سرخط خبرها
خانه / بازنشستگان / نامه یک معلم بازنشسته به نوبخت
نامه یک معلم بازنشسته به نوبخت

نامه یک معلم بازنشسته به نوبخت

اسدالله حیرانی – کرمانشاه

به نام خداوند لوح و قلم

معاون محترم رییس‌جمهور و رییس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور

با سلام و احترام
ابتدا به رسم ادب و به مصداق «مَن لَمْ یَشکرُ الْمخلوق لَمْ یَشکرُ الْخالق» بر خویشتن فرض می‌شماریم به خاطر جلساتی که نمایندگان ما فرهنگیان بازنشسته را به حضور پذیرفته‌اید، با زبان جان از شما سپاسگزاری کنیم.

و اما برخلاف نامه‌های پیشین که در نهایت اختصار و در قالبی رسمی تقدیم حضورتان شده است، از محضرتان اجازه می‌خواهیم این بار با تفصیل کلام ، لب به شکوه، باز و گویه‌هایمان را تقدیم حضورتان نماییم.

رییس محترم سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی
سودای گویه‌های سیاست‌آلود نداریم که هنوز هم صدای شکسته شدن استخوان‌های بدیهی‌ترین حقوق اجتماعی‌مان در زیر چرخ‌های گران سیاست در گوش احساسمان طنین‌انداز است.
بال‌های شکسته ما نیز توان پرکشیدن درآسمان پراز شهاب سنگ‌های سوزان جناح‌بندی‌های سیاسی را ندارد.
بنابراین گویه‌هایمان، سخنی دردآلود و صادقانه از سُویدای دل است که کم مانده است رفتارهای چِندشناک سیاست‌آلود و تصمیم‌های زندگی‌سوز و فریبای ارباب قدرت به مویه، تبدیلشان کند.
زمزمه‌هایی استخوان‌سوز و شکوه‌هایی مدفون شده است که نیابت از فریادهای فروکوفته‌ی عمری تحمل تبعیض و بی‌عدالتی را دارد.

جناب دکتر نوبخت!
روزی که به روایت تاریخ سنگلاخی ملت ایران، سند روایی و حاکمیت «تدبیر» در لفافه‌ی برگ‌های زرین «امید»، در دفترخانه اراده‌ی ملت به نام دولت یازدهم توقیع و امضا گردید، خوشحال بودیم که مغز متفکر و طراح برنامه‌های سرنوشت‌ساز این دولت، مردی از جنس و تبار فرهنگیان پروبال سوخته است. مردی که با تمام اعضا و جوارحش تنگناها و مشکلات پیدا و پنهان آموزش و پرورش و جامعه فرهنگی کشور را درک کرده و می‌تواند پزشک حاذق این بیمار محتضر باشد.
امیدوار بودیم از اینکه بخت نو شده‌ی معلمان بازنشسته، ردای سامان‌دهی بازارآشفته‌ی بودجه‌ریزی کشور را بر دوش همت و اراده دردآشنایی از تبار اهل دانش و فرهیختگی کشیده که در هرگوشه از زوایای اندیشه‌اش، دردی بنهفته از غربت معلمان و عزلت بازنشستگان به ودیعه دارد.
با سخنان شما، ستاره‌ی امید در شبستان تاریک تحمیل شده بر این قشر رنج کشیده، سوسو زدن آغازید و سروش احساس، بانگ برداشت که: مژده ای دل…
اما افسوس که خیلی زود ابرهای تیره‌ی یأس و حرمان بر همه‌چیز سایه انداخت و معلوم شد هم‌چنان ما محکوم هستیم که با تازیانه تبعیض، حد ِ محرومیت از زیستن شرافتمندانه بر تن نحیف آرزوهای پرپرشده‌مان جاری شود. اعلام برنامه‌های سازمان تحت تصدی شما معلوم گردانید که ما بازنشستگان فرهنگی در کارزار قدرت‌های پیدا و پنهان، همچنان محکوم به باختن نرد فقریـم و در پس ِ پرده‌ی شطرنج سیاست، سربازانی ابزارگونه هستیم و شهمات ِ فیل قدرت.
باورکنید به یمن تبعیضی که در سه دهه اخیر، تشنگان قدرت و پاشنه‌کشیدگان شهرت با پنجه های پولادین سوءمدیریت و زبان بازیگر سیاست بر بازنشستگان فرهنگی تحمیل نموده اند، فقرمان عنقریب است که به کفر بینجامد. «کاد الفقر ان یکون کفرا»
با اعلام برنامه‌های تبعیض‌آلود و عدالت‌سوز اخیر که در پوشش خوش‌نقش و نگار چشم‌اندازهای رؤیایی، مدینه‌ای مبهم و آرمان‌شهری سوخته را برای ما ترسیم می‌کند، بازهم پرنده‌ی شکسته‌بالِ باور ما در سرزمین یأس و نامیدی پر فروهِشت و برایمان مسلم شد که درِ زنگارآلود مدیریت کشور شعارزده و شعورگریز ما بر همان پاشنه‌ای می‌چرخد که دستان ما بازنشستگان همچنان کوتاه باشد و خرمای عدالت حقوقی، کماکان بر نخیل تبعیض.
بازهم خود را خورده‌شدگان شرایطی می‌بینیم که تنازع برای بقا را در پیش چشمان حسرت‌کشیده و آرزوهای در تار عنکبوت تنیده ما تداعی می‌کند. بازهم در آیینه‌ی تحلیل بازی‌های سیاسی، خود را همان بیشینه‌ای می‌بینیم که سرنوشتمان بازیچه کمینه‌های قدرت است.
در تمام سه دهه‌ی اخیر با چوب مصلحت، چنان بر سر حقیقت زندگی معلمان – بویژه بازنشستگان آنها – کوبیده‌اند و آن‌چنان حقوق حقه‌ی آن‌ها را در گورستان آلایه‌های سیاسی و در دخمه‌ی بازی‌های جناحی مدفون کرده‌اند که جز روح‌هایی خمود، ناامید و مأیوس از آنها چیزی به‌جا نمانده است.
نیک می‌دانیم که برای جاری ساختن صیغه‌ی عدالت حقوقی، باید مهریه‌ی سنگین مطلقه کردن عجوزه‌هایی را بپردازید که کابینشان، سریر قدرت است و صداقشان گنجینه ثروت.
باور بفرمایید حقیقت زندگی که چه عرض کنیم، حقیقت زیستن حزن‌آلود و تبعیض‌زده معلمان بازنشسته به بیان بی‌نیاز است و اظهری است که از هر شمسی نمایان‌تر است. فقط اراده‌ای استوار و همتی پایدار می‌خواهد که دست مصلحت را از روی چشمان حقیقت بردارد تا ببیند آن را که نخواسته است پیش از این ببیند.
به خاطر داشته باشید که عمر کوتاه‌شده بازنشستگان فرهنگی کفاف طرح‌های چوبین و پوسیده‌ی پلکانی و هم‌چنین برنامه‌ها و چشم‌اندازهای بی‌پشتوانه و فریبای چندساله را ندارد.