سرخط خبرها
خانه / معلمان / دو وعده غذا؛ تنها سهم کارگران از زندگی
دو وعده غذا؛ تنها سهم کارگران از زندگی

دو وعده غذا؛ تنها سهم کارگران از زندگی

حمزه علی نصیری
آگهی را که دیدم خوشحال شدم. نوشته بود؛ «کارگر پاره وقت نیازمندیم».یادم آمد که یکی از اولیای دانش آموزان از نداری و بیکاری شکوه کرده بود و گفته بود اگر کار سراغ داشتم خبرش کنم.
آدرس مندرج در آگهی را دنبال کردم و بعد از طی مسافت کوتاهی به سالن مجلّلی در طبقه دوم ساختمانی در کنار خیابان اصلی در مرکز شهر رسیدم. بعد از اجازه ورود، موضوع آگهی را با اولین شخص از سمتِ در مطرح کردم و از شرایط کارشان پرسیدم. پاسخی که شنیدم بسیار جالب بود؛
ساعات کار: ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر.
حقوق: ۳۵۰ هزار تومان در ماه.
گفتم؛ منظور من همان آگهیست که نوشتید کارگر پاره وقت می‌خواهید. یعنی کارگر تمام وقت هم می‌خواهید؟
گفت: «نه، همان است که دیدی، کارگر پاره وقت می خواهیم».
گفتم؛ ولی این‌طور که می گویید ساعات کارتان مثل ساعات کار کارگر تمام وقت است! یکی دیگر از آن‌ها رو به من کرد و با لحنی ملایم و ژستی کارشناسانه توضیح داد: «کار تمام وقت از ۷ صبح تا شش و هفت بعد از ظهر است نه از ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر».
با توضیح او حسابی قانع شدم و مطمئن شدم که هم من سوالم را درست پرسیده‌ام، هم آنها منظور مرا درست متوجه شده‌اند.
تعریف کارِ پاره وقت از نظر آنها این بود؛
روزهای کاری: اول تا آخر ماه به جز ایام تعطیل
ساعات کار: ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر
حقوق ماهیانه: ۳۵۰ هزار تومان
سایر شرایط: بدون بیمه و مزایا و عیدی و پاداش و …
با دریافت و درک این مفهوم از کارِ پاره وقت از آنجا خارج شدم و شروع کردم به حساب و کتاب از طریق چهار عمل اصلی که در دوره ابتدایی از آموزگارانم یاد گرفته بودم.
حقوق روزانه کارگران به اصطلاح پاره‌وقت آنجا را حساب کردم؛ شد: ۱۱۶۶۶ تومان و این یعنی دو وعده غذای نه چندان گرم در روز!
مدتی از این ماجرا گذشت و گذرم به درمانگاهی افتاد که صاحبان شان دو درمانگاه فعال و دو درمانگاه در حال ساخت در همین شهر دارند و بنا به شنیده‌ها در تهران نیز درمانگاه دارند. در سالن انتظار منتظر رسیدن نوبت دکتر بودم که یک آگهی دعوت به کار توجهم را جلب کرد. برای دریافت اطلاعات بیشتر به خانم منشی که در بالادست سالن انتظار پشت میز کارش نشسته بود مراجعه و با اشاره به آگهی از شرایط کار در آنجا پرسیدم که او ابتدا از پاسخ دادن خودداری کرد و گفت برای کسب اطلاعات به مدیر درمانگاه مراجعه کنم. ولی بلافاصله گفت: «شرایط به درد بخوری ندارد». پرسیدم؛ ماهی چند؟ گفت: «ماهی نیست، ساعتی است، ساعتی هزار و صد». از او تشکر کردم و سرِ جای خود نشستم و با استفاده از همان چهار عمل اصلی که در دوره ابتدایی از آموزگارانم آموخته بودم، شروع به حساب و کتاب کردم؛
ساعتی: ۱۱۰۰ تومان.
روزانه (با ۸ ساعت کار): ۸۸۰۰ تومان.
حقوق ماهیانه (سی روز کار): ۲۶۴,۰۰۰ تومان!
و این یعنی پول دو وعده غذای ۴۴۰۰ تومانی در روز!
با این محاسبات ساده و سر انگشتی دیدم باز هم آن کارفرمای «کارِ پاره وقت» که ۷ ساعت کار در روز را کارِ پاره وقت قلمداد کرده و هر روز پول دو وعده غذای ۵۵۰۰ تومانی را به کارگرش می‌دهد در قیاس با این یکی، صد رحمت می‌برد!
ذهنم آشفته شد! معنای واقعی استثمار و بهره‌کشی را با تمام وجودم درک می‌کردم؛ بارها این سوال را از خود پرسیدم که این کارفرمایان چرا نمی‌خواهند در مناسبات بین خود و کارگران‌شان از همان چهار عمل اصلی ساده بهره گیرند و هزینه قوت‌لایموت آنان و خانواده شان را محاسبه و اعطا کنند! آیا یک کارگر حتی اگر هیچ عائله‌ای نداشته باشد، کرایه خانه ندهد، کرایه رفت و آمد نپردازد، مریض نشود، کفش و لباس نخرد، سفر نرود، مهمان نداشته باشد و زندگی نکند؟ نباید قوت لایموتی بخورد بلکه توانی در بازو و جانی در بدن داشته باشد و بتواند سر کار حاضر شود؟

منبع: روزنامه همدلی، 17 بهمن ماه 94