبود آموزش و پرورش،از رهگذر برنامه هایی همچون شرکتی سازی آموزش و پرورش می گذرد. چنین شخصی،انگیزه ی نیرومندی برای دفاع از آموزش و پرورش دولتی و آموزگار دولتی ندارد. سال ها پیش یکی از فرادستان آموزش و پرورش گفته بود معلمان رسمی را باید بیرون کرد و رفت از این همه جوان بی کار تحصیل کرده معلم آورد و نصف معلم رسمی به آن حقوق داد و کار بیشتری هم کشید! به نظر می رسد که چنین تفکر ناآموزشی بر برخی از فرادستان آموزش و پرورش- از سال ها پیش تاکنون- چیره است.

اما نکته ی پایانی این یادداشت،به فرهنگیان بازنشسته برمی گردد. در جریان استیضاح فانی یکی از نمایندگان به “ناتوانی وزیر در جلب نظر دولت در تآمین معیشت فرهنگیان شاغل و بازنشسته ” اشاره نمود. آموزش و پرورش خود را در قبال نیروهای بازنشسته اش مسئول نمی بیند و اگر طرحی هم می خواهد پیاده کند- برای نمونه همان رتبه بندی معلمان- تنها برای نیروهای شاغل است. فرهنگیان بازنشسته خود را بی پناه تر از شاغلان می دانند. اگر به این دلیل که در روند آموزش اخلال به وجود نیاید دولت به نوعی دست خود را زیر سنگ فرهنگیان شاغل می داند فرهنگیان بازنشسته متآسفانه این ابزار فشار بر دولت را هم از دست داده اند. چندان عزمی هم در ارکان جمهوری اسلامی دیده نمی شود که به بهبود وضع معیشتی فرهنگیان بازنشسته بیندیشد. فرهنگی بازنشسته کسی است که عمر خود را صرف آموزش نموده و با فقر و فرق زندگی کرده و هم اکنون هم آموزش و پرورش،آنان را بیرون از سیستم خود می داند و حاضر نیست گامی بردارد در راستای برآوردن خواسته های انباشت شده ی آنان و تبعیض هایی که در زندگی با آن روبروست. چندی پیش یکی از فرهنگیان بازنشسته رفته بود یک واحد آپارتمان بخرد. فروشنده،بازنشسته ی یکی دیگر از کارمندان کشور بود. همکار فرهنگی ما دفترچه پیش فروش ساختمان فروشنده را به من نشان داد. یک وام پنجاه میلیون تومانی در آن بود با سود 4 درصد که باید در ظرف 20 یا 25 سال بازپس بدهد و هم اکنون به این همکار بازنشسته ی ما آن را فروخته بود و مبلغ وام را یک جا دریافت کرده بود! البته این تنها یک نمونه از تبعیض های گوناگونی است که یک فرهنگی بازنشسته،هر روز با آن برخورد می کند.

 

* http://www.sharghdaily.ir/News/66595/%D8%A8%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C

4 نظر

  1. باید معلم را دریابند.واقعا شرایط ما سخته

  2. ای کاش این همه میلیارد دلارها یکی را هم به معلم می دادند سوریه واجب است یا معلمی که شرمنده فرزندش می شود ای کاش – ای کاش

  3. اسداله نصیری

    حرف حساب جواب نداره!این نوشته ها کاملا درست و متین موشکافی شده است. ممنون جناب آقای بهلولی.

    • می دانید با یک میلیارد دلاری که قرار است به سوریه بخشش شود چقدر معلم مستاجر خانه دار می شوند؟چقدر معیشت فرهنگیان را می شود بهبود بخشید؟

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*