سرخط خبرها
خانه / دانش آموزان / کلاس اولی های بیچاره…
کلاس اولی های بیچاره…

کلاس اولی های بیچاره…

کلاس اولی های بیچاره…

مهدی فتحی / دبیر ریاضی ناحیه یک سنندج

بی شک اولین و مهم ترین پایه تحصیلی که کودکان به آن پا گذاشته و بصورت رسمی به دنبال کسب علم و دانش و خواندن و نوشتن می روند، کلاس اول در مقطع ابتدایی است. در این پایه تحصیلی که کودکان هنوز حروف الفبا و اعداد را به خوبی نمی شناسند، معلم باید با صبر و حوصله و یکی یکی به بچه ها رسیده و گاهاً تک تک، دست آنها را بگیرد تا نحوه صحیح نوشتنِ حروف و اعداد را به آنها یاد دهد. لذا این پایه از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و باید، هم کلاس ها به لحاظ محیطی و تعداد در حد مطلوب باشند، و هم محتوای کتاب ها ثقیل و نامأنوس نباشند. اما متأسفانه آنچه که در کشور ما مشاهده می شود، چیزی بسیار متفاوت تر از آنی است که باید رعایت شود. کلاس های پر تراکم که گاها 35 تا 45 نفر کلاس اولی در آن ها حضور دارند، و یک معلم می بایست به همه دانش آموزان رسیده و مبانی اصلی و اولیه خواندن و نوشتن و حساب کردن را به آنها بیاموزد. و محتوای کتاب هایی که به هیچ عنوان با مبانیِ فکری یک کودک شش هفت ساله جور در نمی آید، و سنگین بودن کتاب ها باعث شده است که از همان بدو ورود کودکان به مدرسه، بذر فراری شدن آنها از درس و کلاس و مدرسه پاشیده شود.
از سویی دیگر با جدا شدن کودک از محیط خانواده به مدت 5 الی 6 ساعت در روز، که قبلا چنین تجربه ای را نداشته است، باعث می شود که کودکان در محیط های خشک و خشن و فرسوده ی مدارس، فقط پژمرده و افسرده شوند. و بیشتر از آنکه مشتاق حضور در مدرسه و کلاسِ درس و آماده برای فراگیری امور درسی و علمی باشند، در صدد اتمام ساعات کلاس ها و خروج هر چه سریع تر از مدرسه برآیند. کودکانی که تا چندی قبل بیشترِ اوقاتشان را در کنار خانواده بوده و بعد از هر اتفاقی خود را به بغل مادرانشان پرتاب می کردند، و این ازدحام برایشان تازگی دارد، بی تردید برای فاصله گرفتن از این حالات، نیاز به زمان دارند و برای اُخت با محیط جدید، نیاز به مدارای هرچه بیشتر. که یقینا در کلاس های پر تراکم، و با کتاب هایی که به لحاظ محتوایی، هیچ لطافتی ندارند، و بجای سعی در آموزش صحیح کودکان، القا کننده ی نوعی افکار ایدئولوژیک خاص هستند، قاعدتاً نمی توانند به این مهم دست یابند. ورود برخی تفکرات دینی در کتاب های درسی کودکان، و آمیخته کردنِ دین و درس با هم، بیشتر از آنکه باعث تقویت باورهای دینی در کودکان و جامعه شود، باعث دین زدگی و روزمرگی در برخورد با باورهای دینی می شود. کودکانی که برای یاد گرفتن شمارش اعداد باید تعداد الاکلنگ ها و تاب های پارک را بشمارند. و یا تعداد و نوع عروسک ها را تشخیص دهند. اکنون در کتاب های درسی شان باید تعداد زنجیر ها و ضریح های تصاویر عزاداری های مندرج در کتاب ها را بر شمارند. و این نه تنها باور دینی آنها را تقویت نمی کند، بلکه با ایجاد محیطی ناشاد در کتاب ها باعث عدم تمایل کودکان به مراجعه به کتاب های درسی نیز می شود.
در کتاب های درسی دانش آموزان ابتدایی باید از تصاویر شاد، و تصاویری از وسایل بازی و سرگرمی کودکان استفاده شود. تا بدین وسیله بتوان کودکان را به طرف کتاب هایشان جذب نمود. نه تصویر عزاداران و داستان های عذابِ فلان قوم به دلیل فلان نافرمانی از دستورات خداوند. بی شک برای القای باورهای دینی به کودکان، بیشتر از آنکه به لحاظ تئوریک بتوانیم موثر باشیم به لحاظ عملی، و تعهد و عمل به فرائض دینی می توانیم آنچنان تأثیرگذار باشیم که کودکان هیچ گاه فراموش نکنند. و این باورها در وجودشان نهادینه شود. وقتی چنین تصاویری را در کتاب های درسی قرار می دهیم و از آن طرف فلان فردِ دینی فلان خطا، اختلاس و… را انجام می دهد، به تدریج کودکان از باورهای دینی فاصله گرفته و حتی تا مرز دین زدگی هم پیش می روند. زیرا به سن و سالی نرسیده اند که تشخیص دهند عیب از دین نبوده و خطا از فردِ به ظاهر دین دار روی داده است. و ما معلمان و اولیا نیز قادر به توضیح برای تک تک کودکان نبوده و نخواهیم بود. مع الوصف لازم است برای بهبودی اوضاع درسی، علمی، دینی و فکری کودکان، و به تبع آن آینده این جامعه، از تراکم کلاس ها کاسته، بر شادابی محیط مدارس افزوده و تغییرات اساسی در محتوای کتب درسی ارائه شده به آنها ایجاد کنیم.