سرخط خبرها
خانه / مصاحبه ها / مرگ که لجبازی ندارد مثل زندگی!+صدای شاعر
مرگ که لجبازی ندارد مثل زندگی!+صدای شاعر

مرگ که لجبازی ندارد مثل زندگی!+صدای شاعر

      «مرگ که لجبازی ندارد مثل زندگی!» عنوان شعری است از محمدکریم مبشری نیا شاعر بروجردی است.  این شاعر جوان در قالب سپید شعر می گوید. دیروز اول خردادماه، روز تولد او بود. از کودکی شعر می سرود. او عضو انجمن بامداد تهران است و دقایق شعر را در محضر استادانی چون احمد شاملو و محمد حقوقی آموخت.

      تاکنون تعداد هفت مجموعه ی شعر از او منتشر گردیده است. «بامداد همیشه» ، «شب با تو بیگانه است» ، «آذرخش» ، «من از بیراهه های شعر به دنیا آمده ام» ، «والانس مرگ» ، «دستم را بگیر در من سقوط نمی كنی» و «شعرهایم را روی ماه می نویسم برای دختران تاریك» نام مجموعه اشعار اوست. 

      فایل صوتی شعر «مرگ که لجبازی ندارد مثل زندگی!» را با صدای شاعر می توانید در همین پست بشنوید.

متن شعر

اﺻﻼ ﺑرای ﭼﮫ ﺑﭘرﺳم

آدم زﯾر ﭼﻧد ﺳﺗﺎره ﻣﺗوﻟد ﻣﯽ ﺷود؟

و زﯾر ﭼﻧد ﺳﺗﺎره ﻣﯽ ﻣﯾرد

و اﯾن ﮐﺎر را ﻧﺎﺷﯾﺎﻧﮫ اﻧﺟﺎم ﻣﯽ دھﯾم

 اﻧﮕﺎر ﺑﺎر اول اﺳت

 ﮐﮫ روی ھر ﮐداﻣﺗﺎن ﻣرگ ﺗﻣرﯾن ﻣﯽ ﮐﻧد

 ﻣرگ ﮐﮫ ﻟﺞ ﺑﺎزی ﻧدارد ﻣﺛل زﻧدﮔﯽ

ﭘس آن ﺗﻣﺎم ﻧﯾﻣﮫ ﺟﺎﻣﺎﻧده ﮐﯾﺳت؟

 ﮐﮫ دارد ﺗﻣﺎم ﻣﯽ ﺷود

ﺑرای زﻣﯾن درﯾده ﺷده ﮐﮫ آﻣﺎده اﺳت

روی ﺣﺎﻓظﮫ ی ﺗو ﻟﯾز ﺑﺧورد

 و اﯾن ﻣرگ اﺳت ﮐﮫ ﺧﻼﺻﯽ ﻧدارد

ﺗﺎ زﻧدﮔﯽ را از رو ﺑﺑرد

روی ھرﭼﮫ ﻧﯾﺳت ﮐﮫ ﺑﮭﺗر اﺳت ﻧﯾﺳت ﺷود

 ﻧﯾﺳت ﮐﮫ ھﻣﺎن ﻟﺑﺧﻧد ﮐﺞ اﺳت ، ﮐﮫ ﺑﺎ زﻧدﮔﯽ ﻗﮭر ﮐرده اﺳت

ﺣﺎﻻ ﮐﮫ ﻣﭼﺎﻟﮫ ﺷده ام

در ﭼﻧﮕﺎل ﺗرس اﻓﺗﺎده ام ﺑﮫ روی ﻣرگ

ﻣرگ ﮐﮫ ﻟﺞ ﺑﺎزی ﻧدارد ﻣﺛل زﻧدﮔﯽ

ﮐﺟﺎﺳت ﺣﮑوﻣت ﻣن ﺑر ﮐﻠﻣﺎت؟

ﮐﻠﻣﺎﺗﯽ ﮐﮫ در ﺗﮫ اﺷﮏ ﻓرو اﻓﺗﺎده اﻧد

 ﮐﻠﻣﺎﺗﯽ ﮐﮫ از دوﺑﺎره زﻧده ﺷدن آدم ھﺎ ﻋﺎﺟزﻧد

ﻣن ﺟﮭﻧم ﺑﯽ ﻧظﻣﯽ را ﺑر ﺟﮭﻧم ﻧظم را ﺗرﺟﯾﺢ می دھم

ﺑﻌد از اﯾﻣﺎن ﮐﺎﻓر ﺷده ام

ﻣن ﺳﯾزﯾوف ﻣﻧﺳوب ﺷده ی در ﺟﮭﻧم ﺷﻌرم

 ﻋﻠف ھﺎی ھرزه ﺑﮫ روی ﮔورھﺎ ی ﮔﻣﺷده

 ﺑﮫ ﺑﺎد ﺗﻣﺳﺧر ﻣﯽ ﮔﯾرﻧد

ﮐﺳﯽ ﮐﮫ ﺟﻧﺎﯾﺗﮑﺎر ﺑﺎﺷد

ﻗرار اﺳت ھﻣراه ﻧﺎﻣش ﺑﻣﯾرد

ﺻورت ﻣﺎه ﺗرک ﺑرداﺷت

ﻋﻘرﺑﮫ ھﺎ روی ھم ﺑﮫ ﺧواب رﻓﺗﮫ اﻧد

ﭘس ﮐﯽ اﯾن ﺗﻘوﯾم ورق می ﺧورد؟

ﮐﮫ ﺳﺎﻋت روی مچ دﯾوار ﺧواب ﻣﯽ ﺑﯾﻧد

 ﺑﮫ ﭘﮭﻠوی درﯾده ی زﻣﯾن ﻧﮕﺎه می کنم

 ﮐﻣﯽ ﻧﻣﮏ ﺑﭘﺎش ﺑر زﺧم ھﺎﯾم

 اﻧﮕﺷت ﺗو ھم ﮐﮫ اﻧﮕﺎر

ﻓﻘط ﺑرای ﺳﮑوت ﺑرﻟب می ﻧﺷﯾﻧد

اﯾن اﻧﮕﺷﺗﺎن ﺗوﻧﯾﺳت ﮐﮫ ھﺳت

اﯾن ﮐﮫ ھﺳت ﭼﺷﻣﺎن ﺗوﺳت

ﮐﮫ ﻗرار اﺳت ﻣرگ را ﻣﺣﺎﺳﺑﮫ ﮐﻧد

ﻣرگ ﮐﮫ ﻟﺞ ﺑﺎزی ﻧدارد ﻣﺛل زﻧدﮔﯽ

 ھﻣﯾن ﮐﮫ روﺑروی آﺳﻣﺎن دراز ﮐﺷﯾده ای

 ﯾﻌﻧﯽ زﻣﯾن ﺗو را ﺑﻠﻌﯾده اﺳت

ﮐﺎﻓﯾﺳت ﺑﮫ ﺧودت ﺑﮕوﯾﯽ ﺗﻣﺎم ﺷد

و آﺧرﯾن ﺷﻌرت ﺑﮫ ﺳﻘف آﺳﻣﺎن ﻣﯽ ﭼﺳﺑد

 ﺑرای ﻋﺑرت ﺷﺎﻋران

ﻣرگ ﮐﮫ ﻟﺟﺑﺎزی ﻧدارد ﻣﺛل زﻧدﮔﯽ

و ﺗو ﺷﺎﯾد روزی از ﺷﮑﺎف ھﺎی زﻣﯾن درھﯾئت ﮔﯾﺎھﯽ ﺗﺎزه ﺳر درآوری

آن وﻗت اﺳت ﮐﮫ ﻣرگ ﺑﺎ ﺗﻣﺎم ﻋظﻣﺗش را دور ﻣﯽ زنی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و شعری دیگر با صدای شاعــــر که برای محمد مختاری سروده است

«نه نشد بیشتر از این زنده بمانی»

چند خط یادگاری پشت عکس های اسارت  نوشته ای

برای راوی تا این شعربی شناسنامه نماند

نه نشد بیشتر از این زنده بمانی

چقدر اشک پشت پای سفرت بریزم

و همیشه تو پا روی پرتگاه گذاشتی

پشت سرم نگاه می کنم

تمام جاده ها لغزنده اند چگونه برگردم

انگار همه راهها به تو ختم می شود

مگر از کجا آمده ای که این همه جاده ها را به پایت بسته ای

غبار شیشه ها را پاک کن

دارم پر می شوم از تو

پرده را کنار بزن این جاده جای ایست ندارد

سفر در ساعت های مچاله در عقربه های سنگ

وقتی امتداد سایه ها به گور می رسند

برای عبور باید پلی ساخت

از گهواره های خالی تا گورهای پر

همیشه سفر از آنجا آغاز می شود

که پایان نگاه توست

دوباره جاده در زیر پاهایم در حال رفتن است

پرده را بکش جاده تب می کند زیر نگاه تو

و باد جاده را می برد

نیمی از زمین از آن توست

که تو ایستاده ای بر روی آن

و نیمی دیگرش باغچه هایی که در آن گل سوری ست

می گویی بخوان برای تنهایی ام

می ریزی و سرریز می شوم برای تنهایی ات

برای اینکه آسوده شویم

از این همه گناهی که به ما بستند

شب آرام نگاه توست

که ماه را نشانم دادی

ما را با عکس دیگری می برند

تو با نیمه ی من به خانه می روی

و چه آزمون بزرگی است زیستن

نه نشد بیشتر از این زنده بمانی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و شعر «هیچ قانونی نمی تواند عشق را بازدارد» که امروز به حقوق معلم رسید

یکی از زیباترین فایل های صوتی ایشان است.