سرخط خبرها
خانه / معلمان / صمد پیش از ارس جاودانه بود
صمد پیش از ارس جاودانه بود

صمد پیش از ارس جاودانه بود

کودکی را با داستان های صمد سر کردیم، بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری، ماهی سیاه کوچولو، اولدوز و کلاغها… در لابلای سطور  و ورق های این کتاب ها نفس کشیدیم و اوج گرفتیم. “همه اش که نباید ترسید، راه که بیفتیم ترسمان می ریزد”…

صمد نسل های پی در پی الگو بوده است، الگوی من، الگوی پدرم، الگوی همه کسانی که می اندیشند، غرض رسیدن نیست، بلکه رفتن است. الگوی نسل هایی که تا بن استخوان از بی عدالتی به ستوه آمده اند و می خواهند چراغی هرچند کوچک برافروزند، چراغی که اگرچه همواره در معرض باد بوده ، اما هاله ای از روشنایی در جهانی است که سیاهی تا عمق جانها نفوذ کرده است…..

صمد دوم تیر ماه 1318 در شهر تبریز پا به این جهان گذاشت، سالها بعد وقتی جوانی پرشور بود معلم روستاهای آذربایجان شد با کوله باری از کتاب بر دوش و دغدغه دستان کوچک پرالتهاب کودکان روستایی و رنج دردهای مزمن تاریخی که منتقل می شود و می سوزاند و فقط همین سوزاندن است که روزی اوج قصه های ما را رقم خواهد زد.

صمد درباره خودش می گوید: کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.

صمد که کج و معوج قد کشید و تا اوجها صعود کرد، درس عدالت خواهی و دفاع از رنج دیدگان به من و ما آموخت.

صمد همواره الگو بوده است، از آن الگوها که تبدیل به اسطوره می شوند و هرگز نمی میرند. اسطوره ای که پیش از آن که در ارس جاودانه شود، به جاودانگی پیوسته بود. صمد با نگاهی به دوردست ها و با قلمی پرتوان و زانوان خستگی ناپذیر در کوه ها و دامنه های قره داغ، جاودانه شده بود. صمد پیش از ارس جاودانه بود.

هنوز صمد بهرنگی را میبینم با کلاه آذربایجانی و کاغذ های کاهی کتاب ها ایستاده در گوشه و کنار ذهنم در واقعیت روزمرگی دردناک و ستوه آور من، در پشت و پسله های تردیدهایم . هنوز صمد را هر روز می بینم……………..

نسرین هزاره مقدم

یک نظر

  1. سلام بر شما بانوی گرامی که از آن انسان بزرگ یاد کردید و احساسات انسانی خود را با ما در میان گذاشتید.
    داشتن احساس و ابراز احساس بخش بزرگی از کار ادبیات است چنان، که آفرینش های ژرف و شگرف بی آن ممکن نیست. یک نویسنده پاکیزه خوی مردمی باید صادق باشد و دارای احساسات واقعی. و صمد از این دست بود. متأسفانه در حال حاضر تأتر انسان صادق و با احساس در جهان و از جمله در بین بسیاری از قلمزنان هم میهن ما رواجی کشنده یافته. یعنی افراد در هر باند بازی و شارلاتان بازی ای شرکت می جویند؛ و همان ها از قانون، حقوق مردم، کارگران، معلمین و … حرف می زنند! یعنی کسانی تعلیم یافته اند و دارند می جنبند که نقش آدم صادق و شریف را بازی می کنند؛ نقشی که به شخصیت واقعی آن افراد ربطی، هیچ ربطی ندارد. و این یکی از بزرگترین فاجعه های جهان شعر و ادبیات و هنر است در دوران ما در دنیا.
    زنده یاد آن معلم بزرگ، آن انسان شریف و صادق و مردمی جاودان باد!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*